افکار عمومی و افکارسنجی

افکار عمومی وشرايط شكل گيري آن

 majidsaadatzade@yahoo.com

            واژه  افكار عمومي ( public opinion )    از جمله مهمترين، پركاربردترين و عميق ترين اصطلاحات رايج در علوم اجتماعي و بخصوص دانش ارتباطات و روابط عمومي است .  شناخت صحيح  افكار عمومي و تلاش در جهت اندازه گيري و سنجش علمي و دقيق افكار عمومي براي كارگزاران و فعالان روابط عمومي بسيار ضروري و كارگشاست كه دستيابي به اين مهم  بي شك نيازمند آگاهي از معنا و مفهوم افكار عمومي و همچنين اطلاع از مشخصات و عوامل شكل گيري و اشاعه آن است .

           استوتزل معتقد است که افکارعمومی مفهومی است میان رشته ای که تعریف آن با فراز ونشیب ها واحیاناً همراه با سوء برداشت هايي بوده است. بطوریکه برخی آنرا به معنای نظر توده مردم یا نظر عموم وعامه مردم وبرخی آنرا معادل خواستها، هیجانها، عقاید وتصمیم ها وبرخی نیزآنرا معادل تفسيرها و اظهارات روزنامه نگاران و ... بیان کرده اند که هیچکدام از این تعاریف واظهارنظرها به طور کامل معنای افکار عمومی را منتقل نمی کند. به قول رابرت پارک مفهوم افکارعمومی بسیار پیچیده تر ازآن است که برخی تحلیل گران به تشریح واندازه گیری آن می پردازند.

           افکار عمومی پدیداری است که نتایج اجتماعی آن از همه پدیدارهای روانی جمعی دیگر وسیعتر وآشکارتر است. به همین جهت، در سراسر سنت فرهنگی ما وجودآن بطور علنی یا ضمنی تصدیق شده وبعنوان محرک یا امر بنیادی بکاررفته است. از قرن پنجم بعد از میلاد ، هردوت از زبان یک ایرانی بنام اوتانس مطالبی نقل می کند که گرچه از لحاظ تاریخی چندان درست بنظر نمی رسد، ولی نظر هردوت راجع به فضیلت سیاسی افکار مردم را خوب نشان  می دهد. همین نظر بوسیله ارسطو از سر گرفته می شود. درآثار نویسندگان لاتین نیز بارها اظهارنظر شده است که افکار عمومی در تحکیم یا تخریب قدرت بسیار موثر است. نویسندگان دوره ی جدید نیز در این باره نظر دیگری ندارند. ماکیاولی این نظر را چنین اعلام می کند: «مهم این است که کسی شایسته محبت ملت که از هرچیز قوی تر ونیرومندتر است، باشد» و این درست همان مطلبی است که هانری چهارم پادشاه انگلستان نیز به ولیعهد خود می گوید. هابز نیز قریب به نیم قرن پس از اين تاریخ، بر این عقیده است که " افکار عمومی ، دنیا را اداره می کند"  و دیری نمی گذرد که سرویلیام تمپل نظریه ی افکار عمومی را بصورت منبع واقعی قدرت سیاسی در می آورد. از قرن هجدهم تفکر  درباره ی پدیدار افکار عمومی رایج وحتی همگانی می شود، در دوره ی معاصر نیز عده ی تالیفات و تحقیقاتی که به این موضوع اختصاص می یابد به حد قابل ملاحظه ای می رسد، خاصه اینکه امور مربوط به نهادهای نزدیک به آن و وسایل اطلاعات جمعی و تبلیغات نیز بصورت اجزاء لاینفک آن در می آیند و درنتیجه در روانشناسی اجتماعی وعلم سیاست، افکار عمومی بصورت موضوع اصلی، بخش مستقلی به خود می گیرد.  . (استوتزل،1374: 365-363)

         دکتر مرتضی کتبی در مقدمه کتاب افکار عمومی نوشته ژودیت لازار می نویسد: افکارعمومی بخشی از تاریخ ملت هاست. بخشی در فلسفه است، فصلی از علم سیاست، علم جامعه شناسی و امروز دیگر علم روانشناسی اجتماعی است. بی آنکه هیچ یک از این رشته های معرفت انسانی توانسته باشند تعریف جامع ومانعی ازآن بدست بدهد و یا زوایای پرپیچ وخم وتاریک آن را به روشنی بکشد، حدود وثغور آن را تعیین وعمل آنرا تبیین کند وطبیعت وماهیت آنرا بنمایاند. افکار عمومی یک پدیده ی واحد ومستقل نیست، بلکه پدیده ای است که با دیگر پدیده های گوناگون پیوند نزدیک دارد. ماهیت وصورت افکار از یک جامعه به جامعه ی دیگر وحتی از زمانی به زمان دیگر در یک جامعه تفاوت دارد. مطالعه ی افکارعمومی مقوله ای کاملا روانی- اجتماعی است . بطورخلاصه می توان گفت که افکار عمومی ، مجموعه افکار مردمی است اما در شرایط روانی و فضای جمعی خاص، بطوریکه با حذف آن شرایط واین فضا دلیل وجودی افکار بصورت یکپارچه آن از میان برداشته خواهد شد و از افکار عمومیِ متحد ومنسجم چیزی باقی نخواهد ماند.

          درمعدود تعاریفی که از افکار عمومی بدست داده شده عموما به سه خصلت این پدیده اشاره شده است شامل:  اول : آشکاربودن، دوم : آگاهانه وهوشیارانه بودن وسوم : از وسعت کافی برخوردار بودن. در هرسه ویژگی بالا کیفیت ارتباطی افکار عمومی هویدا است. آشکار بودن افکار عمومي مستلزم شرکت افراد درمناسبات و فعاليتهاي جمعي و گروهي وبالنتیجه حضور انسانها در کنارهم وبرقراری رابطه بین آنهاست. آگاهی مردم به وجود افکارعمومی گویای اراده ی آنها در پیوستن به صفوف دیگران وبرقراری ارتباط با آنهاست. وسعت پدیده نیز نشانه جمعی بودن آن وبالنتیجه  گستره حضور افراد در روابط اجتماعی است. این پدیده عام به دلیل کیفیت ارتباطی برتر پیوسته جز در بستر مردمی، یعنی جایی که تراکم جمعیت بالاست، رخ نمی نماید.

         تاریخچه افکارعمومی

         دراطراف مفهوم افکارعمومی هاله ای از ابهام وحتی تردید وجود دارد. در واقع، هیچ تعریف علمی ازاین عبارت پذیرفته نشده است. با این همه، برسر یک نکته توافق همگانی وجود دارد وآن اینکه افکارعمومی پدیده ای جمعی است. هرچند نظرها حیطه های فردی هستند ولی افکار عمومی حاصل جمع این نظرهانیست. درواقع افکارعمومی چیزی فراتر ومفهومی وسیعتر و عام تر از مجموعه افکار تک تک افراد است، بلکه برخوردار ازماهیتی است مختص به خود که متفاوت از اجزای تشکیل دهنده اش می باشد.

         همانطور که اشاره افکار عمومی به معنای خاص و ویژه آن مفهومی است جدید که سابقه آن به حدود  200سال   می رسد اما می بایست اشاره کنیم که افرادی چون نیکولو ماکیاولی وتوماس هابز طی سالهای 1500 تا 1650 م در خصوص افکار عمومی ونقش نظر ات عمومی وگرایشات و خواستهای عموم مردم مباحثي را ارائه نموده اند. همچنین سرویلیام تمپل نظریه ای پیرامون افکار عمومی بعنوان منبع قدرت سیاسی در قرن هيجدهم ارائه نمود.ابداع مفهوم افکارعمومی را به ژان ژاک روسو درسال 1750 میلادی نسبت می دهند. او افکار عمومی را عاملی جهت مقاومت در برابرتغییرات قلمداد می کرده است.

        درسال 1787 میلادی، ال.اس. مرسیه  به افکار عمومی از جنبه ی سیاسی پرداخت و افکار عمومی را جلوه ای آگاهانه از تمام مسایل سیاسی عنوان کرد. ژاک نکه وزیر دارایی لویی شانزدهم حدود سالهای 1780 تا 1800 در فرانسه اصطلاح افکار عمومی (public opinion) را به معنای امروزی آن بکار برد. اوکه بدنبال علت رویگردانی مردم از سرمایه گذاری دربازار بورس پاریس بود، علت این امر را در افکارعمومی که بقول وی «روح جامعه» و حاصل ارتباط میان فردی بین انسانها بود جستجو می کرد. ازنظر  نٍکه  افکارعمومی «دادگاهی است که درآن همه مردانی که نگاه ها را به سوی خود برمی گردانند، الزام دارند حضور بیابند و پاسخگو باشند.افکار عمومی در جایگاه خود، مثل اینکه برتخت نشسته باشد، جایزه می دهد، تاج برسرها می گذارد، شهرت را افزایش یا کاهش می دهد».

          نخستین اندیشه ها و تحلیل های علمی درباره ی موضوع افکار عمومی، درپایان قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم توسط گابریل تارد (1901) مطرح شد. این اندیشمند فرانسوی درکتاب خود، با عنوان «افکار وتوده» رابطه ی میان پیدایش عموم و خبرنگاری را از یکسو وپیدایش افکار عمومی را از سوی دیگر به تحلیل کشید. همچنین نظریه پردازان مکتب شیکاگو مانند رابرت پارک و چارلز هورتن کوی نیز به موضوع افکار عموی وارتباط آن با ساختار جامعه و تاثیرآن برتغییر در روابط اجتماعی پرداختند. از نظر کولی« افکار عمومی حاصل جمع قضاوتهای فردی اکثریت نیست بلکه  نظرات متفاوت و تبلور یافته ی همه ی اشخاص مستقل ، جدا از تعلق آنها به اکثریت یا اقلیت است. یعنی حاصل جمع ساده  نظر افراد جدا ازهم نیست، بلکه یک  سازمان ، یک محصول همکاری مبتنی برارتباط وتاثیر متقابل است».

          والر لیپمن درامریکا، کتاب« افکار عمومی » را منتشر کرد. به عقیده ی او افکار عمومی فقط حاصل جمع نظرهای خصوصی که از طریق رسانه ها در جریان اخبار قرار می گیرند نیست، بلکه زمانی موجودیت پیدا می کند که درنظرهای فردی تصور درستی از رخدادها منعکس باشد. لیپمن عموم را بیشتر مجموعه ای از تماشاگران منفعل می پنداشت ،تا بازیگرانی که در رخدادها شرکت دارند.. (زارعیان،1386 :7-2)

    شرایط شکل گیری افکار عمومی

شرایط شکل گیری و گسترش افکار عمومی را به شش گروه تقسیم نموده اند:

1-    باید واقعه ی مرکزی و یا وقایع متناوب وجود داشته باشد. تا موضوع ، مورد توجه افکار عمومی قرار گیرد.

الف: واقعه ی مرکزی : ترور ، زلزله، انتخابات، سقوط هواپیما، تصادف و انفجار، جنگ عراق وایران، جنگ فلسطین وغیره واقعه ی مرکزی بشمار می روند. این وقایع به خودی خود مورد توجه قرار می گیرند ، دریک لحظه اتفاق می افتند و به سرعت افکار عمومی را تحت تاثیر قرار می دهند.

ب: وقایع متناوب: وقایع کوچکی که در جامعه اتفاق می افتند. وقایعی که با هم تفاوت دارند و مثل هم نیستند ، اما پشت سرهم رخ می دهند و روی زندگی اجتماعی تاثیر دارند که بایستی دولت یا شخص دیگری به آن مسئله رسیده گی کنند وآنرا حل نماید. اما یا نمی کنند و یا توان آنرا ندارند. مثل : ترافیک، گرانی و تورم، اعتصابات، کمبود مواد اولیه ی زندگی وغیره.

2-    باید فضا مساعد باشد تا افکار عمومی در بستر مردمی شکل بگیرد، این بستر فضایی است که در صورت وجود  آن نیازهای مردمی برای ارضای این نیازها مساعد می گردد و اگر فضای مساعد موجود نباشد ، شایعه رشد  می یابد. شایعه سازی و شایعه پراکنی ، شاخصهای بارز وضعیت بحرانی است . چنانچه مردم تشنه ی شنیدن خبري باشند که به سرنوشت آنها بستگی دارد . به شایعه سازی دست می زنند تا خلاء موجود و شکاف اطلاعاتی موجود را پر کنند. شایعه در نتیجه ی ابهام وشفاف نبودن اطلاعات واطلاع رسانی نامناسب شکل    می گیرد.

3-    باید محتوای افکار عمومی با الگوهای فرهنگ جمعی مطابقت داشته باشند. برای اینکه واقعه ای مردم را بسیج کند، باید از فرهنگ همان گروه یا جامعه تاثیرپذیرفته باشد. محتوای افکار عمومی در هر منطقه شدیداً تحت تاثیر عوامل اجتماعی ومحیطی است. به همین دلیل محتوای افکار عمومی در شهر و روستا، در یک جامعه کشاورزی ، دریک جامعه صنعتی ، درمنطقه بالا شهر و مناطق پایین شهر با یکدیگر تفاوت دارد.

4-    باید محتوای افکار عمومی پاسخگوی نیازهای ظاهری وباطنی افراد باشد. افراد جامعه نیازهایی دارند، این نیازها به دو دسته تقسیم می شوند، شامل نیازهای ظاهری وفیزیکی مثل : غذا، پوشاک، دستمزد وغیره و یا باطنی ودرونی است مثل نیاز به ملی گرایی، بیگانه ستیزی، پیروی از مکتب یا ایدئولوژی خاص وغیره . محتوای افکار عمومی باید یکی از این دو نیاز را برطرف کند.

5-    باید افکارعمومی به واسطه ی رسانه ها گسترش یابد. اگر رسانه ها نباشند یا نخواهند ویا نتوانند ، هیچ واقعه ای تبدیل به افکار عمومی نمی شود وشکل نخواهد گرفت. تفاوت جامعه امروزی با گذشته در همین است که در گذشته هزاران اتفاق و رویداد در جهان رخ می داد که افکار عمومی و مردم از آنها بی خبر بودند ولی در حال حاضر چون رسانه ها موضوعات مختلف را برجسته کرده اند و اطلاع رسانی می کنند افکار عمومی جهت وشکل می گیرد.

6-    باید افکار عمومی با دخالت مستقیم مردم ، اشاعه یابد. هر روز ، ماه وسال هزاران واقعه به وقوع می پیوندد که رسانه ها فقط تعدادی ازآنها برجسته کرده و منتشر می کنند. اما آن خبری وارد افکار عمومی می شود که مردم بجای تماشاگر، بازیگر می شوند.پس موضوع مورد توجه افکار عمومی قرار می گیرد. مثل زلزله بم وشایعات بعدی که مردم هم وارد عرصه ی جامعه شدند. اصولا نحوه ی حضور مردم شکل های متفاوتی دارد .گاه بصورت یک شعار، در قالب یک علامت ، یک نماد یا یک فرهنگ نمایش داده می شود. درهمین زمینه می توان از گل لاله، مشت گره کرده، آرایش مو، یک دکمه وصدها نماد دیگر یاد کرد وگاهی هم بصورت تظاهرات، اجتماع در میدان شهر یا کم کاری در ادارات وغیره  خودرا نشان می دهد. (زارعیان،1386 :13-11)

تعریف افکار عمومی     

        تشریح مفهوم افکار عمومی و تعریف این اصطلاح هم متنوع است وهم با رویکردها واهداف مختلف از سوی صاحبنظران بیان شده است.تقریبا تمامی محققان و صاحبنظران واندیشمندان چهار ویژگی برای افکار عمومی قایل شده اندکه عبارتست از:

1-    موضوعی باید وجود داشته باشد ویا باید بوجودآید که مورد توجه عموم قرار گیرد.

2-    افرادی باید وجود داشته باشد که دارای منافع مشترکی باشند، تاآن موضوع با منافع آنها پیوند بخورد .

3-    اقدامات وتلاشهایی باید بعمل آید، که آن موضوع ، بیان وعلایق عمومی با آن موضوع تبلیغ گردد، تاتفاهمی بین جمع زیادی از مردم پیرامون موضوع حاصل شود.

4-    این تفاهم نفوذ خود را بطور مستقیم و یا غیر مستقیم اعمال نماید.

         همینطور آگاهانه بودن ، وسیع بودن دایره شمول، هوشیارانه و داوطلبانه بودن حضور افراد، وجود شبکه های اجتماعی وارتباطی گسترده ،اطلاع رسانی،برجسته سازی وغیره نیزازجمله مهمترین ویژگیها وعوامل مشخصه افکارعمومی بشمار می روند.

            صرفنظر از دیدگاهها ونظرات مختلف دریک بیان عام می توان افکار عمومی را اینگونه تعریف کرد:  افکار عمومی نوعی داوری مردم در یک مسئله ی همگانی مورد اختلاف در زمانی مشخص است. از اینرو حاصل جمع افکار فردی نیست. بلکه نتیجه ی کنش متقابل فردی و گروهی در یک بافت فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی خاص است که در مجموع می توان آن را نوعی تولید اجتماعی نامید که دربسیاری از موارد تعیین کننده است ومی تواند خود را به گونه ای مختلف برمدیران وبرگزیدگانِ تصمیم گیرنده تحمیل کند. بعبارت دیگر، افکار عمومی نوعی آگاهی اجتماعی است که بصورت آگاهی غیر رسمی در میان عامه خاص که دارای منافع مشترک هستند، بروز می کند وجنبه ی عاطفی و ادراکی دارد واز تعصب نیز برکنار نیست. افکار عمومی اگر به شدت تعميم یابد و ماندگار باشد بصورت اجماع عمومی در  می آید.

شایعه و معنا و مفهوم آن

         شايعه نيز به عنوان يك مفهوم در حوزه علوم اجتماعي  بسيار مورد توجه قرارمي گيرد و بايد تفاوت و افتراق آنرا با مفهوم افكار عمومي به شايستگي دريافت .  شایعه را می توان از پدیده های اجتماعی سیاسی بشمار آورد که در اغلب جوامع به نحوی وجود داشته است . شایعه را می توان حاصل ارتباطات غیر رسمی قلمداد کرد، که بعنوان ابزاری جهت تبلیغ یا دستیابی به خواستهای ذهنی و عینی از کارکردهای پنهانی برخوردار است ومی تواند در دامن زدن و شکل گیری نوعی خاص از افکار عمومی موثر واقع شود. شایعه  می تواند مبتنی بر واقعیاتی باشد و همینطور می تواند کاملا به دور از واقعیت و حقیقت باشد . بهترین عامل درشکل گیری شایعه را می توان در نیاز مردم به کسب اطلاعات پیرامون موضوعات و حوادثی دانست که برای مردم از ارزش و اهمیت برخوردار است. چنانچه موضوعی مورد توجه مردم نباشد و یا جمع کثیری از افراد که مخاطب آن شایعه هستند، ارزشی برای آن موضوع قایل نباشند، شایعه شکل نخواهد گرفت. همین طور ضعف نظام اطلاع رسانی رسمی ، پنهان ماندن حقایق ، آگاه نشدن و شفاف نبودن اطلاعات و...از جمله مهمترین عوامل شکل گیری شایعه است.

       شایعه را میتوان پدیده ای اجتماعی، سیاسی، روانی وفرهنگی دانست که حاکی از خبر یا حکایتی غیر رسمی از رخ دادن واقعه ای اجتماعی است که این امر می تواند از درستی و واقعیت به دور باشد ویا منجر به وقوع آن نیز گردد. این پدیده در شرایط خاصی پخش و وسعت می یابد وعده ای نیز خواسته یا ناخواسته در توسعه و گسترش آن و همینطور سرعت انتقال و تبادل آن تاثیر گذارند.

          شایعه غالبا در شرایطی ایجاد می شود که شاهد ضعف و ناکامی در تبادل اطلاعات در سطح جامعه باشیم. بعبارت دیگر شایعه ، زاییده اطلاعات غلط و اطلاعات ناقص، شفاف نبودن نظام اطلاعاتی و ارتباطی است . همین طور شایعه نشانی از اضطراب ها ونگرانی ها و دل مشغولی های افراد جامعه است که بدلیل شفاف نبودن و ضعف نظام اطلاع رسانی شکل گرفته است. ونهایتاً اینکه شایعه محصول شک وابهام و بی اطلاعی از وقایع است شایعه بعنوان یک خبر، نوعی ارتباطات غیررسمی برخوردار از ویژگی هایی است که عبارتند از: نامعلوم بودن منبع، تعدد وتنوع مخاطب، سرعت نقل وانتقال سریع، تولید سهل و آسان ، کم هزینه بودن ، غیررسمی بودن، مورد اقبال واقع شدن، محدود بودن به زمان و مکان ، قریب الوقوع بودن و...  می باشد.

سنجش افکار عمومی

        امروزه مديران ، سياستمداران ، موسسات بزرگ تجاري ، بازاريابان ، روابط عمومي ها ، سازمانهاي مختلف، جامعه شناسان و... براي شناسايي نگرش ها ، ارزيابي ها ،عقايد ،نظرات و بطور كلي براي شناخت ديدگاهاي مختلف مخاطبان خويش از جمله كاركنان ، مشتريان ، مشتركان ، مصرف كنندگان، ذي نفعان و طيف هاي مختلف افراد جامعه كه به نوعي با عملكرد و فعاليتهاي آنها در ارتباطند دست به انجام نظرسنجي و اخذ نظرات آنان مي كنند و از اين راه سعي در شناسايي نظرات ايشان و برنامه ريزي در جهت تحقق اهداف خود با توجه به دبدگاههاي گوناگون مخاطبان به منظور موفقيت و تعالي هرچه بيشتر در ارائه خدمات و محصولات خود مي باشند . در مجموع می توان مزایا و محاسن نظر سنجی و افکارسنجی را شامل موارد ذیل دانست:

 1-  سنجش افكار عامل شناخت نظرات عمومی یا وسیله ی کسب خبر برای مدیران است . مهمترین مزیت و ویژگی نظرسنجی این است که باعث شناخت نظرات عمومی می شود. معمولا بهترین روشي که بتوان از نظرات مردم آگاه شد، پرسیدن است وافکار سنجی این امکان را فراهم می کند که از مردم بپرسید چگونه فکر می کنند ؟ چگونه زندگی می کنند؟  چه می خواهند ؟ و ...

2- سنجش افکار باعث صرفه جویی درهزینه ها می شود . انجام نظرسنجی باعث صرفه جویی در هزینه های بازاریابی ، تولید، فروش، تبلیغ وحتی هزینه های سیاسی ، فرهنگی می شود . وقتی بدانید مخاطب دارای چه ویژگی هایی است ، پیامی را  می دهید که راحت تر بپذیرد . از سوی دیگربا شناخت مخاطبان واقعي ، پیام برای افرادی که مخاطب نیستند ارسال    نمی شود.

3- سنجش افکار از بحران ها جلوگیری می کند . سنجش افکار موجب می شود مشکلات کوچک پیش از آنکه از کنترل خارج شوند کشف و اصلاح شوند. بعبارت دیگر ، سنجش افکار سبب می شود که نقاط بحران ساز قبل از اینکه گسترش یابندو پیکره ی یک سازمان ، یک منطقه یا کشور را بگیرند، شناسایی  وتدابیر لازم اخذ گردد.

4- سنجش افکار ، ارتباط و اقناع را موثرتر می سازد، برای اینکه برقراری ارتباط بایک گروه واقناع آنها موثرتر صورت گیردباید افرادآن گروه به دقت مورد مطالعه قرار گیرد، زیرا هر گروه از مردم دارای ویژگی های مخصوص به خود هستند و برقراری ارتباط با هر گروه مستلزم شناخت ویژگی های همان گروه است.

پیشینه وتاریخچه انجام نظرسنجی

         پیشینه انجام نظرسنجی ها و بخصوص پژوهش درزمینه ی افکار عمومی دارای شش مبدا تاریخی است.

اولین مبدا: نخستین نظرسنجی یا مشاهده افکار عمومی یا جامعه سنجی در 3000 سال قبل از میلاد در مصر انجام شد وهدف آن بررسی امکانات مردم، بدست آوردن تعداد آمار زنان، مردان، کودکان و برآوردی از جامعه جهت برنامه ریزی اداره امور کشور بود.

 دومین مبدا: مربوط به سال 1450 میلادی یا زمان آغاز فعالیت های گسترده منجمان شرقی(ایران واعراب) است که بعدها با اختراع صنعت چاپ در قرن شانزدهم مورد استفاده بیشتری قرار می گرفت. دراین ایام نظر خواهی بیشتر از طریق مشاهده و پرسش از صاحبنظران صورت می گرفت.

سومین مبدا: از قرن هیجدهم آغاز می شود، در این دوره برای ایجاد نظم و ترتيب درگردآوری اطلاعات از پرسشنامه استفاده می کنند. پژوهش مربوط به سال 1787 با استفاده از همین روش صورت گرفته است.«سرفردریک مرتون ایدن» پرسشگری را به همراه  پرسشنامه بمدت یکسال به مسافرت فرستاد و برهمین اساس در سال 1797 میلادی گزارش خود را درباره ی فقرا به چاپ رساند.

چهارمین مبدا: از قرن نوزدهم آغاز می شود و تا اوایل قرن بیستم ادامه دارد، قرن نوزدهم قرنی است که در تاریخ ، بشر نمونه و از لحاظ تحولات اجتماعی سرآمد است. در چنین دورانی است که مکاتب فلسفی، اجتماعی ، اقتصادی ،که در میانه ی قرن نوزدهم بوجود آمده بودند، موجب تحولاتی در علوم اجتماعی می شوند . در این هنگام « ام بوت» در انگلستان پژوهش خود درباره ی وضعیت زندگی در محله های فقیر نشین لندن را انجام داد، همچنین در قرن نوزدهم کارل مارکس به انجام پژوهش پیمایشی شامل 25000 پرسشنامه پستی مبادرت ورزید و « ماکس وبر» در اوایل قرن بیستم در مطالعه ی کارخانه ها از روش پیمایشی بهره جست. این وضعیت تا اواخر جنگ جهانی اول ادامه یافت. از این رو از سال 1907 م به بعد موسسه هایی پدید آمد که تمامی کوشش خود را مصروف مطالعات علمی در زمینه ی مسایل اجتماعی بویژه پیمایش می کردند .

مبدا پنجم: در سالهای بین دو جنگ جهانی است که ضمن فعالیتهای وسیعی كه در زمینه های تحقیقات صورت می گیرد، روشهای کنونی بتدریج توسعه می یابند بصورت فنونی مستقل در می آیند. دراین ایام برای نخستین بار درسال 1934 م «موسسه آمریکایی سنجش افکار» تاسیس می شود. این نخستین سازمان  نظرسنجی به شیوه ی امروزی است که درحوزه ی روزنامه نگاری، مبارزات انتخاباتی و پژوهشهای بازاریابی ایجاد شد که هنوز به فعالیتهای خود ادامه می دهد. بعد از آن موسسات دیگر پژوهشی نظیر «جرج گالوپ» و « الموروپر» وهمچنین «آرچیپالد کراسی» پدید آمدند و هریک برای پیش بینی صحیح نتایج انتخابات ریاست جمهوری درسال 1936 م ازروش سنجش افکار استفاده کردند .

مبدا ششم: بعد از جنگ جهانی دوم آغاز مي شود. در این دوران به علت کامل شدن فنون نظرسنجی ، اهمیت منطق نظرسنجی بطور کامل شناخته شد بطوریکه از سال 1950 م به این سو کارشناسان شناخت افکار عمومی در امریکا وسپس با تاخیر در دیگر کشورهای اروپایی، بهره گیری از فنون آماری و رایانه ای توانستند اطلاعات وسیعی از طریق سنجش افکار بدست آورند وبا تجزیه وتحلیل آنها به نتایج ارزشمندی برسند. (زارعیان،1386: 80-78)

سابقه انجام نظرسنجی و اجرای پروژه های افکارسنجی درايران معاصر

            در ایران ، درباره سابقه استفاده منظم و مداوم از نظر سنجی در سطح وسیع، می توان به نخستین سرشماری در سال 335 ه. ش اشاره کرد(که بصورت ده ساله ازآن تاریخ به بعد تکرار شده است). فعالیتهای « مرکزآمار ایران» درمطالعات نمونه ای از کشور درطول سالهای سرشماری، بهره گیری بهینه از روشهای سنجش افکار موثر بوده است. از میان مراکز دانشگاهی که از آغاز گسترش روشهای پژوهشی بصورت علمی در ایران فعالیت چشمگیری داشته اند ، توان به   « موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران »در سال 1337ه.ش « موسسسات تحقیقات اقتصادی انستیتو تحقیقات بهداشتی» وابسته به دانشکده های علوم اجتماعی ، اقتصاد، بهداشت دانشگاه تهران که بتدریج تاسیس شدند و ازمیان موسسات غیر دانشگاهی میتوان به «واحد سنجش افکار وتحقیقات اجتماعی »در دل « سازمان رادیو، تلویزیون ملي ایران » به سال 1345 اشاره کرد که به همت مرحوم دکتر علی اسدی ایجادشد و همچنان بکار خود در این زمینه ادامه  می دهد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برخی سازمانها وموسسات اطلاع رسانی نظیر« روزنامه ایران»پس از گذشت سالهای دراز عمر مطبوعاتی کشور، برای نخستین بار در ایران در بدو کارخود، «گروه نظرسنجی» را بعنوان یک سرویس مستقل خبری، با اساسنامه ای از پیش تعیین شده از بهمن ماه 1373 تشکیل داد و گزارشهایی را نیز برپایه ی نظرسنجی منتشر کردند. در دیماه سال 1374 در تهران «مرکز ملی مطالعات و سنجش افکار عمومی» با همت وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی برپا شد و از آن تاریخ ، واحدهای نظرسنجی در بسیاری از موسسات فرهنگی، پژوهشی ومطبوعاتی و روابط عمومی دراین زمینه اقدامات جدی بعمل آوردند.(دادگران،1387 :158-157)

             مراكز ديگري  چون مرکز نظرسنجی جهاد دانشگاهی تحت عنوان« مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران، ایسپا» در سال 1380 تاسيس و مركز نظر سنجي دانشگاه آزاد اسلامي  و... درسالهای اخیرتاسیس و بعنوان فعالترین مراکز نظرسنجی و افکار سنجی مشغول به فعالیت در این حوزه می باشند.در حال حاضر غالب دستگاهها و بخصوص سازمانهاي فرهنگي و اجتماعي نسبت به تاسيس مراكز پژوهشي با رويكرد انجام افكار سنجي وپيمايش اقدام نموده اند .

منابع و ماخذ :

1-    روانشناسي اجتماعي، ژان استوتزل، ترجمه علي محمد كاردان

2-    افكار عمومي ،ژوديت لازار، ترجمه مرتضي كتبي

3-    افكار عمومي و معيارهاي سنجش آن ، محمد دادگران

4-    افكار عمومي ، داود زارعيان

 

سرمایه اجتماعی و روابط عمومی

نقش روابط عمومي در باز توليد سرمايه اجتماعي در سازمانها

majidsaadatzade@yahoo.com

  پيشگفتار :

  اصطلاح سرمايه اجتماعي (  social  capital) را نخستين بار در سال 1916  هنيفن كه يك مربي مدرسه بود بكار برد وسپس توسط توسط جان جاكوب ( ژان ژاكوب ) در كتاب «مرگ و زندگي شهرهاي بزرگ امريكايي » در سال 1961 ميلادي بكاررفته است . از نظر جاكوب ، شبكه هاي اجتماعي فشرده و وجود شبكه هاي مختلف ارتباطي در محدوده هاي حومه قديمي و مختلط شهري ، صورتي از سرمايه اجتماعي را تشكيل مي دهند و در ارتباط با حفظ نظافت ، عدم وجود جرم و جنايات خياباني و ديگر تصميمات در مورد بهبود كيفيت زندگي ، در مقايسه با عوامل نهادهاي رسمي مانند نيروي حفاظتي پليس و نيروهاي انتظامي ، مسئوليت بيشتري را از خود نشان مي دهند .

             «گلن لوري» و «ايوان لايت »اصطلاح سرمايه اجتماعي را در دهه 1970 براي توصيف مشكل توسعه اقتصاد درون شهري بكاربردند. بطوريكه مطالعات ايشان بيان داشت كه امريكايي هاي آفريقايي الاصل در محدوده اجتماعات خود فاقد اعتماد و همبستگي بودند ، در حاليكه براي امريكايي هاي آسيايي الاصل و ديگر گروههاي قومي  اين اعتماد و همبستگي وجود داشت ، همين فقدان اعتماد و همبستگي در ميان سياهان مبين نبود دادو ستد جزئي در ميان سياهان بود .

        در دهه 1980 جيمز كلمن و رابرت پاتنام بحثهاي وسيعي در مورد نقش سرمايه اجتماعي و جامعه مدني در ايتاليا و امريكا كردند .« سرمايه اجتماعي را مي توان بعنوان وجود مجموعه معيني از هنجارها يا ارزشهاي غير رسمي تعريف كرد كه اعضاي گروهي كه همكاري و تعاون ميانشان مجاز است ، در آن سهيم هستند» .

        نظريه پردازاني چون جيمز ساموئل كلمن، رابرت پاتنام ،پيربورديو، كلاوس افه و فرانسيس فوكويا ما ، از جمله مشهورترين صاحبنظران و متفكرين بزرگ نظرية سرمايه اجتماعي و اعتماد اجتماعي محسوب مي‏شوند. اين انديشمندان اجتماعي معاصر در نظريات خود بيشتر بر سهم سرمايه اجتماعي در روابط اجتماعي تكيه دارند و معتقدند اعتماد اجتماعي بعنوان نوعي از سرمايه اجتماعي موجب تسهيل در كنش‏هاي اجتماعي و افزايش بازدهي درروابط متقابل اجتماعي مي‏گردد.

         جيمزكلمن در توضيح سرمايه اجتماعي و تفاوت آن با ساير سرمايه‏ها از قبيل سرمايه انساني و سرمايه مادي و فيزيكي عنوان مي‏دارد كه: « سرمايه اجتماعي از تغييراتي در روابط ميان اشخاص حاصل مي‏شود كه كنش اجتماعي را تسهيل مي‏كند» . او بر اين باور است كه گستردگي روابط اجتماعي موجب برقراري و تداوم اعتماد اجتماعي مي‏شود و در سايه اعتماد اجتماعي ، وفاداري و احساس تعهد در بين افراد و گروهها افزايش مي‏يابد. كلمن عواملي چون وجود صميميت در روابط اجتماعي، وجود شبكه‏هاي شفاف اطلاع‏رساني، وجود ارزشها و هنجارهاي مشترك و برخورداري از يك نظام آموزش و پرورش كارآمد را مهمترين عوامل بستر ساز اعتماد اجتماعي خطاب مي‏كند.

           رابرت پاتنام سرمايه اجتماعي را  از وجوه گوناگون سازمان اجتماعي از قبيل اعتماد، هنجارها و شكبه‏هاي ارتباطي قلمداد مي‏كند و عنوان مي‏كند : كه سرمايه اجتماعي با تسهيل دادن اقدامات هماهنگ و مرتبط، كارايي و كارآمدي جامعه و سازمان اجتماعي را بهبود بخشيده و سود سرمايه گذاري‏هاي فيزيكي وانساني را افزايش داده و هزينه‏هاي نظارت و كنترل را كاهش مي‏دهد چرا كه جامعه‏اي كه برخوردار از عمل متقابل و متكي به اعتماد متقابل اعضاي خود مي‏باشد بسيار كارآمدتر از يك جامعه بي اعتماد عمل مي‏كند و انگيزه‏هاي قانون شكني و نابهنجاري‏هــاي اقتصادي ، اجتمــاعي و همچنين انگيزه‏هــاي فرصت طلبي و سوء استفاده افراد را كــاهش مي‏بخشد .

           پيربورديو نيز معتقد است: « سرمايه اجتماعي ساخته شده از تكاليف و تعهدات اجتماعي و پيوندها و ارتباطات است». او ضمن تفكيك قائل شدن بين سه نوع سرمايه از قبيل سرماية اقتصادي، سرمايه فرهنگي و سرماية اجتماعي نقش بسيار تعيين كننده‏اي را براي سرمايه اجتماعي قائل است و آن را عامل مهمي در انسجام اجتماعي و خاستگاه نهايي رفتار اجتماعي مطرح مي‏نمايد.

         كلاوس اُفه در مقاله خود تحت عنوان « چگونه مي‏توان به شهروندان اعتماد داشت؟» موضوع اعتماد اجتماعي را بخوبي و بطور كامل تشريح نموده است و اعتمادسازي را عامل توفيق و موفقيت در مناسبات اجتماعي، سياسي، اقتصادي در سطح محلي، ملي و بين‏المللي عنوان مي‏دارد.

         اُفه معتقد است: « افزايش اعتماد بهره‏وري سازمانهاي خدماتي و توليدي و مشروعيت حكومتها را افزايش مي‏دهد… . اعتماد ، جايگزين منابع كنترل اجتماعي است و به صرفه جويي در هزينه‏هاي معاملاتي كمك مي‏كند» .

          فرانسيس فوكوياما در بيان نقش اعتماد اجتماعي در توسعه معتقد است: بسياري از شركتهاي بزرگ و واحدهاي عظيم تجاري بر مبناي اعتماد اجتماعي و اعتماد متقابل به اهداف بزرگي رسيده‏اند و در مقابل، در فرهنگهايي كه در آنها سطح اعتماد بين افراد و گروهها كم است، تجارت راكد و موفقيت چنداني براي آنها حاصل نشده است. اعتماد از نظر فوكوياما محور اصلي و كليدي در توسعه و رونق اقتصادي است. آنچه در غالب نظريات و تئوريهاي سرمايه اجتماعي بيشتر نمايان مي‏شود اين موضوع است كه اعتماد اجتماعي نيازمند بسترها و زمينه‏هايي است كه در صورت شكل‏گيري آن، تسهيل در كنش‏هاي اجتماعي، ايجاد روحيه تعاون و افزايش مشاركت و سازگاري از نتايج و تبعات آن خواهد بود. چرا كه اعتماد اجتماعي در ذات و بطن خويش مانع بسياري از انحرافات رفتاري ، عهد شكني و نابهنجارهاي اجتماعي در سطوح مختلف مي‏گردد.

           اعتماد اجتماعي    «اعتماد حسن ظن فرد نسبت به افراد جامعه است . عناصر و جنبه هاي يك رابطه مبتني بر اعتماد عبارتند از  : صداقت ، صراحت ، سهيم كردن ديگران در اطلاعات و عقايد و افكار و احساسات ، احترام و ارزش قائل شدن براي طرف مقابل  ، حمايت از توانايي ها وشايستگي هاي طرف مقابل  ، تمايلات هميارانه و يا ريگرانه و رفتارهاي اعتماد آميز . براي ايجاد اعتماد اجتماعي بايد شرايطي فراهم شود تا مردم در كنار يكديگر احساس آرامش و امنيت كنند . به اين منظور بايد براي رفع تضادها و نابساماني‏ها  در بر قراري نظم و ثبات در جنبه هاي اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي جامعه تلاش كرد ، زيرا اعتماد اجتماعي در چارچوب روابط صحيح ، عادلانه و منصفانه شكل مي گيرد ».

           سرمايه اجتماعي  « سرمايه اجتماعي اصطلاحي است كه گاه در فضاي وسيع به كار مي‏رود و ثروت اجتماعي و يا حتي درآمد اجتماعي از آن بر مي‏آيد و گاه در فضاي محدود كه منابع و تجهيزات غير فردي و غير خصوصي را شامل مي‏شود. بدين معني، سرمايه اجتماعي آن چيزي است كه با سرمايه جامعه پديد آمده و مورد استفاده همگان است نظري راههاي ارتباطي ، تجهيزات انتقال پيام  …» .

 

نظريات سرمايه اجتماعي و اعتماد اجتماعي در علوم اجتماعي

جيمز ساموئل كُلمن

           كُلمن مفهوم سرمايه اجتماعي را با نگاهي اجتماعي مورد بررسي قرار داد هر چند كه پيش از او نيز اقتصادانان مفهوم سرمايه اجتماعي را با نگاهي سود انگارانه مورد بحث گذاشته بودند اما جيمز كلمن در مطالعه ساختار كلي كنش انساني جايگاه ويژه‏اي براي سرمايه اجتماعي قائل بود. جيمز كُلمن در توضيح سرمايه اجتماعي و تفاوت آن از ساير سرمايه‏ها از قبيل سرماية انساني و سرمايه‏ مادي و فيزيكي عنوان مي‏دارد كه : « سرمايه اجتماعي از تغييراتي در روابط ميان اشخاص حاصل مي‏شود كه كنش را تسهيل مي‏كند. اگر سرمايه فيزيكي كاملاً ملموس و در قالب مادي قابل مشاهده ريخته مي‏شود و اگر سرمايه انساني كم‏تر ملموس است و در مهارت ها و دانش اخذ شده بوسيله فرد حضور دارد، سرمايه اجتماعي به مراتب ناملموس تر است ، زيرا در روابطي كه بين اشخاص برقرار است يافت مي‏شود. همان طور كه سرمايه فيزيكي و سرمايه انساني فعاليت مولد را تسهيل مي‏كند، سرمايه اجتماعي هم همين كار را انجام‏ مي‏دهد. براي مثال گروهي كه در ميان اعضاي آن وفاداري واعتماد شديد وجود دارد        مي تواند كارهاي بسيار بزرگتر را  در مقايسه با گروه ديگري كه درميان ايشان اعتماد وفاداري وجود ندارد، انجام دهد».

         اعتماد اجتماعي در روابطي كه بر منفعت طولاني ودراز مدت مبتني است استوارتر وقوي تر است چرا كه از نظر كلمن گستردگي روابط منجر به برقراري وتداوم اعتماد مي شود . همچنين در ميان اجتماعات سنتي وروابطي كه برخاسته از عواطف وصميميت است دسترسي وسرعت در ايجاد اعتماد اجتماعي مهيا تر است . شايد به همين دليل باشد كه برخي از مديران و يا شركتها وسازمانها از استخدام و بكارگيري خويشاوندان خويش در كنار خود بيشتر احساس خرسندي و رضايت مي كنند چرا كه اعتماد  متقابل را در مدت زمان كمتري كسب خواهند نمود وگستردگي زمينه هاي اعتماد نيز بيشتر خواهد شد .

         در كنار مفاهيمي چون اعتماد اجتماعي ،كنش عقلاني وسرمايه اجتماعي ، مفهوم ارتباطات اجتماعي نيزاز جمله مهمترين مفاهيمي است كه كلمن در بيان ديدگاههاي خود در زمينه اعتماد اجتماعي از آن بسيار ياد مي كند . او معتقد است كه ارتباطات به عنوان منبع اصلي براي انواع كنش اجتماعي محسوب مي‏شود چرا كه ارتباطات اجتماعي  در انتقال ، توليد ودرك اطلاعات نقش مهمي ايفا كرده وهمين امر منجر به رشد توسعه سرمايه اجتماعي مي گردد .كلمن سرمايه اجتماعي را بعنوان يك سرمايه عمومي مطرح مي كند ومعتقد است نظام آموزش وپرورش بعنوان گسترده ترين حوزه ارتباطي بين مردم ودولت ،وجود هنجارها و ارزشهاي مشترك اجتماعي ، نگرش ها وعادات اجتماعي ، ثبات سياسي واجتماعي ، ايدئولوژي مشترك ، وجود سيستمهاي تبادل اطلاعات وارتباطات ،مشخص بودن وتدوين نظام حقوقي معين ورفاه اجتماعي همگي عوامل تشكيل دهنده اعتماد اجتماعي در جامعه محسوب مي شوند .

        كُلمن همچين انجام تعهدات ، اداي تكاليف وانتظارات ، اعتماد به محيط اجتماعي وساختارهاي اجتماعي، هنجارها وهمچنين مجاري اطلاعاتي را بعنوان مهمترين منابع تشكيل دهنده سرمايه اجتما عي خطاب مي كند ومعتقد است هر يك از اين منابع خواهند توانست در دستيابي به اعتماد اجتماعي در روابط مختلف اجتماعي واقتصادي دخيل باشند .چرا كه دستيابي وكسب اطلاعات بعنوان شكلي از اشكال سرمايه اجتمـــاعي منجر به تسهيل در عمل مي شود وقابليت اعتماد سازي در مناسبات و  روابط اجتماعي را فراهم مي سازد .كلمن وجود هنجارها و احكام بازدارنده را نيز عامل مهمي در شكل دهي به سرمايه اجتماعي وترغيب افراد جامعه به انجام رفتارها وكنش هاي مطلوب ونهي از ارتكاب اعمال خلاف وناپسند مي داند.

رابرت پاتنام

         رابرت پاتنام به موضوع سرمايه اجتماعي واعتماد اجتماعي نگاهي ويژه دارد وبا انجام تحقيقات مختلف در اين حوزه ، به مصاديقي از فقدان ونبود اين پديده واثرات آن در جامعه چون ناكامي والدين در همكاري با دولت در جهت ايجاد فرصتهاي تحصيلي براي فرزندان ،عدم موفقيت مردم در جهت حفظ نظم وامنيت ،عدم كار آمدي وشكست كشاورزان جهان سوم در برنامه ها ي آبياري وفروش محصولات زراعي اشاره مي كند ودلايل اين شكست ها را ناشي ازنـبود تعهـد متـقـابـل و اجتـناب مـردم از همكاري و وجود نگاه بدبينانه به يكديگر عنوان مي كند.

         « سرمايه اجتماعي همچون سرمايه فيزيكي وسرمايه انساني ( ابزار وآموزش هايي كه بهره وري فردي را افزايش   مي دهند) به ويژگيهاي سازمان اجتماعي از قبيل شبكه ها ،هنجارها واعتماد اشاره دارد كه هماهنگي وهمكاري براي كسب سود متقابل را تسهيل مي كنند . سرماية اجتماعي سود سرمايه‏گذاري در زمينه سرمايه فيزيكي و سرمايه انساني را افرايش مي‏دهد. در جامعه‏اي كه از نعمت سرماية اجتماعي چشم گير بر خوردار است، همكاري آسانتر است » .

          رابرت پاتنام سرمايه اجتماعي را وجوه گوناگوني از سازمان اجتماعي از قبيل اعتماد ، هنجارها وشبكه ها ارتباطي عنوان مي نمايد كه سرمايه اجتماعي با تسهيل اقدامات هماهنگ ،كارايي وكارآمدي جامعه را بهبود مي بخشد . در جامعه اي كه سرمايه اجتماعي در شكل هاي هنجارهاي عمل متقابل وشبكه مشاركت مدني واعتماد اجتماعي بروز نمايد همكاري داوطلبانه وعمل جمعي واعتماد متقابل افراد نيز در انواع كنش اجتماعي فراهم خواهد شد .

        پاتنام معتقد است كه هر چه هنجارها و شبكه هاي اجتماعي بعنوان منابع سرمايه اجتماعي غني تر گردد ،اعتماد متقابل نيز افزايش مي يابد .در شرايطي كه بي اعتمادي وفقدان اعتماد در جامعه شيوع يابد هيچ شفافيتي در قراردادها و انجام تعهدات متقابل وجود نخواهد داشت و هيچ نيرويي نمي تواند به آساني در اجراي قوانين وضمانت اجراي مقررات بنحو مطلوب عمل نمايد چرا كه انواع تقلب وقانونگريزي به خاطر نبود سرمايه اجتماعي رشد كرده وتعهدات افراد مورد قبول ديگران واقع نمي شود .

          پاتنام در تشريح ديدگاه خود در خصوص مفهوم اعتماد اجتماعي از دو نوع اعتماد سخن به ميان مي آورد :

الف) اعتماد شخصي : كه در جوامع كوچك وبه هم پيوسته ودر ساختار سنتي وجود دارد وناشي از شناخت وآشنايي نسبتاً كامل افراد از يكديگر مي باشد وصورتي عاطفي وصميمانه بخود مي گيرد .ب) اعتماد اجتماعي :كه درجوامع بزرگ و  ساختارهاي پيچيده كه افراد داراي مناسبات و روابط رسمي وگسترده تري مي باشند آشكار مي گردد. اين نوع از اعتمـاد ناشي ازدو منبع مهم يعني هنجارهاي معامــله متقابل و وجود شبــكه هاي مدنــي مي باشد .

          مطالعات پاتنام نشان داده است جوامعي كه تحت زور وفشار هستند آثار همكاري ،مدنيت وتعاون كمتر در آنها ديده مي شود وكنترل اجتماعي و راههاي نظارت نيز پر هزينه تر خواهد بود . شرايط برقراري تعادل ، وجود هنجارهاي متقابل عمومي وشبكه هاي مشاركت مدني است كه باعث افزايش اعتماد وهمكاري اجتماعي  اعضاي جامعه مي شود . در اين شرايط انگيزه هاي عهد شكني ونيز جو ابهام آميز و غيرشفاف كاسته شده و الگوهاي مناسبي براي همكاري وكار آمدي جامعه در آينده فراهم مي گردد.

          سرمايه اجتماعي از نگاه پاتنام پيش شرط توسعه اقتصادي جوامع و كار آمدي حكومتها و دولت هاست و او اين موضوع را در ارتباط با عمل متقابل همگاني واعتماد اجتماعي مورد بحث قرار مي دهد و وجود پيوندها ي اجتماعي متراكم و دو سويه را حتي در معاملات اقتصادي و سياسي عاملي جهت كاهش انگيزه هاي فرصت طلبي و قانون شكني قلمداد      مي كند . «ذخاير سرمايه اجتماعي از قبيل اعتماد ، هنجارها وشبكه ها ، خود ضامن حسن اجراي خود هستند وانباشته         مي شوند ». پاتنام از وجود ساختهاي متفاوت از قبيل شبكه هاي رسمي وغير رسمي ، شبكه هاي سلطه محور وشبكه ها ي مشاركت محور ، شبكه ها ي افقي وشبكه هاي عمودي ،شبكه هاي اجتماعي با پيوند ضعيف وشبكه هاي اجتماعي با پيوند قوي وشبكه هاي متراكم در برابر شبكه هاي غير متراكم سخن مي گويد وعنوان  مي دارد كه آنچه در يك تعادل همكاري جويانه جهت افزايش سرمايه اجتماعي اهميت بيشتري دارد ، وجود شبكه هاي افقي است زيرا شبكه هاي عمودي ،سلسله مراتبي هستند و نمي توانند اعتماد وهمكاري اجتماعي لازم را برقرار نمايند چرا كه شبكه وجريان هاي عمودي اطلاعات اغلب غير موثق تر واعتماد ناپذير تر از جريان افقي اطلاعات است .مهمتر اينكه مجازاتهاي ناشي از عدم رعايت هنجارهاي متقابل در شبكه هاي عمودي براي مقامات عالي اجرا نمي گردد و يا اگر هم وضع شود كمتر اجرا مي شود وهمچنين هر چه شبكه هاي اجتماعي متراكم تر باشند احتمال بيشتري وجود دارد كه شهروندان بتوانند در جهت منافع متقابل همكاري نمايند . در مقابل هر چه ارتباطات بين اعضاي گروه كمتر وپراكنده تر باشد منافع متقابل فردي وگروهي نيز كمتر تحقق مي يابد .

پيربورديو

          پيربورديو از جمله جامعه شناساني است كه در عرصه‏هايي چون سرمايه فرهنگي و اجتماعي ، اعتماد اجتماعي، سبك زندگي ، مصرف، فرهنگ و ارتباطات به ارائه دستاوردهاي عميقي نايل شده است.

         بورديو ضمن تشريح انواع سرمايه از قبيل سرمايه اجتماعي، سرمايه اقتصادي و سرمايه فرهنگي تاكيد فراوان بر نقش سرمايه فرهنگي در دوران معاصر مي‏كند. « در ميان انواع سرمايه، سرمايه فرهنگي نقش بسيار مهمي در انديشه بورديو ايفا مي‏كند. جامعه شناسي مصرف و تحليل وي در باره سبك زندگي برهمين سرمايه متكي است… . سه منبع سرمايه فرهنگي عبارتند از پرورش خانوادگي، آموزش رسمي و فرهنگ شغلي. انباشت سرمايه فرهنگي در افراد از طريق اين سه منبع سبب بروز تفاوت‏هايي در دارندگـــان سرمايه فرهنگي و كسانيكه فاقد آن  هستند مي‏شود  » . پير بورديودر بيان و توضيح سرمايه اجتماعي از انواع سرمايه شامل سرمايه اقتصادي، سرمايه فرهنگي و سرمايه اجتماعي سخن به ميان مي‏آورد و معتقد است:      « سرمايه، بسته به عرصه‏اي كه در آن عمل مي‏كند و به بهاي كما بيش تغيير شكل‏هاي گران‏تري كه پيش شرط كارايي آن در عرصه مورد بحث هستند، به سه شكل اساسي ظاهر مي‏شود:

1-    سرمايه اقتصادي كه بي‏درنگ و مستقيماً قابل تبديل به پول است و ممكن است به شكل حقوق مالكيت درآيد.

2-    سرمايه  فرهنگي كه با بعضي شروط، قابليت تبديل به سرمايه اقتصادي را داردوممكن است به شكل مدارك تحصيلي در آيند.

3-   سرمايه اجتماعي كه ساخته شده از تكاليف و تعهدات اجتماعي ( پيوندها وارتباطات) است و در برخي شرايط به سرمايه اقتصادي قابل تبديل است و چه بسا به شكل اصالت و اشرافيت در آيد».

همانطور كه اشاره شد بورديو به سه نوع سرمايه اشاره مي كند و معتقد است سرمايه اقتصادي از حوزه اقتصادي نشأت مي‏گيرد و در قالب اشكال مادي متبلور مي‏شود و بلا واسطه و بطور مستقيم قابليت تبديل به پول يا حق مالكيت را دارد. در حاليكه سرمايه اجتماعي صرفاً به عضويت فرد در گروه بستگي دارد و در بر گيرنده روابط اجتماعي ميان انسانها است و سرمايه فرهنگي نيز در مصاديقي چون آمادگي مداوم ذهن، كالاي فرهنگي، مدارك تحصيلي و آثار هنري تجلي مي‏يابد. او بر اين باور است كه همه انواع سرمايه در شرايط خاص و ويژه قابليت تبديل به سرمايه اقتصادي را دارند.

        نوع ديگر سرمايه از نظر بورديو، سرمايه نمادين است. سرمايه نمادين سرمايه‏هايي هستند كه افراد متوجه تاثيرات آنها آنگونه كه هست، نمي‏باشند و آنرا بخوبي درك نمي‏كنند مثل صفات اخلاقي كه به افراد خيّر يا نيكوكار نسبت داده مي‏شود از جمله سرمايه‏هاي نمادين محسوب مي‏شود.

فرانسيس فوكوياما

          فوكوياما معتقد است : « سرمايه اجتماعي، شكل و نمونة ملموسي از يك هنجار غير رسمي است كه باعث ترويج همكاري بين دو يا چند فرد مي‏شود. هنجارهاي تشكيل دهنده سرمايه اجتماعي مي توانند از هنجار روابط متقابل دو دوست گرفته تا آموزه‏هاي پيچيده‏اي را در بر گيرند كه بطور مشروح بيان شده‏اند، همچون مسيحيت يا آيين كنفوسيوس. اين هنجارها بايد در روابط بالفعل آدميان بطور عيني مصداق بيابند: هنجار روابط متقابل، بطور بالقوه در روابطي كه با همه مردم داريم  وجود دارد ولي فقط در رابطه با دوستانمان است كه از قوه به فعل در مي‏آيد. با اين تعريف، اعتماد، شبكه‏ها، جامعه مدني و امثالهم با سرمايه اجتماعي بوجود مي‏آيند ولي خود سرماية اجتماعي را تشكيل نمي‏دهند. چنين نيست كه هر مجموعه‏اي از هنجارهايي با مصداق عيني، به تشكيل سرماية اجتماعي بينجامد؛ اين هنجارها بايد به [ ايجاد و افزايش ] همكاري در گروه بينجامد و لذا با فضايل سنتي چون درستكاري و وفاداري به عهد، قابل اعتماد بودن در انجام وظيفه، روابط متقابل و نظاير اينها مرتبط‏اند. از نظر فوكوياما اعتماد ، بعنوان يك انتظاري است كه ناشي از وجود جامعه‏اي صادق ، با روحيه تعاون و بر پايه تقسيم ارزشها در بين اعضاي جامعه است. اعتماد نقش بسيار مهمي را در فهم وادراك رفتار مناسب ايفا مي‏كند. اعتماد سازماندهي خود بخودي را در سازمانهاي خود ياري ايجاد مي‏نمايد. بسياري از شركتهاي بزرگ بر مبناي اعتماد به اهداف بزرگي رسيده‏اند. در مقابل، در فرهنگهاي با اعتماد كم، تجارت راكد مانده است و در حد روابط خويشاوندي بسته و محدود است. در فرهنگهاي با اعتماد بالا، مردم با اشكال مختلفي از ساختها مشاركت دارند و از اين طريق توان حرفه‏اي خود را ارتقا بخشيده‏اند. اعتماد از نظر فوكوياما محور اصلي و كليدي در توسعه و رونق اقتصادي است».

          فوكوياما معتقد است كه سرمايه اجتماعي ناشي از هنجارهاي موجود در سيستم‏هاي اجتماعي است كه موجب ارتقاء سطح همكاري اعضاء آن جامعه گرديده و موجب پائين آمدن سطح هزينه‏هاي تبادلات و ارتباطات مي‏گردد. قبل از ورود به هر سيستم تجاري يا اجتماعي، بايد اطلاعات كافي دربارة شبكه‏هاي اعتماد موجود در آن سيستم و ويژگيهاي آن بدست آورد چرا كه از نظر فوكوياما اعتماد پايه واساس هر گونه مبادلات اجتماعي و اقتصادي است.

          از نظر فوكوياما اجتماع يا جامعه‏اي داراي سرمايه اجتماعي بالاست كه برخوردار از گروههاي منسجم و گسترده و همچنين بهره مند از اعتماد متقابل اعضا به يكديگر باشد و اين اعضا بتوانند  در ارتباط با محيط پيراموني و بيروني خود بطور مؤثر ايفاي نقش كنند و روابط و همكاريهاي دو جانبه‏اي را نيز با ساير جوامع و گروههاي بيروني برقرارنمايند. فوكوياما نقش هنجارهاي اجتماعي و تعادلات متقابل اجتماعي را در ايجاد اعتماد اجتماعي بسيار مهم مي داند و معتقداست سرمايه اجتماعي موجب شكل گيري اعتماد و جامعه مدني و نهايتاً منجر به انجام و همبستگي در جامعه مي‏گردد.

كلاوس اُفه

        كلاوس افُه از جمله نظريه پردازاني است كه موضوع اعتماد اجتماعي را در حوزه سياسي و اجتماعي بخصوص در رابطه با راههاي ايجاد اعتماد به شهروندان و حتي در سطح بين‏المللي مورد توجه قرار داده و اعتماد سازي را عامل توفيق و موفقيت در مناسبات بين‏المللي و سياسي قلمداد مي‏كند.

              كلاوس افُه عنوان مي‏كند كه اعتماد تنها فقط يك پديده جالب اجتماعي نيست بلكه همچون ساير پديده‏هاي مرتبط با اين موضوع از قبيل سرمايه اجتماعي ، احترام، شهرت، اطمينان ، انجمن پذيري ، انسجام اجتماعي و جامعه مدني مي‏تواند ارتباط نزديكي با چالشها پيش روي سياست گذاران و چگونگي برقراري و تداوم هماهنگي و همبستگي اجتماعي داشته باشد.

         كلاوس افُه در مفهوم پردازي اعتماد عنوان مي كند كه اعتماد لازمه و تسهيل كننده انواع مناسبات اجتماعي است و بعنوان يك عامل مكمل نقش بسيار حياتي‏اي در همكاري‏هاي اجتماعي ايفا مي‏كند « افزايش اعتماد، بهره وري سازمانهاي خدماتي و توليدي و مشروعيت حكومت‏ها را افزايش مي‏دهد»  .

         افُه معتقد است كه در صورت وجود اعتماد در جامعه، طرفين معاملات درعين رضايت و خرسندي از اعمال و رفتار خويش، شاهد كاهش هزينه‏ها و همچنين عدم نيازمندي به منابع كنترل قانوني و نظارت جهت حسن انجام اعمال طرفين مي‏باشند. چرا كه اعتماد ورزي شرايطي را حاصل مي‏كند كه نيازي به كنترل قانوني و نظارت وجود نخواهد داشت و يا اينكه چنانچه نظارت و كنترل اجتماعي از كارايي مناسب برخوردار نباشند، اعتماد اجتماعي مي تواند جايگزين بسيارمناسبي براي دستيابي به اهداف متقابل  باشد.

           كلاوس افُه بحث اعتماد متقابل را در دو عرصه تشريح مي‏كند يكي اعتماد سازي در روابط شخصي و معاملات رو در رو كه در حوزه ارتباطات ميان خودي‏ها و آشنايان مثل خانواده، گروه دوستان، شركا و ديگران مطرح مي‏شود و ديگري اعتماد سازي بين گروههاي رسمي و غريبه‏ها و ناآشنايان كه دراين حوزه بخاطر وجود ارتباطات گسترده و رسمي و همچنين درك شديد طرفين و نيازمندي به همكاري با غريبه‏ها و غير خويشاوندان، اعتمادسازي و بستر سازي اعتماد متقابل نيازمند راهكارهاي نوين و تازه‏اي خواهد بود.

               اُفه اعتماد سازي و وجود اعتماد اجتماعي بين مردم و جامعه و سازمانهاي دولتي و عمومي را بخوبي مد نظر قرار داده و دراين ارتباط ضمن پذيرش نهادها بعنوان واسطه جهت ايجاد و اعتماد اجتماعي ، تكيه بسيار قوي و محكمي بر نحوه و چگونگي وضع و تثبيت قوانين و مقررات و همچنين نحوه و چگونگي اجراي مقررات توسط مجريان و مسئولان اداري دارد و اين سه محور را در راستاي يكديگر بيان مي‏نمايد و هرگز از موضوع اعتماد اجتماعي در بعد فردي و متقابل غافل  نمي‏شود.  

آنتوني گيدنز

           مفهوم اعتماد بنيادين از جمله مهمترين مفاهيمي است كه آنتوني گيدنز در بحث خود پيرامون اعتماد اجتماعي از آن سخن به ميان مي‏آورد. او معتقد است كه اعتماد بنيادين منجر به حس امنيت وجودي مي‏گردد وامنيت وجودي در واقع حالتي و وضعيتي است ذهني كه انسان با برخورداري از آن بدون هيچگونه احساس خطر يا تهديدي بصورت مناسب و راحت زندگي مي كند و احساس مزاحمت از سوي ديگران نكرده و خود را در شرايط امنيت حس مي كند. از ديدگاه گيدنز اعتماد بنيادين و احساس امنيت وجودي حامي و هدايت كننده كليه ارتباطات اجتماعي است و خطرات ناشي از زندگي مدرن، بحران‏هاي اجتماعي و نقل و انتقالات و تبادلات اجتماعي را كاهش مي‏دهد. همچنين او بر اين باور است كه اعتماد بنيادين سر منشاء و شيرازه هويت شخصي را تشكيل داده و توانايي خلاقيت و تفكر نوآورانه و حتي جهت گيري‏هاي عاطفي و حمايتي و مراقبتي را در انسان بارور مي‏سازد.گيدنز دو مفهوم ريسك واعتماد را در رابطه‏اي متقابل و تنگاتنگ با يكديگر عنوان مي‏نمايد و اين دو پديده را كاملاً  مرتبط با يكديگر واز مشخصات جامعه مدرن عنوان مي‏كند چرا كه انسان در عصر مدرن ناچار است هم اعتماد كند و هم به شرايط ريسك تن دهد.  « اعتماد به صنعت هواپيما سازي يعني قبول ريسك استفاده از اين غول آهنين براي جابجايي‏ها». مدرنيته و توسعه يافتگي جامعه در بطن خويش شرايطي را در زندگي اجتماعي فراهم مي‏كند كه طي آن انسان در احاطة عوامل و وضعيتي قرار مي‏گيرد كه مي‏بايست به ديگران اعتماد بورزد و از سويي ديگر اين اعتماد ورزي همراه با پذيرش خطر و تن دادن به شرايط ريسك است. « ممكن است دنيايي كه در آن زندگي مي ‏كنيم دنياي هول انگيز و هراس آور باشد كه انبوهي از خطرهاي عام و سراسري از هر طرف آن را احاطه كرده باشند. با اين حال، بسياري از افراد يقين دارند كه دولتها، دانشمندان يا ديگر متخصصان فني سرانجام راه مقابله با اين خطرها را خواهند يافت ».  

         او معتقد است كه انسان در عصر مدرن در دنياي صنعت و تكنولوژي زندگي مي‏كند كه اين مدرنيته تبعات ناگوار اجتماعي را بدنبال دارد. گيدنز براي رهايي از مشكلات دنياي مدرن در كتاب « راه سوم» از اعتماد اجتماعي به عنوان يك ارزش و سرمايه اجتماعي ياد مي‏كند و آن را بصورت رابطه‏اي تنگاتنگ با ريسك پذيري عاملي براي كاهش مخاطرات زندگي مدرن عنوان مي‏كند : دولتها مي بايست در جهت گسترش حوزه عمومي تلاش كنند . چرا كه قرار گرفتن انسانها، شهروندان و حكومتها در يك محيط اطلاعاتي واحد منجر به حذف و از بين رفتن فرهنگ تزوير و پنهانكاري از سوي مردم و مسئولان و مديران دولتي شده و انسجام و يكپارچگي اجتماعي كه پيش شرط اعتماد اجتماعي و سرمايه اجتماعي است پديد مي‏آيد و اين سرمايه اجتماعي پديد آمدة جديد خود بعنوان علت عمل كرده و انسجام اجتماعي را بدنبال خواهد داشت.  

           همچنين از نظر گيدنز ، دين عامل وحدت بخش و آرامش دهنده بوده و نقش تعيين كننده‏اي براي اعتماد سازي در فرهنگ‏هاي سنتي داشته است و نهايتاً اينكه وجود روشهاي قديمي با پيشينه فرهنگي و قدمت تاريخي و برخورداري الگوهاي رفتاري از نظام اعتقادي و ساختارهاي سنتي گذشتگان و نياكان مي تواند در جوامع سنتي بصورت عامل تاثير‏گذاري در شكل‏ دهي به اعتماد اجتماعي ايفاي نقش نمايد. گيدنز معتقداست كه در جامعه مدرن و در فرهنگ هاي مدرن، عوامل فوق كاركرد و اهميت اوليه خويش را از دست داده‏اند و حتي در برخي مواقع مانع اعتماد اجتماعي نيز مي‏گردند. او عصر حاضر را عصر مدرنيته عنوان مي‏كند كه صفات بارز آن عبارت است از وجود نهادهاي اجتماعي مختلف كه همگي سعي در تسريع و حركت جامعه به سمت مدرنيته را در وجود خود به خوبي بارور مي‏نمايند.در اين ميان بدليل اينكه نيازمند زندگي جمعي و مشاركت با تمامي هم نوعان خود است لذا نيازمند اعتماد به ديگران است چرا كه اعتماد لازمه زيستن و پيش شرط زندگي در عصر مدرن است و بدون توسل به اعتماد و ريسك پذيري قادر نخواهد بود در دنياي كنوني كه محصور نهادهاي سرمايه داري و صنعتي و نظامي است زندگي نمايد.

 

سرمايه اجتماعي و معيارهاي افتراق آن از  سرمايه غيراجتماعي

               سرمایه اجتماعي شکلی از سرمایه های کیفی است که بصورت عینی به چشم نمی آید . هنگامی که در علوم اقتصادی، جامعه شناسی و حقوق از مفهوم «سرمایه» سخن به میان می آید، مطابق تعریف کلاسیک،« سرمایه»  دارای چهار ویژگی است:

1-    واحدهای سرمایه، دارای مالک هستند و حقوق مالکیت ، ضمانت اجرایی دارد.

2-    سرمایه تنها در صورتی بعنوان سرمایه عمل می کند که کارکرد آن سودی در برداشته باشد.

3-    هدف مالک از سرمایه گذاری کسب سود است.

4-   استفاده از سرمایه منجر به تقلیل آن می شود و برای بازتولید سرمایه و سودآوری آن ، بخشهایی از سود بدست آمده برای نگه داری و تجدید آن هزینه می شود.

         جالب آن است که بدانیم در مقوله «سرمایه اجتماعی» هیچ یک از چهار معیار فوق صدق نمی کند و به همین جهت ، قلب ماهیت سرمایه امری بدیهی است ، زیرا اولا سرمایه های اجتماعی صاحب و مالک شخصی ندارند و حتی مالک جمعی آنها نیز به لحاظ حقوقی دارای هیچ گونه حقی که ضمانت اجرایی را الزامی سازد ، نیستند. ثانیاً سرمایه های اجتماعی احتمالا سود آور هستند اما سود آنها به نحوی است که ازپیامدهای جانبی آنها ناشی می شود و نه از انگیزه ای که به ایجاد سرمایه اجتماعی منجر می گردد. ثالثاً در سرمایه های اجتماعی ، سرمایه گذاری غیر عمدی شکل می گیرد و موجود يِ سرمایه با اقدامِ فردی یا جمعی عمداً ایجاد نمی شود، بلکه یا بصورت میراث، از پیشینیان بدست می رسد و ریشه های آن در زمان گذشته پنهان است و یا از طریق مراقبت و مهندسی ایجاد می گردد و رابعاً سرمايه اجتماعي برخلاف سرمایه های فیزیکی، پس از بهره برداری کاهش نمی یابد بلکه ممکن است حتی افزوده شود.  بطور مثال سرمايه اجتماعي در شاخصهایی چون اعتماد اجتماعی، همکاری متقابل، ایجاد شبکه های ارتباطی و اجتماعی ، پیوندهای اجتماعی، ایجاد نظام ارتباطات و اطلاعات ، روابط اجتماعی و ... نمود می کند و قابل مشاهده است .

  روابط عمومي و سرمايه اجتماعي در سازمان

        هميشه ودر همه حال مي توان سرمايه اجتماعي را با ميزاني متفاوت درگروههاي مختلف يافت اما فرايند بازتوليد و توزيع آن مدام در حال تغيير است . سرمايه اجتماعي يك كالاي عمومي است و منافع آن غالبا بطور وسيعي توزيع مي شود . سرمايه اجتماعي امري است كه نبودنش مسئله است و نه بودنش. در واقع فقدان و نبودن سرمايه اجتماعي موضوعي است قابل بحث و نگران كننده و نه كثرت و وفور آن .چنانچه سازمان را به مثابه يك جامعه بشمار آوريم كه برخوردار ازخرده نظامهاي اجتماعي، اقتصادي،سياسي و فرهنگي است،بخشهاي مختلف سازمان عهدار مسئوليتها و كاركردهايي هستندكه منجربه ثبات و دستيابي به اهداف سازمان مي گردد.همانطور كه اشاره شد سرمايه اجتماعي داراي همبستگي متقابل و دوسويه با شبكه هاي اجتماعي و بخصوص ارتباطات است .بطوريكه افزايش، توسعه و غناي كيفي وكمي ارتباطات فردي و گروهي  منجر به افزايش ميزان سرمايه اجتماعي در گروه و جامعه مي شود و از سويي ديگرسرمايه اجتماعي نيز بستر هاي لازم را جهت افزايش سطح روابط و مناسبات فردي و اجتماعي فراهم مي سازد .

            برقراري ارتباط و برخورداري از مهارتهاي ارتباطي لازمه اساسي و بنيادين انجام كنش اجتماعي و رفتار بشمار       مي رود بطوريكه كمتر اقدامي و فعاليتي را مي توان يافت كه درآن ميزاني از ارتباطات انساني وجود نداشته باشد.در سازمانها  نيز همچون ساير بخشهاي جامعه هر يك از كنشگران دائما در حال برقراري ارتباطات فردي و گروهي با ديگران هستند.از آنجا كه روابط عمومي ها بعنوان متولي رسمي ارتباطات در هر سازمان بشمار مي روند لذا با درك  صحيح و درست وهمچنين شناخت وضعيت موجود خواهند توانست ضمن شناسايي جنبه هاي مختلف سرمايه اجتماعي در سازمانها،بسترهاي لازم را جهت تقويت بنيانهاي موجود سرمايه اجتماعي در سازمان فراهم نمايند.هرچند كه در صورت نبود سرمايه اجتماعي در سازمان مي توان با استفاده از مكانيسم هاي مشاركت رسمي مانند قراردادها ،نظام سلسله مراتب ، اساس نامه ومانند آنها نسبت به تشكيل گروههاي سازماني اقدام كرد ، اما موفقيت حاصل از ايجاد اين شبكه هاي رسمي بسيار كمرنگ تر و بسيار سطحي تر و ناپايدار تر از موفقيت هايي است كه دراثر وجود وايجاد سرمايه اجتماعي در سازمانها ايجاد مي شود . بطوريكه به مدد باز توليدسرمايه اجتماعي وغناي آن از طريق هنجارهاي غير رسمي مي توان به طرزفوق العاده اي هزينه بده          بستان هايي راكه مستلزم اين نوع مكانيسم هاي رسمي است كاهش داد و تحت شرايط معيني مي توان به ميزان بالاتري از سازگاريهاي گروهي در فرايندي سهل تر دست يافت  .

          به بياني ديگر منظور از سرمايه اجتماعي،سرمايه و منابعي است كه افراد و گروهها از طريق پيوند بايكديگر و نوع اين ارتباطات مي توانند بدست آورند .بين سرمايه اجتماعي و روابط اجتماعي مبتني بر اعتماد،عضويت در انجمن هاي داوطلبانه ، تقويت مشاركت سياسي ، عملكرد نهادهاي حكومتي و تقويت نهادهاي مدني ارتباط مستقيمي وجود دارد .

               بانك جهاني از چهار شاخص براي تعيين ميزان ثروت كشورها بهره مي برد كه اين شاخصها عبارتند از : سرمايه طبيعي ، دارايي هاي توليد شده ،منابع انساني و نهايتاً سرمايه اجتماعي . سرمايه اجتماعي مفهومي است اجتماعي و ازجمله دارايي هاي غير شخصي و غير فردي بشمار مي رود. سرمايه انساني شامل شناختها ، مهارتها ،تجربه ها و دانش انسانهاست اما سرمايه اجتماعي بستگي دارد به اينكه چه كساني را مي شناسيد و با چه كساني در ارتباط هستيد وحجم و نوع و كيفيت ارتباطات شما به چه ميزان است . اعتماد فردي و اجتماعي و پيوندها شامل دوستي ها و فعاليتهاي داوطلبانه وارتباطات اجتماعي از جمله مهمترين اجزاي سرمايه اجتماعي بشمار مي روند.سرمايه اجتماعي به واقع عبارت است از پيوندهاي بين افراد (شبكه هاي اجتماعي ) وهنجارهاي اعتماد و كنش و واكنش متقابل كه از اين پيوند ها بوجود مي آيد.

           روابط عموي مي تواند با برخورداري از دانش و شناخت صحيح  از كاركردهاي خودنسبت به بازتوليد ، افزايش و  ارتقاء سطح سرمايه اجتماعي در سازمان همت بگمارد و به مدد اين امر، بسترهاي لازم را درجهت افزايش كارايي سازمان و تسهيل و تسريع در دستيابي به اهداف سازمان مهيا سازد . زيراكه سرمايه اجتماعي عامل بسيار مهمي جهت دستيابي و تحقق هرچه مطلوبت و موثر تر اهداف سازماني است. در واقع يكي از مهمترين وظايف و مسئوليتهاي هر روابط عمومي پيشرو و سرآمد را مي توان بازتوليد سرمايه اجتماعي در سازمان قلمداد نمود .

روابط عمومي ها مي توانند :

-         با ايجاد روحيه  وفاداري و احساس تعهد سازماني در عرصه هاي مختلف نسبت به خلق سرمايه اجتماعي در بخش درون سازماني ( كاركنان) و (برون سازماني)  مشتريان و ذينفعان و مخاطبان اقدام نموده و گامهاي موثري بردارد. 

-         با توسعه ، روان سازي و شفاف نمودن جريانهاي عمومي اطلاعات بسترهاي لازم جهت تقويت نظام هاي ارتباطي و ايجاد سرمايه اجتماعي را در سازمان فراهم كنند.

-         با ايجاد و شكل دهي به شبكه هاي اجتماعي در برقراري روابط فردي و گروهي در حوزه درون سازماني و برون سازماني اقدام كنند .

-         با ترويج ارزشها و هنجارهاي مشترك سازماني در راستاي تقويت سرمايه اجتماعي سازمان گام بردارند.

-         با ترويج فرهنگ همياري ، تعاون و ياريگري ، ضمن تقويت سرمايه اجتماعي ،سازمان را در جهت رسيدن به اهداف مورد نظر از اثر بخشي و كارايي افزونتري برخوردار نمايد.

-        با ايجاد شبكه هاي ارتباطي افقي در بين كاركنان و مسئولين،  بسترهاي لازم  جهت حضور و افزايش مشاركت  حداكثري كاركنان در فرايند تصميم سازي ، تصميم گيري و نهايتاً نيل به اهداف سازمان را فراهم نمايد . 

-        با ايجاد راهها و مجاري ارتباطي ، فرايند ارتباطات  و انتقال پيام ها را تسهيل بخشد .

-        با برقراري ارتباطات دو سويه و متقابل و همسنگ در بخشهاي مختلف ، موجبات سازگاري بيشتر و افزايش صميميت را در سازمان فراهم نمايد .

-        نسبت به فراهم سازي شرايط لازم جهت تشكيل گروههاي اجتماعي و سازمان غير رسمي در سازمان اقدام نموده و از اين رهگذر ضمن توجه به اصول گروه سنجي و پويايي گروهي  ، سازمان را در رسيدن به اهداف خويش كمك نمايد .  

-        با بازبيني و اصلاح و تغيير در نوع و چگونگي روابط اجتماعي حاكم بر سازمان  ، بستر هاي لازم جهت  ايجاد حس تعلق و پيوند هاي عميق رسمي و غيررسمي را براي تمامي اعضاي سازمان فراهم نمايد .

-        با باز توليد ، ايجاد و گسترش زمينه هاي سرمايه اجتماعي،  نسبت به انساني تركردن ارتباطات  و رفتار سازماني اقدام نموده و انسجام و همبستگي فردي ، گروهي وسازماني را فراهم نمايد.

-        با خلق و ايجاد سرمايه اجتماعي زمينه هاي لازم جهت افزايش رضايتمندي عمومي كاركنان را فراهم نموده و با برخوداري از پشتوانه سرمايه اجتماعي ، سرمايه انساني متعالي تري  را تربيت كرده و بكار گيرد .

-        با ايجاد سرمايه اجتماعي و بهره گيري از سرمايه انساني مشتاق وكارآمد، هزينه هاي توليد و ارائه خدمات را كاهش داده و با تقويت شبكه هاي ارتباطي و پيوند هاي انساني بر مشكلات و محدوديتهاي پيش رو درجهت كنترل و نظارت برعملكرد سازمان و ارتقاي سطح توانايي و موفقيت سازماني  فائق آيد .

 

منابع و ماخذ

آقابخشي ،علي .افشاري راد ،مينو ، 1372 ، فرهنگ علوم سياسي .

استونز ، راب ، 1379 ، متفكران بزرگ جامعه شناسي ،ترجمه مهرداد ميردامادي .

بيرو ،آلن ، 1370، فرهنگ علوم اجتماعي ، ترجمه باقر ساروخاني .

تاجبخش ،كيان ،1384 ،سرمايه اجتماعي :اعتماد ،دموكراسي ،توسعه،ترجمه افشين خاكباز و حسن پويان .

چلپي ، مسعود ، 1375، جامعه شناسي نظم .

روحاني ، حسن 1387 ، مهندسي فرهنگي .

ريتزر ، جورج ، 1374 ، نظريه هاي جامعه شناسي در دوران معاصر ،ترجمه محسن ثلاثي .

ساروخاني ، باقر ، 1370 ، دايره المعارف علوم اجتماعي  .

فاضلي ، محمد ، 1382،  مصرف و سبك زندگي .

 

 فوكوياما ، فرانسيس ، 1379، پايان نظم : سرمايه اجتماعي و حفظ آن، ترجمه غلامعباس توسلي .

 كلمن ،جيمز ساموئل ، 1377،  بنيادهاي نظريه اجتماعي ، ترجمه منوچهر صبوري.

كوزر ، لوئيس . روز نبرگ ، برنارد ، 1383،  نظريه هاي بنيادي جامعه شناسي ، ترجمه فرهنگ ارشاد.       

گيدنز :آنتوني ، 1378 ، راه سوم ، ترجمه منوچهر صبوري .

 گيدنز ،آنتوني ،1373، تجدد و تشخص ، ترجمه ناصر موفقيان .

 گيدنز ،آنتوني ، 1379، جهان رها شده ، ترجمه علي اصغر سعيدي و يوسف حاجي عبدالوهاب .

  گيدنز ،آنتوني ، 1383،جامعه شناسي ، ترجمه منوچهر صبوري .



 

 

 

1- claus  offe

1- Anthony Giddens

سخنی با دانشجویان

سخنی با دانشجویان گرامی و ارجمند

با توجه به نیاز و تقاضای شما عزیزان به منظور تسهیل و گسترش حوزه های مطالعاتی وهمچنین ایجاد زمینه های لازم جهت بیان پرسش و پاسخ و معرفی منابع جدید مطالعاتی و ارائه راهنمایی و مشاوره به منظور انجام پروژه های تحقیقی و کارهای کلاسی در قالب روابط الکترونیک و مجازی تصمیم به راه اندازی این وبلاگ نموده ام که امید است بتواند راهگشاو موثر باشد . شما می توانید با ارسال ایمیل به نشانی  majidsaadatzade@yahoo.com اینجانب را از مراحل مختلف کارهای کلاسی و تحقیقات مرتبط با واحد درسی خویش مطلع نمایید و در صورت وجود مشکل و یا نیاز به راهنمایی و مشاوره  از طریق ایمیل و وبلاگ بنده اقدام نمایید .    متشکرم

خصوصی سازی در صنعت برق

 

خصوصي سازي در صنعت برق و مشكلات پيش روي آن

   خصوصی سازی در صنعت برق از جمله مباحث جدی و اساسی است که از چند سال گذشته تاکنون دراین صنعت مطرح شده است.مساله خصوصی سازی در سالهای اخیر دراین صنعت از اهمیت بیشتری برخوردار شده است

 صنعت برق به عنوان یکی از صنایع بنیادی و استراتژیک در حقیقت نیروی مولد و محرکه بسیاری از صنایع دیگر قلمداد شده که این صنعت از وادی بحث خصوصی سازی مستثنی نبوده است. مطالعه در این حوزه از آن جهت ضروری است که بدانیم اجرای صحیح و کامل سیاست خصوصی سازی نیازمند بستر و شرایط مناسبی جهت تحقق این امراست حال با این وصف، آیا بستر مناسب و مقدمات لازم برای این امر فراهم شده است؟ آیا ماهیت و ساختار صنعت برق، پذیرای چنین تغییراتی است.

در تعریف امر خصوصی سازی باید گفت: " امر خصوصی سازی فرایندی است که طی آن دولت در هر سطحی، امکان انتقال وظایف و تاسیسات را به بخش خصوصی بررسی کرده و در صورت اقتضاء نسبت به انجام چنین انتقالی اقدام کند. "

پیروان مکتب نئوکلاسیک اقتصاد معتقدند: دولت باید عمد تا به فعالیتهایی همچونوضعقوانین و مقررات، ضمانت اجرای آنها و ایجاد و نگهداری نهادهای عمومی واجرای فعالیتهای عام المنفعه بپردازد

دکتر رحیمی بروجردی در تعریفی از خصوصی سازی عنوان کرده: " خصوصی سازی در شکل ظاهری فرآیندی است که آن وظایف و تاسیسات بخش دولتی درهر سطحی به بخش خصوصی انتقال داده می شود، اما درمفهوم حقیقی به اشعه فرهنگی در تمامی سطوح جامعه اطلاق می شود که دستگاه قانون گذاری، قضائیه، مجریه و تمامی آحاد یک کشور باور می کنند که کار مردم را باید به مردم محول کرد.

در تعریف دیگری از خصوصی سازی آمده : " خصوصی سازی اصطلاحی فراگیر و متنوع است که به واگذاری، کنترل عملیاتی و یا مالی موسسات در مالکیت دولت به بخش خصوصی اشاره می کند. یا به عبارت دیگر خصوصی سازی حذف هر نوع کنترل و دخالت در برقراری مکانیسم عرضه و تقاضا است."

مبانی نظری خصوصی سازی

آدام اسمیت اقتصاددان قرن نوزدهم مخالف هرگونه دخالت دولت در فعالیتهای اقتصادی بود و دولت مطلوب را دولتی می دانست که کمترین دخالت با کمترین خرج را داشته باشد. اسمیت تنها وظا یف دولت را دردفاع از مرزهای جامعه در مقابل بیگانگان، وضع قوانین و مقررات برای ایجاد نظم و انجا م برخی فعالیتهای عمومی عنوان می کرد و مشکلات اقتصادی مانند بیکاری، تورم،فقر و محرومیت، اتلاف منابع و .... را ناشی از دخالت بی مورد و بیش از حد دولت می دانست.

آدام اسمیت به عنوان یکی از بنیانگذاران مکتب کلاسیک لیبرالیسم در اقتصاد معتقد بود که بازارآزاد قادراست از طریق سیستم های خود سامان بخش خویش، بهترین تخصیص منابع و حداکثر رفاه را برای جامعه ایجاد کند. اسمیت معتقد به دکترین قوانین طبیعی درامور اقتصادی بود، او نفع شخصی را مهمترین عامل در رفتار انسان و اساسی ترین انگیزش دراموراقتصادی می دانست، او بر این عقیده بود که : " هر فرد بهترین داور در مورد منافع شخصی خود است و باید افراد را آزاد گذاشت تا منافع شخصی خود را به حداکثر برسانند ، در نتیجه این رفتار بیشینه سازی انفرادی، تخصیص بهینه منابع حاصل شده و منافع اجتماعی نیز به بالاترین حد خود می رسد.

هایک، تئوریسین مشهور مکتب اتریش نیز عنوان می کند مکانیزم بازار الگویی کامل از یک نظام غیر شخصی خود سامان بخش بوده و مناسب ترین راه حل برای مسئله اقتصادی جامعه است. هایک به حجم و میزان فعالیت دولت حساسیت چندانی نشان نمی دهد، بلکه آنچه برای او حائز اهمیت است " روش هایی است که دولت برای انجام وظایف خود بر می گزیند. "

پیروان مکتب نئوکلا سیک و لیبرالیستی دراقتصاد معتقدند: " دولت باید عمدتا به فعالیتهایی چون : وضع قوانین و مقررات، ضمانت اجرای قوانین، ایجاد و نگهداری نهادهای عمومی، اجرای فعالیتهای عام المنفعه، فراهم کردن زمینه های رقابت کامل و حفظ آزادی های فردی بپردازد."

بنابراین، پیروان مکتب نئوکلاسیک وظیفه دولت را ایجاد شرایط رقابت، حفظ آزادی های فردی، احیای حقوق مالکیت، ضمانت اجرای قوانین و بطور کلی فراهم کردن فضای امن و مناسب برای فعالیت مکانیزم بازار و شرکت در فعالیتهای اقتصادی می دانستند آن هم صرفا در شرایطی که مکانیزم طبیعی بازار و بازار آزاد نمی تواند به صورت بهینه در آن عمل کند.

  نظریه کینز در مورد نقش دولت

کینز معتقد بود که :" دولت بایددرفعالیتهای اقتصادی دخالت کرده و با استفاده از اهرمهای مالی و پولی، تنطیم و ارشاد، جو اقتصادی را بر عهده بگیرد تا نظام بازار همه توان خود را ظاهر گرداند. "

کینز در حقیقت یک نخبه گرا بود و بر تدابیر نخبگان در ایجاد ثبات اقتصادی تاکید خاص می کرد و می گفت : توصیه های صحیح و دانش مقتضی قادر است دولت را در هدایت ماشین اقتصادی جامعه به وضعیت مطلوب یاور و مددرسان باشد.

دیدگاه ساختارگرایان دراقتصاد از جمله دیدگاه هایی است که مخالف محدود کردن وعدم دخالت دولت در فعالیتهای اقتصادی است. براساس این نظر، دخالت برنامه ریزی شده دولت در امور اقتصادی پذیرفته و توصیه می شود.

پیروان این مکتب " اعتقاد چندانی به کارکرد سالم نظام خود سازمان بخش بازارآزاد ندارند و تاکید می کنند که شرایط و زمینه هایی که برای نظام آزاد بازاراز سوی دیگران مطرح شده، درعالم واقعیت به سختی قابل دستیابی است.با توجه به نظریات متعددی که ذکر آنها گذشت، می توان مهم ترین علل دخالت دولت درفعالیتهای اقتصادی و صنعتی را به صورت زیرعنوان کرد.

عوامل اقتصادی: بیشتر نظریه های اقتصادی، دخالت و کنترل دولت در فعایتهای اقتصادی را پاسخی به شکست و ناتوانی مکانیزم خودسامان بخش بازارآزاد در تخصیص بهینه منابع، ایجاد حداکثر رفاه و تعادل اقتصادی می دانند و معتقدند که نظام بازار و سیستم قیمت ها به دلایل متعددی قادر به پاسخگویی به همه نیازهای اقتصادی جامعه نیست و درتولید وعرضه برخی نیازها وکالاهای اساسی با مشکل جدی مواجه است. مسائلی چون انحصارات، عوارض، مالیات، تعرفه های گمرکی، نبود نقدینگی کافی دربخش خصوصی و .... از جمله موارد محدود کننده فعالیت بخش خصوصی به شمار می رود.

عوامل اجتماعی: قسمت عمده ای از دخالت دولت در فعالیتهای اقتصادی و صنعتی به خاطر پاسخگویی به برخی مسائل و مشکلات اجتماعی جامعه است. نگرانی از بیکاری و مشکلات ناشی از آن، رفع فقر و محرومیت، توزیع عادلانه درآمد، ایجاد اشتغال، تامین نیازهای آموزشی و بهداشتی، حمایت از اختراعات، ابتکارات و ...از جمله مسائل اجتماعی است که دخالت دولت در فعالیتهای اقتصادی را اجتناب ناپذیر می کند.

عوامل سیاسی: علاوه بر نارساییها و کمبودهای نظام بازاروعدم توانایی آن در تولید و ارائه برخی از تنگناهای اقتصادی، قسمتی از فعالیتهای اقتصادی و صنعتی دولت به خاطر دستیابی به برخی اهداف سیاسی انجام می پذیرد. مثلا بسیاری از طرحها و پروژه ها را میتوان نام برد که هیچگونه توجیه اقتصادی و اجتماعی ندارد و با جایگزینی کالاهای مشابه خارجی حتی می توان صرفه جویی اقتصادی نیز کرد، اما دولت صرفا به جهت اهداف سیاسی از آنها حمایت می کند و در مسیر رشد حرکت می کند. از جمله تولیدات نظامی، منابع انرژی، وسایل نقلیه،هواپیما و کشتی سازی و ... نمونه هایی است که در اختیار دولت ها قرار می گیرد.

اهداف خصوصی سازی

اهداف خصوصی سازی در هر کشور با توجه به سیاستها، برنامه های اقتصادی و راهبرد های کلان جامعه مشخص می شود. در نتیجه خصوصی سازی نیز در هر کشور به دنبال اهداف خاصی است و در هر مورد ممکن است برخی از اهداف در اولویت قرار گیرند. در کشورهای توسعه یافته صنعتی، فرایند خصوصی سازی به دنبال اهدافی مانند افزایش کارایی، کسب درآمد و کاهش بار مالی دولت است. اما در کشورهای در حال توسعه، با توجه به مشکلات و شرایط توسعه نیافتگی، خصوصی سازی به دنبال اهداف وسیع تری است و باید به تنگناهای بیشتری پاسخ دهد.

در چنین کشورهایی که کشور ما نیز در این بخش قرار می گیرد و جزو آن محسوب می شود، استفاده بهینه و مطلوب از منابع مالی شرکت ها، کاهش حجم دخالت دولت دراقتصاد و صنعت، جمع آوری نقدینگی بلااستفاده در بازار واقتصاد، ایجاد فضای رقابتی، فراهم سازی شرایط سرمایه گذاری های بلند مدت، توزیع مناسب ثروت و درآمد و ... از مهمترین اهداف خصوصی سازی به شمار می آید .

با توجه به مطالب فوق، مهم ترین اهداف خصوصی سازی که بیشتر مورد توجه قرار می گیرند به صورت زیر قابل مطرح شدن هستند:

1- افزایش رقابت و ارتقاء کارایی در مدیریت و عملکرد اقتصادی.

2- کاهش نقش مستقیم دولت در فعالیتهای اقتصادی.

3- کاهش هزینه های دولت در بخش بودجه و یارانه.

4- توسعه ووسعت بخشیدن به سرمایه گذاریهای داخلی و خارجی و استفاده از منابع مالی غیر دولتی.

روش های مهم و متداول خصوصی سازی

روشهای متعدد و متنوعی برای واگذاری بنگاهها و موسسات بخش دولتی به بخش خصوصی وجود دارد. در یک تقسیم بندی کلی دو شیوه برای واگذاری سهام واحدها و خصوصی سازی وجود دارد:

1-     خصوصی سازی همراه با واگذاری مالکیت

2-     خصوصی سازی بدون واگذاری مالکیت

مهمترین و متداول ترین شیوه های خصوصی سازی همراه با واگذاری مالکیت عرضه عمومی سهام واحدهای دولتی، فروش خصوصی سهام، فروش دارایی شرکت یا موسسه دولتی، تجزیه واحدهای بزرگ دولتی به واحدهای کوچکتر و فروش شرکت به کارکنان و مدیران است.

متداول ترین نوع خصوصی سازی بدون واگذاری مالکیت را می توان از طریق عقد قرارداد واگذاری مدیریت با اجاره واحدها به بخش خصوصی دانست که دراین روش هیچگونه مالکیتی انتقال نمی یابد و تنها به واگذاری مدیریت بنگاههای دولتی به بخش خصوصی اکتفا می شود.

خصوصی سازی در صنعت برق

در بسیاری از کشورهای جهان، سهم قابل توجهی از کالاها و خدمات عمومی که قیمت گذاری و تامین آن برای جامعه از حساسیت بالایی برخوردار است و به عنوان کالای استراتژیک مطرح می شوند، از طریق شرکت های دولتی به انجام می رسد. زیرا فراگیر بودن این نوع از خدمات و نیاز مبرم و دائم و مستمر مردم به کالا ها و خدماتی مثل آب، برق، تلفن، گاز و ... باعث شده که دولت و شرکتهای دولتی به صورت مستقیم وظیفه تامین و توزیع آنها را برعهده بگیرند.

انرژی برق به عنوان یک خدمت عمومی و همگانی، مورد استفاده بخش عظیمی از مردم کشورمان است و تمامی فعالیتهای مرتبط با انرژی برق در بخش تولید، انتقال و توزیع از طریق شرکتهای وابسته به دولت به انجام می رسد. زیرا شرکتهای خصوصی نه تنها توانایی مالی و سخت افزاری این موضوع را ندارند، بلکه به لحاظ حساسیت موضوع، دوات تمایل چندانی به دخالت بخش خصوصی در ابعاد استراتژیک این صنعت را ندارد.

" دسترسی به برق مطمئن با قیمتی نسبتا ارزان از جمله شرایط لازم بری رشد و شکوفایی اقتصاد هر کشور است"

تامین این دو اصل (برق ارزان ومطمئن ) تنها وقتی میسراست که تولید کننده برق نگران ار دست دادن مشتری و بازار باشد یعنی وجود زمینه های رقابت سالم تجاری موجب می شود تا تولید کننده برق در قالب بخش خصوصی و غیرانحصاری تمام سعی خویش را متوجه حفظ بازار و کسب سهم بیشتر در بازار کند. برای این کار با افزایش بهره وری و کاهش تلفات و ضایعات در جهت کاهش هزینه تولید و لاجرم قیمت تمام شده سعی خواهد کرد. از سوی دیگر، مصرف کننده طالب برق ارزان و مطمئن نیز در می یابد که تحقق این خواسته وقتی میسر می شود که در معقول کردن مصرف خود، تولید کننده را در تولید برق ارزان یاری دهد و در خرید وسایل برقی به میزان مصرف آن توجه کند. در این صورت تولید کنند گان نیز برای حفظ بازار، به رقا بت در ساخت وسایل برقی با مصرف کمتر خواهند پرداخت. همزمان با این حرکت، جستجو درجهت دستیابی به فن آوری برتر و کاراتر برای تولید الکتریسیته به عنوان یک نیاز بازار برق مطرح می شود که به نوبه خود نیروی محرکه ای برای شکوفایی فعالیت های تحقیق و توسعه و ایجاد صنایع جدید در این زمینه خواهد شد

در میان همه وسا یلی که برای تهیه و تبدیل انرژی ابداع شده، برنده نهایی را باید ماشینهای تولید و مصرف کننده انرژی برق دانست. قوانین اساسی الکتریسته را کولن در سال 1785 عرضه کرد. در سال 1800 ولتا، پیل الکتریکی را اختراع کرد و بالاخره در سال 1871 با اختراع ماشین گرام راه برای تبدیل کلان انرژی مکا نیکی به الکتریکی و برعکس باز شد که سپس تغییرات حادث شده در فن روشنایی و سیر تکاملی آن در شرایط کنونی، بعد وسیعی از استفاده از انرژی را در حوزه های مختلف بوجود آورد.

ناصرالدین شاه قاجار، در طی سلطنت خویش بارها به اروپا سفر کرد و با امکانات صنعتی، شهری و زندگی مردم اروپا آشنا شد و بسیار علاقه مند به انتقال ظواهر پیشرفت آن زمان به ایران بود. یکی از کالاهای ابتدایی و تشریفاتی ناصرالدین شاه، وارد کردن یک دستگاه مولد برق با قدرت سه کیلووات بود. این مولد توسط حاجی محمد حسن امین الضرب وارد ایران شد و پس از ورود و نصب در دربار، به منظور روشنایی مورد استفاده قرار گرفت.

مظفرالد ین شاه نیز مانند پدرش بارها به اروپا سفر کرد و از کشورهای مختلف دیدن کرد. مظفرالدین شاه در یکی از سفرهای خویش در هنگام بازگشت دستوری را مبنی بر خرید دو موتور برق را برای حرم مطهر حضرت امام رضا ( ع ) صادر کرد که مباشرت این خرید بر عهده شخصی به نام حاج محمد باقر میلانی معروف به رضایف قرار گرفت.

همزمان با شکل گیری و پیدایش اولین مولدهای برق در ایران، ماشینهای مولد انرژی مکانیکی رفته رفته جای خود را در ایران باز کردند، هر چند که کاربرد اولیه انرژی برق، برای تامین روشنایی بود نه برای تامین نیروی محرکه که کارخانه ها و مراکز تولید به همین جهت بیشتر شرکتهای تولید کننده برق در جهان، کلمه روشنایی راهم جزئی از نام خویش می دانستند زیرا اولین کارخانه برق در ایران ( کارخانه امین الضرب ) هم به نام کارخانه جراغ برق نامیده شد.

از جمله مباحثی که هم اکنون پیش روی تصمیم گیران و سیاستگذاران صنعت برق قرار دارد، تفکر تغییر ساختار این صنعت مطابق با روند افزایش کارایی و رقابت در دیگر صنایع است. لزوم حرکت در این مسیربه دلایل مختلفی چون سرمایه بر بودن و بالا بودن رقم نقدینگی در سرمایه گذاری، ناکارایی اقتصادی و مطلوب نبودن ساختار سنتی و مدیریت سنتی و به خصوص انحصاری بودن صنعت برق در اکثر کشورها بسیار مهم و غیر قابل انکار است.

خصوصی سازی در صنعت برق به منظور تشویق بخش خصوصی به سرمایه گذاری در این عرصه و هم چنین حرکت دولتها به سمت تحویل اموال دولتی شرکتهای تولید کننده و بهره بردار به شرکتهای خصوصی است و می توان خصوصی سازی را نوعی تجدید ساختار در صنعت برق و بهره برداری از این صنعت به صورت سیستم غیر سنتی دانست.

بحث از خصوصی سازی و واگذاری بخشی از فعالیتهای صنعت برق به بخش خصوصی، موضوعی است که در سالهای اخیر بسیار به آن پرداخته شده و در جایگاه موافق و مخالف از آن سخن گفته شده است. بررسی و مطالعه الگوهای خصوصی سازی صنعتی در کشورها نشان می دهد که اقدامات انجام شده در این عرصه اغلب با الگوهای خصوصی سازی کشورهای پیشرفته متفاوت است که هم به لحاظ ساختار اجتماعی، اقتصادی و همچنین چگونگی و نحوه تولیدات صنعتی و حتی نحوه مصرف کالاهای خدمات صنعتی در ایران بسیار متفاوت تر از اکثر کشورهای پیشرو در این زمینه است.

صنعت برق دارای ویژگیها و کارکردهای متفاوتی است که هر گونه برنامه ریزی و سیاست گذاری در این صنعت باید با نگاهی جامع به تمامی ابعاد این حوزه صورت پذیرد. متاسفانه تلاش دولت در واگذاری بخشی از وظایف ومسئولیتهای خویش به بخش خصوصی با نگاهی نافذ و جامع صورت نپذیرفته است. زیرا خصوصی سازی نیازمند شرایط ساختاری ویژه ای است که چنانچه این ساختار شکل نگیرد و بستر سازی مناسب در این باره انجام نپذیرد، مطمئنا نتایج مطلوبی را نیز به همراه نخواهد داشت و برنامه های انجام شده صرفا صورتی صوری بخود می گیرد.

خصوصی سازی در صورتی به شکل موفق اجرا می شود که برخوردار از دو پیش فرض و پیش زمینه اساسی باشد که عباتند از :

الف- وجود بازار آزاد و رقابتی کامل

ب- تلاش و مشارکت داوطلبانه و خودجوش مردم در جهت عهده داری مدیریت و مالکیت بخش های متعدد صنعتی و تجاری

"براساس مشاهدات ( مایکل پورتر ) 5 نیروی رقابتی هستند که میزان توانایی شرکتهای مشغول در یک صنعت را برای کسب منافع و سودهای بالاتر از حد معمول مشخص می سازند که عبارتند از: ورود رقبای جدید، تهدید ناشی از کالاهای جایگزین، قدرت چانه زنی خریداران، قدرت چانه زنی عرضه کنند گان و شدت رقابت میان رقبای موجود "

در حقیقت بیشتر سخنان مایکل پورتر در راه کسب موفقیت بنگاه ها و سازمانهای صنعتی و تولیدی بر فراهم شدن شرایط لازم جهت رقابت آزاد بین تولیدکنندگان تکیه دارد.

در ایران، دولت عهده دار برخی مسئولیتها و وظایف بسیار استراتژیک و حساس است که در این زمینه ارائه خدمات عمومی از قبیل برق، آب ، گاز، خدمات شهری، تلفن و... نیز وجهه ای خاص و استراتژیک به خود گرفته است واین حساسیت در بخش انرژی و به ویژه برق بسیار آشکار و ملموس تر است. صنعت برق ذاتاٌ دارای ویژگیهایی است که این خصایص و ویژگیها باعث شده که دولت در راه واگذاری و برون سپاری فعالیتهای خویش در صنعت برق به بخش خصوصی با ناکامی های بسیار شدیدی مواجه شود.

هر چند قانون برنامه دوم توسعه نیز شرایطی را برای تسهیل در استفاده از سرمایه گذاری های خارجی پیش بینی کرده، اما به جهت تداوم مشکلات پیش رو همچنان کشوردرجذب سرمایه گذاریهای خارجی چندان توفیقی نداشته است.

                                               ویژگیهای صنعت برق

صنعت برق دارای ویژگیهای خاصی است که به شرح زیر مطرح می شود:

الف- برخوردار بودن از پیشینه دولتی : ریشه شناسی و مطالعه تاریخچه صنعت برق در ایران نشانگر آنست که اولین مولدهای انرژی برق که به منظور روشنایی دربار و یا اماکن دولتی و متبرکه مورد استفاده قرار می گرفت، مستقیما توسط دولت و دربار وارد ایران شده و دولت وقت صرفا وارد کننده و مصرف کننده انرژی الکتریکی به شمار می رفت. متاسفانه در صنعت برق، با فقدان آنتروپورنرها مواجه هستیم. یعنی شواهدیدال بر فعالیت داوطلبانه و خود جوش برخی از افراد و نخبگان در تولید برق و یا حتی تولید و ساخت لوازم و تاسیسات برقی در داخل کشور وجود نداشته است.

ب- وسعت محدوده عملکرد صنعت برق : انجام مسئولیت و عملکرد صنعت برق در بخشهای مختلف تولید و انتقال و توزیع انرژی برق به گونه ای است که منحصر به یک بخش از کشور نبوده وانرژی تولید شده در تمامی واحدهای نیروگاهی کشور، که در نقاط مختلف ایران مشغول به فعالیت هستند پس ازتولید، ازطریق شبکه های انتقال جهت مصرف وتوزیع مشترکان سراسرکشور توزیع وتحویل می شود. شبکه برق سراسری ایران عهده دار انتقال و توزیع انرژی برق به تمامی مشتریان و مشترکان است که این وسعت جغرافیایی و برخورداری ایران از اقلیم های مختلف با شرایط خاص منطقه ای و توپو گرافی سرزمین از قبیلنواحی کوهستانی، کویرها، جنگهای انبوه، مناطق صعب العبور و ... اهمیت و حساسیت این موضوع را صد چندان کرده است.

ج- کثرت تعداد مشترکان ومصرف کنند گان برق: در سالهای کنونی شاهد تعداد مشترکان و مصرف کنند گان برق در سطح کشور افزایش یافته است. تعداد مشترکان برق در سال 81 بیش از 17 میلیون و دارای رشد پیوسته نسبت به سالهای پیش از آن بوده که در حال حاضر از رقم 20 میلیون تجاوز کرده است که این موضوع در ارتباط با تعداد روستاهای برق دار نیز بسیار مهم است.

یکی از دلایل مهم دخالت دولت در عرضه صنعت برق، سرمایه بر بودن و کلان بودن حجم اعتباری موردنیاز در فعالیتهای صنعت برق است زیرا سرمایه گذاری و فعالیتهای صنعتی و اقتصادی در بخش برق نیازمند اعتبار و حجم بالای ریالی و ارزی است

 د- افزایش میزان متوسط مصرف برق در بین مردم: در شرایط کنونی برق سهم بسیار مهمی از نیاز مردم به انرژی را تامین می کند. بی شک پرکاربرد ترین، مطلوب ترین انرژی مورد نیاز مردم برای فعالیتهای جاری زندگی از قبیل فعالیتهای تجاری، صنعتی، تولیدی، کشاورزی و ... از طریق انرژی برق رفع می شود. توزیع انرژی برق در بخشهای صنعتی، عمومی، کشاورزی و خانگی در تعرفه های مختلف همواره با در صد رشد قابل ملاحظه ای به میزان ده در صد در سال مواجه بوده است. افزایش شمار لوازم و وسایل مورد نیاز مردم در زندگی جاری که همگی جهت استفاده و راه اندازی نیازمند انرژی الکتریکی هستند اهمیت و حساسیت انرژی برق را در زندگی کنونی بسیار فراترازتصورات مردم کرده است. حتی امروزه یک خانواده معمولی جامعه شهری یا روستایی کم و بیش حداقل از تعدادی وسیله برقی مثل یخچال، ماشین لباسشویی، تلویزیون، رادیو، اتو و ... استفاده می کند که با درنظر گرفتن سهم انرژی برق در روشنایی منازل شهرها و روستاها می توان به اهمیت انرژی برق در زندگی افراد جامعه پی برد.

ه – اهمیت انرژی برق به عنوان نیروی مولد بخشهای صنعتی و تولیدی: بخش صنعت همواره به عنوان یکی از مهمترین ارکان هر جامعه قلمداد می شود. پیشرفت و توسعه هر جامعه منوط به سهم صنعت آن کشور در تولید خالص و ناخالص ملی است و در این زمینه نقش صنعت برق به عنوان تامین کننده نیروی مولد صنعت از نقش و جایگاه بسیار مهمی برخوردار است و مسئولیت این کار یعنی تامین انرژی محرکه بخش صنعت از طریق انرژی الکتریکی و انرژی برق بر عهده صنعت برق نهاده شده است.

و- سرمایه بربودن فعالیت در بخشهای مختلف صنعت برق اعم از تولید، انتقال و توزیع: بی شک یکی از دلایل مهم دخالت دولت در عرصه صنعت برق، سرمایه بر بودن و کلان بودن حجم اعتباری مورد نیازدرفعالیتهای صنعت برق است. زیرا سرمایه گذاری و فعالیت صنعتی و اقتصادی در بخش برق نیازمند اعتبار و حجم بالای ارزی و ریالی است که این موضوع از عهده بخش خصوصی خارج است و دولت نا گریز باید به صورت مستقیم در این عرصه فعالیت کند.

ت- اهمیت سیاسی و اجتماعی انرژی برق: غالبا کالاها و خدماتی که به صورت عمومی و درجهت تامین نیازهای همه مردم یک جامعه تهیه و توزیع می شود، از اهمیت استراتژیک نیز بر خورداراست. در بین کالاها وخدمات عمومی، انرژی الکتریکی و نیروی برق به لحاظ نقش مهمی که به عنوان نیروی مولد و همچنین روشنایی ایفاد می کند از بعد داخلی و خارجی بسیار مسئله برانگیز تر و حساس ترازخدماتی مثل تلفن، گاز و حتی آب است، چرا که جایگزین مناسب و مطلوبی برای انرژی برق در سطح جامعه وجود ندارد. از طرف دیگر همانطور که قبلا نیز اشاره شد زندگی مردم در شرایط کنونی بسیار وابسته و متکی به انرژی برق شده است.

 جمع بندی

 همانطورکه اشاره شد موضوع خصوصی سازی وواگذاری بخشی ازوظایف ومسئولیتهای دولت به بخش خصوصی و برون سپاری بخشهایی از صنعت برق در سالهای اخیر با توجه جدی تراز سوی مسئولان مطرح شده است.

بی شک درگام اول باید اهداف و چگونگی فرایند خصوصی سازی به طور کامل تشریح شده و محدوده اقدامات مرتبط با این موضوع نیز به صورت کاربردی و با پرهیز از کلی گویی و با تکیه برشرایط موجود ووضعیت مطلوب مورد توضیح و تشریح کامل قرار گیرد.

از طرف دیگر نظریات مطرح شده در بحث خصوصی سازی و تجارب خصوصی سازی و صنعتی شدن در بیشتر کشورها بیانگر این موضوع است که خصوصی سازی نیازمند بستر سازی مناسبی است که در صورت فراهم نشدن این بستر، خصوصی سازی نیزبا مشکلات و ناکامی های متعددی روبرو خواهد شد. یکی از مهمترین شرایط این امر وجود شرایط رقابت آزاد و عدم وجود بازار انحصاری است. زیرا درساختار و شرایط انحصاری، بحث از خصوصی سازی چندان وجه علمی و نظری مناسبی نخواهد داشت. همچنین تجربه کشورهای صنعتی در استقرار و اجرای سیاست خصوصی سازی مبتنی بر فعالیتهای غیر دستوری است.بدین معنی که روند خصوصی سازی از سطح پایین به بالا و نه از طریق الزام های دولت و یا دستگاههای اجرائی و به صورت فرمایشی از سطح بالا به سوی سطح پایین جامعه انجام می شود.

علاوه بر آن صنعت برق دارای ویژگیهای ذاتی و ساختاری منحصر به فردی است که در کمتر حوزه اقتصادی بدین گونه دیده می شود. اولا در صنعت برق ما با شمارفراوانی از مشترکان روبه رو هستیم که به صورت مستمر و دائم متقاضی مصرف و استفاده از کالا و خدمات مورد نظر یعنی انرژی الکتریکی هستند، که پاسخگویی به این نیاز رو به افزایش مردم، نیازمند شبکه ای عریض و طویل به نام دولت است و غالبا در بیشتر کشورهای جهان، خدماتی چون آب، برق، تلفن،گاز و... در اختیار دولت است. زیرا که بخش خصوصی توانایی مدیریت این حوزه از اقتصاد و صنعت را به تنهایی و بدون حمایت مستقیم دولت را ندارند.

ثانیا بالا بودن سهم سرمایه گذاری در بخشهای زیر بنائی مثل انرژی، خدمات عمومی و .... نیازمند بودجه و نقدینگی کلانی است که از شرکتهای خصوصی و اشخاص ، کمتر می توان توقع سرمایه گذاریهای کلان را در این بخش داشت. از طرف دیگر تجربه فروش سهام واگذاری اوراق مشارکت نیز در بخش واحدهای نیرو گاهی نیز از شرایط مطلوبی برخوردار نبوده و با چالشهای فراوانی روبرو شده است. همچنین اهمیت و حساسیت انرژی برق برای مردم و دولت و همچنین نبود نیروهایی که در اصلاح آنتروپرنر تلقی می شوند که بتوانند به صورت داوطلبانه و خود جوش نسبت به تاسیس، راه اندازی و حضور در فعالیت های اقتصادی و تجاری اقدام کنند این مسایل را تشدید کرده است.

رقابت و خصوصی سازی در صنایع برق جهان به سرعت در حال رشد است. به طور کلی هدف ازرقابت و خصوصی سازی صنعت برق، کاهش هزینه های مربوط به انرژی است. پرسش این است که منظورازرقابت چیست؟ رقابت الکتریکی ایده ای است که به مصرف کنند گان این امکان را میدهد که شرکت تامین کننده انرژی الکتریکی خود را از میان شرکتهای برق موجود انتخاب کنند. این انتخاب اصولا براساس قیمت انرژی وقیمت کیفیت سایر خدمات آن شرکت ها است.

در حال حاضر این سوال مطرح می شود که تفاوت بین سرویسهای الکتریکی رایج سنتی با سیستم رقابتی چیست؟ در سیستم رایج سنتی (غیر دولتی ) مصرف کنند گان امکان انتخاب تامین کننده برق را نداشته و برق مصرفی آنها از شرکتهای برق منطقه ای ( دولتی ) تامین می شود وآن شرکت، برق مصرفی مشترکان را تولید کرده تا از طریق شبکه انتقال و توزیع برای مصرف کنند گان توزیع کند. در این طرح، نرخ و تعرفه ها توسط قانون گذاران ایالتی و دولتی تعیین می شود. در حالیکه در سیستم رقابتی علاوه بر اینکه مصرف کنند گان، شرکت تامین کننده را تعیین می کنند، نرخها و تعرفه های فروش، با اینکه اساسا از مقررات خاصی تبعیت می کند، سرانجام به وسیله بازار تعیین می شود. این بدان معناست که میزان نرخ تقاضا و عرضه انرژی، قیمت نهایی را مشخص می کند. نرخ هزینه های مربوط به خدمات شبکه های انتقال و توزیع همچنان تحت نظارت و قانون گذاری ایالتی باقی خواهد ماند...

 

اسپنسر و فونکسیونالیسم

 

فونكسيوناليست درآراء و نظريات هربرت اسپنسر

majidsaadatzade@yahoo.com

              هربرت اسپنسر جامعه شناس ، متفكر ، فيلسوف و انديشمند نامدار انگلستان شايد به نسبت ساير جامعه شناسان كلاسيك و معاصر، از سرگذشت پر افت و خيز و بيوگرافي جذاب  و خواندني براي خواننده برخوردار نباشد اما نمي توان بزرگي را يافت كه سرگذشتي كوچك و بي محتوا و روزگاري عادي را سپري كرده باشد.

هربرت در 27 آوريل 1820   در شهر دود و دم زده ِدربي انگلستان در خانواده اي با گرايشات و تعصبات ضد كليسايي قرن نوزدهم زاده شد . هربرت بقدري نحيف و رنجور بود كه بدليل ضعف جثه حتي قادر به رفتن به مدرسه نبود و بيشتر نزد پدر كه عضوي از دانشگاه كمبريج بود و عموي خويش تحت تعليم و آموزش خصوصي قرار گرفت .تمامي هشت برادر و خواهر هربرت كه پس از او بدنيا آمده بودند همگي بر اثر مرگ زود رس مُردند و تنها هربرت بودكه توانست 83 سال عمر كند . هرچند كه در سراسر عمر، از بيماري و ناتواني جسمي و روحي رنج مي برد .

         اسپنسر هرگز تعاليم آموزشگاهي ممتد و مستمر و منظمي را پي نگرفت و در عرصه هاي مختلفي چون رياضيات ، علوم طبيعي ، و مهندسي ساختمان ادامه تحصيل دادو بعنوان مهندس راه و ساختمان در راه آهن بيرمنگام مشغول بكار شد . چندي نگذشت كه با پايان يافتن عمليات ساختماني راه آهن لندن - بيرمنگام ، وي نيز بيكار شد و بدليل تعلقات خاص فكري ،به سمت و سوي مسايل سياسي و اجتماعي گرايش پيدا كرد  و به شغل روزنامه نگاري روي آورد .اسپنسر كمتراهل مطالعه كتاب و فراگيري و آموختن آراء ونظريات ديگران بود و بيشترترجيح مي داد نظريه پردازي كند و حاصل تراوشات فكري خود را بيان كند . وي هرگز حاضر به پذيرش عنوان رسمي و شغل دائمي در دانشگاه و دولت نشد و حتي از پذيرش عناوين افتخاري درمجامع علمي و آكادميك امتناع كرد و بيشتر سعي در  حفظ استقلال فردي و شخصيتي خود داشت بطوريكه از تملق و چاپلوسي و مخاطب قرار دادن ديگران با عناويني مثل عاليجناب ، قربان ، حضرتعالي و... هميشه رويگردان بود .در حاليكه هرگز ازدواج ننمود در هشتم دسامبر سال 1903 ميلادي درگذشت و جسد او بنا به وصيتش سوزانده شد .

           آراء و نظريات او پيرامون طبيعت گرايي، ارگانيك گرايي ، فونكسيو ناليسم، سنخ هاي اجتماعي جوامع ، مراحل تكامل و تطور حيات اجتماعي ، ليبراليسم سياسي،فرد گرايي ، اصالت سود و منفعت و... تاثيرات شگرفي در جامعه  روشنفكري قرن نوزدهم اروپا وامريكا بر جاي نهاد و كتابهايش در دانشگاههاي معتبري چون آگسفورد وهاروارد تدريس مي شد .    

        هرچند اسپنسر بعنوان پدر جامعه شناسي هرگز به جامعه علمي معرفي نشد اما نظريات وي در باب ارگانيك گرايي و فونكسيوناليسم بعنوان مفاهيمي ماندگار و بنيادين در علوم اجتماعي و بخصوص جامعه شناسي مطرح و شيرازه مكاتبي چون كاركرد گرايي و كاركرد گرايي ساختاري را متاثر از انديشه هاي خود ساخت بطوريكه پس از گذشت بيش از يك قرن از مرگ وي، انديشه هاي او از جايگاه ارزشمند و مستحكمي برخوردار است .

     اسپنسر تحت تاثير تفكرات انديشمندان هم عصر خويش  سن سيمون و اگوست كنت ، پدر جامعه شناسي ، نظريه اي در باب ارگانيك گرايي وفونكسيو ناليسم  ( كاركرد گرايي ) ارائه نمود . اساسا اسپنسر معتقد بودجامعه مي بايست بصورت يك واحد ارگانيك (اندام گونه )مورد توجه قرار گيرد . مهمترين وجه غالب در تمثيل ارگانيكي جامعه  پي بردن به اين اصل است كه جامعه نيز همچون يك اندام موجود زنده (پيكر ) متشكل از اجزا واعضايي است كه هريك از اين اعضاء و بالطبع آن اجزاء ، داراي وظيفه ، نقش ومسئوليتي است و كاركردي را برعهده داردكه در عين استقلال نسبي از ساير اعضاء، نهايتاً منجر به ادامه حيات موجود زنده خواهد شد بطوريكه با اختلال در عملكرد هريك از عضوهاي بدن انسان ، سلامت ، تندرستي و زنده بودن انسان با مخاطرات جدي مواجه خواهد شد .

       وي با قايل شدن وجه تشابه بين يك اندام واره اجتماعي (جامعه ) و اندام واره فردي ، با بر شمردن صفات مشترك بين اندام فردي و اندام اجتماعي ، جامعه را در قالب پيكر و اندامي متعالي و پيچيده معرفي مي كند . با اين تفاوت كه اعضاي اندام واره اجتماعي ( جامعه ) به نسبت اندام فردي در ايفاي وظايف و نقش هاي خود برخوردار از استقلال نسبي بوده با ميزاني از اختيار در برابر جبر  به حيات خود ادامه مي دهند .

        توجه به مفاهيم ساخت و كاركرد و همچنين بر آورده شدن نيازهاي مختلف جامعه توسط بخشها و اجزاي آن منجر به شكل گيري رابطه اي متقابل بين ساخت و كاركرد در نظريه اسپنسر مي شود .از نظر وي نمي توان دگرگوني و تغيير در ساخت اجتماعي را بدون توجه به دگرگوني و تغييرات حاصل شده در كاركرد ها مورد توجه قرار داد لذا براي تشريح و تبيين پيدايش و شكل گيري و توسعه سازمان مي بايست به كاركردهاي آن سازمان در كل نظام اجتماعي و توانايي آن در برآوردن نيازيا نيازهايي در جامعه توجه خاص داشت . در اينجاست كه دومين بخش نظريه جامعه شناختي اسپنسريعني فونكسيو ناليسم آشكار مي گردد. فونكسيون يا كاركرد در واقع به آثار و نتايج عيني و مشهود پديده هاي اجتماعي يا ساختهاي اجتماعي مربوط مي گردد بطوريكه هر پديده اجتماعي و يا هر بخش از ساختار اجتماعي از جمله نهادها ، روابط متقابل اجتماعي ، آداب ، كنش هاي اجتماعي و... داراي كاركرد يا فونكسيوني است كه اين نتايج و كاركردها در پايداري ، ثبات ، دوام و اداره جامعه موثر مي باشند .همانطور كه هريك از اعضاي بدن ازجمله قلب ، ريه ، كبد  ، چشم و...داراي كاركرد و فونكسيوني است كه منجر به دوام و ادامه حيات شخص مي شود در بخش جامعه نيز بخشهاي مختلف سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي ، خانواده، آموزش و پرورش و... در صورت انجام صحيح و درست   نقش ها و كاركرد هاي خود منجر به ثبات و دوام جامعه خواهند شد .

        تبيين هاي فونكسيو ناليستي ناظر بر اين مفهوم است كه در تجزيه و تحليل هاي پديده اي اجتماعي الزاما نتايج هر پديده را در ارتباط با نتايج و فوايد آن پديده در كل نظام اجتماعي مي بايست مورد نظر قرار داد. لذا كليت نظام اجتماعي و نتايج حاصل از وجودپديدارهاي اجتماعي در جرياني متكي بر اصالت سود و فايده در فرايند تحقق دوام و بقاي كل جامعه در نظريات فونكسيوناليستي بسيار پررنگ نمايان مي شود .توجه افراطي بر نتيجه گرايي و توصيف نتايج در نظام كلان اجتماعي و اغماض از تحليل ريشه هاي تاريخي و تطبيقي پديده هاي اجتماعي از جمله مهمترين مفروضات نظري مكتب فونكسيوناليسم و كاركرد گرايي قلمداد مي گردد چراكه در يك تقيسم بندي اجمالي ،  جامعه شناسي محافظه كار و پيروان مكتب نظم همواره حفظ ثبات و پايداري و دوام و انسجام اجتماعي را بعنوان دغدغه مهم خويش معرفي نموده اند .

       هرچند برخي از منتقدان اسپنسر در انتقاداز او ، وي را تنها يك فيلسوف سطحي نگر قلمداد مي كنند آما آراي او در باب كاركرد گرايي نقشي بسيار مهم در شكل گيري اين مكتب حتي در دوران معاصر ايفا مي كند .  رهيافت ارگانيكي اسپنسر هرچند متاثر از آراي اگوست كنت بود اما برخوردار از تفاوتهايي عميق بود .بطوريكه اسپنسر نظريات خويش را در مقايسه با نظريات كنت ، مقايسه بين تشريح و بيان امورذهني از سوي كنت و تبيين مسائل وپديده هاي طبيعي بصورت عيني از سوي خود معرفي مي كند و معتقد است كنت بيشتر بدنبال شرح مراحل تكاملي افكار و دانش طبيعي و ذهني شامل سير تكامل از دوره رباني به دوره فلسفي و سپس دوره اثباتي بوده در صورتيكه اسپنسر بدنبال تكوين پديده هايي كه سازنده طبيعت اند مي باشد. اسپنسر نگاهش بيشتر معطوف بر تكامل و دگرگوني و تغيير در ساختار ها و نهادهاي اجتماعي است .ساختار ها و نهادهايي كه تغيير در آن منجر به تغيير در جامعه خواهد شد .

     اسپنسر در طبقه بندي خود از انواع جامعه بر اساس مراحل تكاملي و سيرتطوري به جوامع ساده ، پيچيده و بسيار پيچيده (ساده ، تركيبي ، تركيبي شديد )اشاره مي كند و از جامعه هاي كوچرو ، نيمه يكجانشين و يكجانشين نام مي برد. اسپنسرصورتهاي اجتماعي و تكاملي جوامع ساده بسوي پيچيده و بسيار پيچيده را با تكيه بر روش كاركردي و مقايسه اي باتوجه به ميزان افزايش و تغيير در اندازه جوامع مورد بررسي قرار داد و واكاوي نمود . اين بخش از تحليل هاي اسپنسر داراي شباهاتي با نظريات اميل دوركيم ، جامعه شناس شهير  فرانسوي كه هم عصر اوست ، دارد . شباهت نظر دوركيم و اسپنسر در حوزه نقش تقسيم كار درتكامل اجتماعي معطوف به اين نكته است كه هر دو به مفهوم نسبتا مشتركي تاكيد داشته اند . دوركيم معتقد بود تراكم مادي و اخلاقي منجر به تقسيم كار اجتماعي و همبستگي ارگانيكي خواهد شد و اسپنسر بر اين باور بود كه افزايش اندازه جامعه منجر به تكامل يافتگي اجتماعي جامعه مي گردد.

        اسپنسر در تقسيم بندي خود از انواع جوامع بر اساس تفاوت در سازمان اجتماعي و پيچيدگي ناشي از آن در تحليل نظم اجتماعي و با تكيه بر رابطه نظم و تضاد با عوامل بيروني و ساختارهاي اجتماعي ساير جوامع، بر اساس  تفكيك سنخ هاي اجتماعي كه در باب نظريات مرتبط با علوم سياسي در حوزه دولت و اقتدار مطرح است دست به مرزبندي و جدا سازي دو نوع جامعه شامل جامعه نظامي ( جنگ جو )و جامعه صنعتي ( صلح جو )  مي زند و تمايزاتي شاخص براي هركدام قايل مي شود  .

        وي در اين باب معتقد است كه نوع روابط و چگونگي مناسبات سياسي و اجتماعي جوامع در ارتباط با محيط هاي پيراموني و همسايگان و دولتها و حكومتهاي همجوار ، بر ساختار هاي داخلي و نظام روابط و مناسبات نظم اجتماعي داخلي هر جامعه تاثير گذار است بطوريكه در جامعه نظامي تضاد برون گروهي و خارجي بعنوان يك اصل و اصالت مورد توجه قرار گرفته و تمام فعاليتها همواره آميخته با جبر و تمركز گرايي است در صورتيكه در جامعه صنعتي   تضاد هاي برون گروهي همواره به شكل هاي مسالمت آميزو رفتاري مبتني بر صلح و پذيرش آراي متضاد  حل و فصل مي گردد.

         در جامعه جنگجو، فعاليتهاي دفاعي و تهاجمي مشترك براي حفظ و ثبات جامعه مورد توجه قرار مي گيرد و بر همين اساس تمركز گرايي بشدت مورد پذيرش هيات حاكمه است و دولت ها نيز بر تمامي اركان ساختار اجتماعي نظارت همه جانبه دارند . در جوامع نظامي ، تحرك اجتماعي و طبقاتي و تغيير و دگرگوني اجتماعي بسيار كم رنگ و غير ممكن است و تبعيت جامع و اطاعت اجباري از قوانين حكومتي از جمله ضروريات بشمار مي رود . موروثي بودن سمت ها و مشاغل ، فرمانبرداري  محض ، عدم تغيير در جايگاههاي اجتماعي و مشاغل ، ناچيز بودن سهم سازمانهاي خصوصي ، محدوديت در آزادي هاي فردي و اجتماعي ، توجه صرف به بازارهاي داخلي  و عدم برقراري روابط بازرگاني خارجي و... از جمله مهمترين صفات اين نوع جامعه محسوب مي شود .

       در مقابل  اين جامعه ، جامعه صنعتي قرار مي گيرد . جامعه اي كه روابط ميان افراد با يكديگر و روابط ميان دولت و مردم متاثر از روابط صلح جويانه و همواره بر همكاري و رفتارهاي  داوطلبانه و خوش بينانه استوار است .   تكيه بر آزادي فردي و كاهش دخالت دولت در امور و عدم تمركز گرايي از جمله مشخصات بارز اين نوع جوامع است . تحرك اجتماعي و طبقاتي ، انعطاف پذيري در تغييرات ، فراهم بودن شرايط و بسترهاي تجارت خارجي و آزاد ، استقلال عمل فردي ، توجه به موسسات و نهادهاي خصوصي در جهت حضور در عرصه تجارت و اقتصاد، ارج نهادن به قراردادهاي اجتماعي وامكان ارتقاء و تحرك عمودي در درجات شغلي و موقعيتهاي اجتماعي و... از جمله مهمترين صفات اين نوع جوامع بشمار مي رود .

         البته اسپنسر به تقدم زماني و مكاني براي شكل گيري هريك از انواع جوامع جنگجو و صلح جو  اعتقاد ندارد و با توجه به نظريه مراحل تكامل «چند خطي » عنوان مي دارد كه در طول تاريخ و نظر به مراحل رشد و سير تكامل جوامع بر اساس تئوريهاي اجتماعي، الزاماً هر جامعه جنگجو به جامعه صنعتي مبدل نخواهد شد و هر جامعه صنعتي نيز الزاماً هميشه صنعتي نخواهد ماند و ممكن است جامعه صنعتي و صلح جو در وادي نظامي گري گرفتار گردد. لذا جوامع مختلف بر اساس نگاهي كه به تضاد برون گروهي دارند ممكن است در زمانهايي جنگجو و در زمانهايي بصورت صنعتي به حيات خود ادامه دهند . 

        اسپنسر تحت تاثير گرايشات فرد گرايانه و ليبراليستي كه تا حدي متاثر از افكار راديكاليسم بنتام و تعصبات ضد كليسايي و كشيشي روزگار خود بود ، بعنوان يك ليبراليسم سياسي پايبند به اقتصاد آزاد بود و همواره عنوان مي داشت كه جامعه مسير طبيعي تكامل و تكوين خويش را به پيش خواهد برد و در اين مسير تكامل طبيعي نبايد مانع و يا محدويتهايي ايجاد كرد چراكه زندگي اجتماعي بدون دخالت و نظارت خارجي ، آزادانه  تكامل خواهد يافت و منجر به بقاي عناصر قوي تر و «بقاي اصلح » مي گردد. و در اين ميان نقش دولت نيز پاسداري از جامعه و برقراري امنيت در جهت ادامه حيات طبيعي جامعه است .  

         هرچند كه اسپنسر در بيان افكار و ديدگاههاي طبيعت گرايانه خود از اصول زيست شناختي داروين كه هم نسل اوست  متاثر بوده ، اما واژه «بقاي اصلح » را هفت سال پيش از داروين در باب الگوي انتخاب طبيعي عنوان   داشت .بطوريكه اصل تنازع بقاي مالتوس ، انتخاب طبيعي داروين و بقاي اصلح كليد واژه هاي بحث طبيعت گرايي و تكامل گرايي اسپنسر قلمداد مي شود .

         با اين حال اسپنسر اولين كسي بود كه تئوري منظم و يكپارچه اي را پيرامون فونكسيوناليسم و داروينيسم اجتماعي مطرح نمود و با برخورداري از ديدگاه اصالت فرد و اصالت سود و منفعت و همچنين ليبراليسم سياسي مورد اقبال عمومي جامعه علمي و روشنفكري انگلستان و آمريكا قرار گرفت. همچنين از سويي ديگر، نظريات وي در باب  سرمايه داري و مشروعيت بخشيدن به اختلافهاي طبقاتي  مورد توجه جامعه روبه رشد سرمايه داري قرن نوزدهم قرار گرفت و با تكيه بر همين اصول،  قدرتهاي جنگ طلب افراطي وسركوبگر در جنگهاي بين الملل موجبات توجيه سياسي را براي اعمال خويش در دسترس ديدند.

   

  

 

خبر نویسی برای روابط عمومی

اصول و كليات خبر نويسي در روابط عمومي

majidsaadatzade@yahoo.com

 

         روابط عمومي بدليل بهره گيري و استفاده از هنرهايي چون نويسندگي ،موسيقي ، طراحي ، خطاطي ،‌نقاشي و ... همواره بعنوان يك فن ، هنر و دانش تخصصي شناخته شده است . هنر نويسندگي در اين ميان از بيشترين كاربرد و كارايي در روابط عمومي برخوردار است و دائماً در تهيه گزارش ، خبر ،‌مقاله ، بيانيه ، آگهي ، مصاحبه ،‌سخنراني ، تنظيم بروشور ، كاتالوگ و ... مورد استفاده قرار مي گيرد .

نويسندگي در بياني ساده عبارت است از« بيان افكار و احساسات در قالب الفاظ و كلمات درست و دلنشين بطوريكه خواننده بتواند بدون زحمت و به سهولت آنرا  درك نموده و مقصود نويسنده را بخوبي بفهمد».

         بنيان روابط عمومي بر ارتباطات استوار است  و ارتباط با رسانه ها  از جمله محوري ترين حوزه هاي تخصصي روابط عمومي بشمار مي رود . نگارش و نويسندگي پيش نياز برقراري ارتباط هم سنگ و موثر و متقابل بين رسانه ها و روابط عمومي ها تلقي مي گردد . رسانه ها  مناسبترين فرصتها را براي ارتباط بين روابط عمومي با افكار عمومي فراهم مي سازند هر چند كه روابط عمومي ها بايد از ساير امكانات براي انتقال اطلاعات ، اخبار و برنامه ها براي ارتباطات ميان فردي و گروهي نيز بهره ببرند اما اثر گذاري و كارايي رسانه هاي جمعي و بخصوص مطبوعات بيشتر از ساير تكنيكها و وسايل ارتباط جمعي است .

 

بررسي رابطه بين روابط عمومي ها و رسانه ها

          يكي از مهمترين وظايف روابط عمومي ها بخصوص در بخش هاي دولتي ، توليد و تنظيم خبر و تلاش در راستاي بكار گيري از  راهكارهاي مهم ارتباطي جهت انتشار به موقع و موثر آن در رسانه هاست . رسانه هاي جمعي  ماهيتاً بدليل برخورداري از ويژگيهاي خاص خود از قبيل : سرعت انتشار  اخبار ، نظم در انتشار ، گستردگي حوزه انتشار ، تداوم انتشار ، فراواني حوزه مخاطبان ، در دسترس بودن و همچنين پائين بودن هزينه ها ، همواره مفيدترين ، سريعترين و با صرفه ترين ابزار براي ارتباط روابط عمومي در تبادل عملكرد سازمان و دريافت بازخوردها و آگاهي از داوريها و ارزيابيهاي خوانندگان به شمار مي روند .بطور كلي دوديدگاه مهم در خصوص رابطه بين روابط عمومي ها و رسانه ها وجود دارد كه مي توان  آنها را از يكديگر تفكيك و متمايز كرد كه هر كدام  بر كاركردها و بنيانهاي نظري  خاصي استوارند .

          در ديدگاه اول روابط عمومي ها ارتباطات خاص و تعريف شده اي كه مبتني بر ترجيح منافع و مصالح سازمان است را با رسانه ها از جمله رسانه هاي نوشتاري ( مطبوعات) ورسانه هاي شنيداري و ديداري (راديو و تلويزيون) برقرار مي كنند . دراين رويكرد هريك ازطرفين (روابط عمومي و رسانه ها) بدنبال تأمين خواسته ها و نيازهايي هستند كه درپاره اي اوقات با يكديگر متفاوت و حتي متضاد و مغايرند . براساس اين ديدگاه هدف روابط عمومي ها عبارت است ازحفظ منافع سازمان درجهت كارآمد نشان دادن سازمان ،تبليغ دستاوردها ،تشريح    موفقيت ها ،حفظ وتثبيت وضعيت موجود ونهايتاً مشروع وموجه جلوه دادن اقدامات و عملكرد هاي سازمان .

         بالطبع بر اساس اين رويكرد ، اخبار  و گزارشهاي تنظيم شده از سوي روابط عمومي ها نيز مبتني بر ارائه اطلاعات  با صبغه تبليغي ، آوازه  گري ، عدم اشاره به ضعفها و نارسايي ها ، تحريم خبري مطبوعات  در حوزه انتشار اخبار انتقادي و تلاش در جهت هر چه بيشتر معرفي كردن  و تبليغ سازمان است . بطوريكه بر اساس اين ديدگاه  شايد پنهانكاري و جلوگيري از دستيابي رسانه ها به اطلاعات و اخبار واقعي سازمان و امتناع از شكل گيري جو انتقاد عليه سازمان متبوع مورد توجه قرار مي گيرد. عمدتاً روابط عمومي هاي پيرو اين رويكرد از ارائه اخبار و اطلاعات به مطبوعات بي ميل بوده و يا در صورت انتشار و انعكاس اخبار سعي بر آن دارند تا عملكرد و اقدامات سازمان خويش را از نظر خوانندگان مهم و حساس جلوه دهند و بيشتر بر وجه تبليغي آن تكيه نمايند .

        اين ديدگاه در دراز مدت ناكام خواهد ماند و ممكن است آسيب هايي را به منافع  سازمان و نهايتا منافع اجتماعي و ملي مردم وارد كند . چرا كه سازمان يك واحد منفرد و مستقل و بي نياز از ارتباط با ساير سازمانها و نهادها و بخصوص رسانه ها نيست و چنانچه منافع و مصالح آن با رويكردي مشروعيت بخش و احياناً كاذب و ظاهري عنوان گردد بقا ، حفظ و ثبات سازمان با مخاطرات جدي مواجه مي شود . بر اساس اين ديدگاه ،  مطبوعات  از عملكرد روابط عمومي ها راضي نبوده و دائماً اين انتقاد را بر روابط عمومي ها  وارد مي دانند كه رويدادها ، اقدامات ، عملكردها و اخبار خود را  به نحو مناسب و شفاف در اختيار مطبوعات جهت انعكاس به جامعه و افكار عمومي قرار نمي دهند و يا چنانچه درصدد انجام وظايف اطلاع رساني خويش برآيند ، سعي دارند با نگاهي تبليغي و رپرتاژ گونه به تبليغ خود بپردازند .

           ديدگاه دوم ديدگاهي است مبتني بر ارتباطات متقابل و دو سويه بطوريكه روابط عمومي ها و مطبوعات بجاي رقابت و ستيز، درصد تعامل با يكديگر و مكمل دانستن طرفين مي باشند . در اين ديدگاه ساختار روابط  عمومي ها با برخورداري از دانش تخصصي و پايبندي به اصول حرفه اي و اخلاقي ضمن شناخت مسئوليتها و جايگاه خويش ، نيازها و منافع متقابلي را با مطبوعات (رسانه ها) مطمح نظر قرار داده و با استفاده از راهكارهاي مناسب ارتباطي و پرهيز از انتظارات نامعقول و غير منطقي سعي در ارائه اطلاعات و اخبار شفاف و درست از سازمان به منظور فراهم سازي شرايط توسعه يافتگي و رشد يكديگردارند.

         در اين ديدگاه از سويي روزنامه ها و مطبوعات با نگاهي خبري و تحليلي و با برخورداري از بينش حرفه اي و ارتباطي خود سعي در انعكاس صحيح و مناسب مطالب داشته و از سويي روابط عمومي ها نيز به انتشار و انعكاس اخبار بطور منظم و مستمر اقدام مي كنند . تعامل و ارتباط متقابل بين روابط عمومي ها و رسانه ها كاركردهايي   را براي طرفين به ارمغان مي آورد .  بطوريكه از سويي فرصت دستيابي به زمان و مكان رايگان در رسانه ها را به منظور انتشار اخبار و اطلاعاتي كه روابط عمومي ها به هر دليل مشتاق به اعلام و انتشار و انعكاس آنها هستند را فراهم مي كند و هم از سويي فرصت دستيابي به اخبار و اطلاعات را بصورت رايگان و مستقيم ( دست اول ) در اختيار رسانه ها قرار مي دهد . چرا كه در اغلب اوقات رسانه ها براي دستيابي به اطلاعات و اخبار سازمانها                مي بايست با صرف هزينه و زمان و با اعزام خبرنگار به سازمانها و شركتهاي مورد نظر،  اطلاعات و اخبار را به سختي بدست آورند .

             در دنياي كنوني و در سالهاي اخير روابط عمومي  وارد مرحله جديدي ( شايد بتوان  آنرا ديدگاه سوم تلقي كرد )  از تكامل و رشد و بالندگي خود گرديده كه از پيشرو بودن ومتعالي بودن سازمان حكايت دارد . روابط عمومي پويا مهمترين صفت روابط عمومي مدرن و تخصصي بشمار مي رود . در اين مرحله، فعاليت اصلي روابط عمومي ها صرفاً اطلاع ساني و خبر رساني نيست . روابط عمومي پويا علاوه بر انجام هر چه علمي تر و تخصصي تر وظايف و مسئوليتهاي سنتي خود ، مهمترين  وظيفه و مسئوليت خويش را تحقيق و پژوهش در سطح جامعه مي داند . چرا كه بر اين باورند كه تحقيق مقدمه توسعه و رشد است و هر گونه هدف گذاري ، برنامه ريزي ، تعيين استراتژي و روش شناسي و حركت جهت نيل به دستاوردها منوط به انجام پژوهش و تحقيق است .

        بر اين اساس روابط عمومي  با انجام تحقيق و پژوهش و جمع آوري اطلاعات و ارائه آن به درون سازمان ( مديريت ارشد و تصميم گيران) سعي دارد تا مديريت را از بازخوردها مطلع نمايد . بطوريكه مديريت سازمان بداند چه مسائلي در جامعه در ارتباط با سازمان وجود  دارد ؟ مردم در رابطه با سازمان چه مي انديشند ؟مشتريان و مخاطبان، خدمات و محصولات شركت را چگونه ارزيابي مي كنند؟ و…  . از اين رهگذر ضمن نياز سنجي و اشراف و آگاهي از محيط پيراموني و دروني ، نيازهاي ارتباطي شناسايي و در جهت تحقيق اهداف مورد نظر برنامه ريزي و سياستگذاري بعمل خواهد آمد .

             در اين مسير روابط عمومي نه تنها عملكردها را تشريح مي كنند بلكه زمينه تحقق عملكرد را نيز فراهم نموده و بسترهاي لازم جهت تصميم گيري و برنامه ريزي مناسب بر اساس نيازهاي عمومي و خواست هاي اجتماعي و فرهنگي را نيز  مهيا مي نمايد . روابط عمومي پويا با انتقال پيام هاي صحيح و متناسب با زمان و مكان خاص خود ، به تشريح برنامه ها و سياستها و اقدامات انجام شده سازمان متبوع در جهت پاسخگويي به نيازهاي مخاطبان كه در حقيقت از نيازها و باز خوردهاي اوليه ( يافته هاي پژوهش ) اخذ شده مي پردازد . در اين مرحله روابط عمومي نيازي به پنهانكاري اخبار و اطلاعات ندارد  و فاصله مردم و سازمانها با استفاده از كانالهاي مختلف ارتباطي هر روز كمتر شده و شكاف اطلاعاتي بين سازمان و مخاطبان اعم از  مردم و رسانه ها نا چيزتر مي شود . اين رويكرد بر الگوي سه سويه ملت ، رسانه و دولت استوار است .

 

تعريف خبر

            خبر اطلاعات مربوط به يك رويداد يا اتفاق يا تحول است كه در جايي چاپ يا پخش مي شود . در واقع خبر گزارشي از رويدادهاست كه داراي يك يا چند ارزش خبري است . هدف خبر آگاهي بخشي و اطلاع رساني است . خبر چنانچه بصورت حرفه اي تهيه و تنظيم  شود مي تواند اثر بخشي تبليغي را نيز بطور پنهان بوجود   آورد . نگارش و تهيه خبر مانند ديگر كارهاي مطبوعاتي ريشه در خلاقيت ، دانش ، ذوق ، سليقه ،  عشق ، استعداد و افكار نويسنده دارد كه در اين ميان مستلزم برخورداري از تكنيكهاي ارتباطي و نوشتاري است .هدف اصلي يك خبر ، ايجاد و خلق احساس عميق و ژرف  از رخ داد پديده اي است كه مورد توجه افكار عمومي قرار مي گيرد .

            نويسندگي بعنوان يك هنر ، مستلزم اصولي است و نويسنده مي بايست برخوردار از صفات و ويژگيها يي باشد تا بتواند در كار و فعاليت خويش بطور موثر و موفق عمل نمايد . نويسنده روابط عمومي كه وظيفه مستقيم تنظيم و تهيه اخبار و گزارشات و مقالات را بر عهده دارد نيز از اين قاعده مستثني نيست و موفقيت وي و بالطبع روابط عمومي و سازمان در گرو برخورداري از شرايطي از قبيل ، داشتن ذوق و استعداد  نويسندگي ، عشق به نوشتن ،  علاقه به يادگيري ، خواندن و مطالعه كردن ، برخورداري از گنجينه لغات ، كنجكاوي و تيز بيني ، داشتن هوش بالا ، توانايي جوشش با طبقات مختلف اجتماعي ، داشتن توانايي جسمي و روحي جهت برقراري ارتباط با منابع خبري ، پرهيز از تكبر و خود بزرگ بيني و… است.

             نويسندگي در روابط عمومي با روزنامه نگاري تخصصي كه بعنوان نويسنده در مطبوعات مشغول به فعاليت است  به لحاظ اهداف ،‌كانالهاي ارتباطي و نوع مخاطبين و نحوة تأثير گذاري بر افكار عمومي داراي         تفاوت هايي است  . هدف روزنامه نگار و خبرنگار تخصصي ( كه در حوزه رسانه ها مشغول است ) ارائه اطلاعات و اخبار به گونه اي بي طرفانه و هدفمند است . هر چند كه ميل شخصي و ميزان دانش تخصصي وي در حرفه روزنامه نگاري بر نحوه و نوع استفاده وي از واژگان در تنظيم خبر موثر است اما ميزان دخالت و جانبداري نويسنده روابط عمومي از نوع اخبار و چگونگي تنظيم اطلاعات جهت انتشار و انعكاس ملموس تر و قوي تر است . او علاوه بر انتشار خبر سعي در آگاهسازي ، ترغيب و متقاعد ساختن شنونده و كسب حمايت مخاطبان از طريق بكارگيري شيوه ها و تكنيكهاي خاص خبري و نوشتاري دارد . او همچنين سعي در جلوه دادن  و بيان عملكردها و فعاليت هاي سازمان متبوع خود در نگاه خوانندگان دارد . نويسنده روابط عمومي با اين رويكردي مي نويسد كه چگونه مي توان به سازمان در جهت رسيدن به اهدافش كمك كرد ؟ چگونه مي توان با انتشار اخبار متعدد ،  خدمات ودستاورد ها و عملكردهاي سازمان را به بهترين شكل تشريح و اطلاع رساني كرد ؟

كانون اصلي هر خبر را دو شاخص فراگير بودن خبر ( گستردگي و مورد توجه قرار گرفتن آن  خبربراي عده زيادي از مخاطبان) و سرعت تهيه و انتشار تشكيل مي دهد . هر خبر مي تواند در بر گيرنده ارزشهاي خبري ، عناصر خبري و همچنين ساير ويژگيها و كاربردها باشد كه در ذيل به اين مقوالات اشاره مي شود .

 

 ارزشهاي خبري

هر خبر داراي ارزشهاي خبري يا معيارهايي است كه مي تواند براي مخاطبان مهم جلوه نمايد . به عبارت ديگر هر رويداد مي تواند داراي يك يا چند ارزش باشد كه به آنها ارزش خبري مي گويند . ارزشهاي خبري باعث مي شوند كه يك رويداد يا اتفاق به يك خبر تبديل شود. ارزشهاي خبري به خبر قدر و منزلت و ارزش و اهميت مي دهد ارزشهاي خبري عبارتند از :

1- فراگيري يا در بر گيرندگي

هر رويدادي كه جمع وسيعي از مردم را در بر گيرد و بعبارت ديگر به جمع فراواني از مردم مربوط باشد و بر آنها تأثير گذار باشد از شاخص فراگيري برخوردار است .

2- شهرت

هميشه افراد ، نهادها و گروههايي كه داراي شهرت هستند مورد توجه قرار مي گيرند و مي توانند  ارزش وجايگاه   ويژه اي را در بين خبرها به خود اختصاص دهند .

3- تضاد و اختلاف

همواره خبرهايي كه در برگيرنده تضاد ، درگيري ، كشمكش و اختلاف بين انسانها ، گروهها و سازمانها هستند مورد توجه قرار مي گيرند .

4- غير عادي بودن و شگفتي

حوادث شگفت انگيز و غير عادي كه بصورت استثنايي رخ مي دهند مي تواند توجه و نظر مخاطبان و مردم را به خود جلب كند .

5- فراواني در ميزان ، تعداد و مقدار

هر حادثه يا رويدادي كه بر گيرنده ارقام بالا ، تعداد بالا ، يا برخوردار از مقادير قابل توجهي از مقدار و ميزان باشد مي تواند نظر مردم را  به خود جلب كند .

6- تازگي و جديد بودن

تازه بودن و جديد بودن اخبار (دست اول بودن) و توجه به زمان انتشار خبر موجب توجه مخاطبان مي شود .

 

 

7- نزديك بودن و مجاورت با خبر

مجاورت و نزديك بودن مكاني ، فضايي و معنايي افراد با اخبار و رويدادها موجب مهم واقع شدن خبر براي عده اي كه در آن محدوده جغرافيايي يا معنايي و فضايي قرار دارند  مي گردد .

 

اخبار و گزارشهاي خبري  بايد برخوردار از عناصري باشد كه به آنها عناصر خبري مي گويند . اخباري كه در بر گيرنده عناصر ششگانه خبري نيستند به لحاظ  محتوا و غناي خبري و نگارشي ناقص بوده و برخوردار از    كاستي هاي ساختاري اند .

 

عناصر خبري عبارتند از :

1-   چه ( چه چيزي ) : بيان اينكه چه چيزي رخ داده است . « چه  » مهمترين عنصر خبري است كه ماهيت رويداد را مشخص مي كند .

2-     چه كسي : منظور بيان خالق يا ايجاد كننده رويداد است . يعني چه كساني موجب حادث شدن اتفاق يا رويداد و خبر شده اند .

3-   كجا : يعني رويداد يا خبر در چه محلي اتفاق افتاده و ايجاد شده است. منظور از« كجا » در واقع محل وقوع رويداد و توجه به عنصر مكان است .

4-   كي ( چه موقع) : رويداد در چه زماني اتفاق افتاده است . منظور از «كي» در واقع  زمان وقوع رويداد و توجه به عنصر زماني خبر است .

5-     چرا: عنصر تحليلي خبر است  اين عنصر علت وقوع و هدف و انگيزه اصلي تهيه خبر و رويداد يا حادثه را بيان مي كند .

6-   چگونه (چطور): عنصر تشريحي و توصيفي خبر است . اين عنصر نحوه و مكانيزم وقوع خبر يا رويداد و مراحل و فرآيند حاكم  بر آن خبر را براي مخاطب بيان مي كند .

 انتشار خبر

         تا حد ممكن بايد تلاش كنيم در يك خبر به تمامي عناصر خبري توجه داشته باشيم و در فرآيند خبر رساني به پرسشهاي عناصر خبري پاسخي كوتاه و جامع ارائه دهيم . لزوماً هر خبر  بطورقطعي و حتمي منتشر نمي شود و عوامل مختلفي در احتمال و شانس انتشار و درج خبر از سوي رسانه ها وجود دارد كه روابط عمومي ها  مي بايست با شناسايي و درك جامع اين عوامل نسبت به انتخاب بهترين راهكار و تكنيك ارتباطي جهت ارتباط با رسانه ها اقدام نمايند .بطوريكه رسانه ها با توجه به نحوه مديريت و نوع مالكيت آنان ، سياستها ، خط   مشي ها ، دوره هاي انتشار ، شرايط اجتماعي و سياسي كشور و ...دائماً دست به گزينش اخبار و اطلاعات و همچنين نحوه انعكاس اخبار ارسالي از سوي روابط عمومي ها مي زنند. رسانه ها عمدتاً بر اساس نوع مالكيت و مديريت به انواعي شامل رسانه هاي خصوصي ، رسانه هاي  دولتي و رسانه هاي عمومي قابل طبقه بندي و تفكيك مي باشند .

       رسانه هاي خصوصي تمايل بسيار اندكي در انعكاس  اخباري  كه از سوي روابط عمومي ها تهيه مي شوند دارند . نشريات خصوصي معمولاً روشي انتقادي داشته و مي كوشند در مورد اخبار و اطلاعات شخصاً جستجو و تحقيق كنند و سپس باديدگاهي تحليلي و تفسيري به بررسي اخبار بپردازند .

        رسانه هاي دولتي و بخصوص مطبوعات دولتي با روابط عمومي ها رابطه اي  گرم تر ، متقابل و ارتباط قوي تري دارند بخصوص چنانچه روابط عمومي هاي دستگاههاي دولتي طرف تعامل آنها باشند ، امكان درج و انعكاس اخبار روابط عمومي ها در نشريات دولتي  بخاطر وجود روابط متقابل بين آنها بسيار بيشتر از نشريات خصوصي و عمومي است . مثلا  روزنامه ايران و  اكثر خبرگزاريها را مي توان ازجمله رسانه هاي دولتي بشمار آورد.  

         رسانه ها و مطبوعات عمومي را مي توان حد فاصل مطبوعات خصوصي و دولتي قلمداد كرد . مطبوعات عمومي با توجه به سياستها و خط مشي ها خود سعي دراطلاع رساني صحيح و بي طرفانه از اخبار گوناگون و متعدد دارند . روزنامه هاي اطلاعات و كيهان را مي توان از جمله مطبوعات عمومي كشورمان بشمار آورد.

           در ارتباط با دوره انتشار نيز بايد عنوان داشت كه نشريات روزانه و هفتگي تمايل بيشتري  به انتشار و انعكاس اخبار دارند و در مقابل نشريات ادواري مثل ماهنامه ها ، فصلنامه ، سالنامه ها و ... بيشتر تمايل به ارائه تفسير هاي خبري ، تحليل ،‌مصاحبه هاي غير خبري و ... دارند .

        شرايط سياسي و اجتماعي و مناسبتهاي مذهبي و ملي نيز بر انتخاب و گزينش اخبار و رويدادها تأثير گذار است . در ايام و شرايطي كه تراكم خبري به علت وقوع رويدادهاي خاص بيشتر است ، شانس انتشار اخبار عمومي و مطالبي كه از سوي روابط عمومي ها منعكس مي گردد كمتر است . مثلاً در زمان برگزاري  انتخابات رياست جمهوري امكان درج و چاپ اخباري  مبني بر عملكرد سازمان كه از سوي روابط عمومي ها به رسانه ها مخابره مي شود بسيار كم است و يا بالعكس در هفته دولت امكان درج اخبار و گزارشهايي كه مبتني بر عملكردها ، دستاوردها و پروژه هاي عمراني دربخش دولتي است بيشتر است .

           اطلاع رساني ، برجسته سازي ، آگاهي بخشي و پيشگيري از بحران از جمله مهمترين كاربردهاي خبر بشمار مي رود كه روابط عمومي ها مي بايست با توجه به اهداف سازماني نسبت به اين مهم اقدام نمايند . نويسنده خبر در روابط عمومي مي بايست تمامي مراحل كار خبري را به طور كامل انجام و فرآيند كار خبري را به اتمام برساند . وقفه يا كاستي در هر يك از مراحل كار خبري ، اثر بخشي و كارايي فرايند خبري را با چالش روبرو مي نمايد .

مراحل فرايند خبري عبارتند از :

1-   خبر گيري و جمع آوري اطلاعات ، روابط عمومي مي بايست با برقراري ارتباط  موثر با منابع خبري و مطالعه و بررسي پيرامون موضوعات مورد نظر همواره خبرهايي را جهت انتشار در ذهن داشته باشد . اسناد و منابع خبري عبارتند از گزارشات ساليانه ، گزارش عملكرد ادواري ، گزارشهاي تحقيقي ،‌گزارشهاي فروش و درآمد ، پروژه هاي در دست اجرا ، پروژه هاي مصوب آتي ، سخنراني ها ، همايشها ، مراسمها ، مصاحبه هاي تخصصي ،  تعميرات دوره اي ، برنامه هاي اجرايي ، گزارش بازرسي ها و ارزيابي ها ، مصوبات جلسات ، كميته ها ، گروهها ،‌گزارش بازديد ها و ...

2-   خبر نويسي و تنظيم و نگارش خبر ، صرف در دسترس بودن منابع خبري موجب شكل گيري خبر           نمي شود. نويسنده روابط عمومي مي بايست ضمن آشنايي با دستور زبان  و همچنين شناخت ساختار زبان ، ضمن بكار گيري مناسب ترين واژه ها و با بهره گيري از هنرو خلاقيت نوشتاري خويش نسبت به تهيه  خبر بر اساس اصول و مباني علمي خبر نويسي اقدام نمايد.

3-   خبر رساني و انتشار و ارسال خبر، مخابره كردن خبر به رسانه ها ازجمله خبر گزاريها  و مطبوعات  و بخصوص رسانه هاي ديداري و شنيداري يكي ديگر از بخشهاي مهم مراحل كار خبري است. چنانچه نويسنده با بهره گيري از منابع خبري و اطلاعاتي و همچنين پيروي از الگوها و اصول خبر نويسي موفق به خلق خبري جذاب و مهم گردد ولي آنرا به موقع مخابره و ارسال ننمايد ، تمامي مراحل كار خبري ناكام خواهد ماند . گاهي اوقات نقش روابط عمومي ها در كار تهيه خبر و مصاحبه هاي خبري بدليل عدم برنامه ريزي درست و عدم پيروي از الگوي منسجم و روش شناسي حرفه اي تنزل مي يابد و ممكن است در اين شرايط روابط عمومي ها در كل سازمان جايگاه خود را از دست دهند و به بيراهه كشانده شوند چرا كه در يك برداشت عمومي ، وظيفه اصلي روابط عمومي از نگاه عوامل سازماني تهيه و انتشار به موقع اخبار و اطلاعات بشمار مي رود .

مطبوعات به لحاظ داشتن محدوديت در چار چوب مطالب و نوع مخاطبان ،‌معمولاً از گزارشهايي استفاده مي كنند كه در قالب و اصول روزنامه نگاري تهيه شده باشد . در گزارشات ارسالي به رسانه ها ضمن  توجه به ارزشهاي خبري و اطلاعاتي ، مختصر نويسي ،‌ حذف اطلاعات زايد و مبهم  مي بايست نظر و توجه اصحاب رسانه ها را نيز جهت انتشار اخبار جلب نمائيم .

نكات راهنما جهت تهيه و تنظيم خبر در روابط عمومي

1-     اطلاعات دقيق ، گويا و صحيح را براي مخاطبان بيان كنيم .

2-     مسائل مهم و حساس را بيان كنيم .

3-     مخاطب شناسي كنيم و همواره خود را بجاي مخاطب قرار دهيم.

4-     ساده و روان بنويسيم و به غناي محتوا بينديشيم .

5-     قبل از تهيه خبر نسبت به كسب اطلاع از موضوع و افزايش ميزان آگاهي از ابعاد مختلف پديده يا واقعه كوشش نمائيم.

6-   اهداف مورد نظر در خبر رساني از قبيل نتايج ارتباطي ، تعيين نوع پيام ، انتخاب كانال ارتباطي و...  رابه دقت مورد نظر قرار دهيم.

7-     گويا ، رسا،  و مختصر بنويسيم.

8-     با زبان سوم شخص و با تكيه بر زمان گذشته بنويسيم بطوريكه احساس بي طرف بودن ما به مخاطب القاء شود .

9-     برروي موضوع خبر و عناصر خبري تكيه كنيم و هرگز وحدت موضوعي خبر را فراموش نكنيم .

10- ارزشهاي خبري را مد نظر قرارداده و بهترين شكل ممكن از آنها بهره ببريم .

11- چارچوب كلي خبر را بصورت مرحله اي بيان كنيم و صرفاً به زوايا يا عناصر خاصي از خبر تكيه نكنيم .

12- تا حد ممكن به شيوه هرم وارونه بنويسيم.

13- ترجيحاً با ليدهاي متكي بر عنصر « چه چيزي»شروع كنيم .

14- با بيان نقل قول هاي مستند ، اعتبار و اعتماد خبرها را بيفزائيم و روحي جذاب و زنده به خبرها  بدهيم .

15- به اصل خبر بپردازيم و از تعريف ، تمجيد ،‌تبليغ يا نفي اتفاق و رويداد پرهيز كنيم .

16- منابع خبري را ذكر كنيم.

17- نظر خود را بجاي خبر به خواننده القا نكنيم.

18- از بيان مطالب حاشيه اي و آوردن مطالب جزئي و بي ارزش پرهيز كنيم .

19- چنانچه در خبر مجبور شديم ليد را با « چه كسي » آغاز كنيم ،سمت و عنوان شخص را بر نام و نام خانوادگي او ترجيح دهيم .

20- مهمترين عناصر خبري از جمله چه چيزي ،‌چه كسي و كجا را در پاراگراف اول خبر و تحت قالب ليد خبر بيان كنيم.

21- جمله بندي مناسب و پرهيز از اطناب در جمله نويسي را رعايت كنيم . بهترين حالت بهره گرفتن از حداكثر 15 تا 17 واژه در يك جمله است.

22- از پاراگرافهاي كوتاه استفاده كنيم و هر پاراگراف  را به موضوعي خاص اختصاص دهيم . بهتر آن است كه هر پاراگراف بيشتر از 6 تا 8 خط نباشد .

23- دانش خويش در حوزه شناخت ساختار و دستور زبان فارسي را تقويت كنيم .

24- مطالعه كردن و خواندن مقدمه نوشتن است . براي خوب نوشتن بايد خوب مطالعه كنيم .

25- بهتر است ارقام را بصورت حروفي بنويسيم .

26- از بيان و بكار گيري كلمات و اصطلاحات محاوره اي در نوشته ها پرهيز كنيم .

27- سرعت در تهيه ،‌تنظيم و انتشار خبر را هرگز فراموش نكنيم.

28- غلطهاي املايي و انشائي آفت خبر است . مواظب اينگونه خطاها باشيم.

29- اصول اخلاقي و حرفه اي را رعايت كنيم و در چارچوبهاي قانوني و اخلاقي بنويسيم.

30- از بيان و كاربرد كلمات تخصصي در تنظيم خبر براي مطبوعات  تا حد ممكن اجتناب كنيم .

31- در بيان و نوشته ها اغراق نكنيم.

32- موانع پيراموني انتشار و درج اخبار را شناسايي و آنرا به بهترين نحو مديريت كنيم .

 

منابع و ماخذ :

1-     مقاله نويسي در مطبوعات : حسين قندي

2-     روابط عمومي و ارتباط با رسانه ها : دكتر محمد مهدي فرقاني

3-     گزارش نويسي براي روابط عمومي : سيد شهاب سيد محسني

4-     مباني خبر نويسي :دكتر يونس شكر خواه

5-     تئوري و عمل در روابط عمومي : علي مير سعيد قاضي

6-     راهبرد هاي عملي در روابط عمومي : هوشمند سفيدي

7-     روشهاي مصاحبه خبري : دكتر مهدي محسنيان راد

8-     روابط عمومي و تكنيكهاي رسانه اي : ترجمه مهدي باقريان وياسمين اسفندياري

9-     جامعه شناسي ارتباطات : دكتر باقر ساروخاني

10-  جامعه شناسي جامعه اطلاعاتي : دكتر منوچهر محسني

تحقيقات پيمايشي در روابط عمومي

كاربرد تحقيقات پيمايشي در روابط عمومي و سازمان 

majidsaadatzade@yahoo.com

تحقيق و پژوهش در حوزه علوم اجتماعي بر اساس ملاكهاي مختلفي قابل تفكيك و تقسيم بندي است بطوريكه تحقيقات علمي را بر اساس اهداف تحقيق مي توان به تحقيقات بنيادي ، تحقيقات كاربردي و تحقيق و توسعه تقسيم بندي نمود. همچنين پژوهشهاي علمي در حوزه علوم اجتماعي و علوم رفتاري را بر اساس چگونگي بدست آوردن داده هاي مورد نياز و نحوه گرد آوري داده ها به تحقيقات غير آزمايشي ( توصيفي ) و تحقيقات آزمايشي تقسيم بندي مي نمايند .

تحقيقات غير آزمايشي مجموعه روش هايي هستند كه هدف آنها توصيف كردن شرايط يا پديده هاي مورد بررسي است . اجراي تحقيق توصيفي مي تواند صرفاً براي شناخت بيشتر شرايط موجود يا ياري دادن به فرايند تصميم گيري باشد . بيشتر تحقيقات علوم اجتماعي در بخش پژوهشهاي غير آزمايشي قابل طرح و اجرا مي باشند.

مهمترين روشهاي تحقيق غير آزمايشي عبارتند از : 1- تحقيق پيمايشي يا زمينه يابي 2-تحقيق اقدام پژوهي 3- بررسي موردي 4- تحقيق كيفي 5- تحقيق پس- رويدادي ( علّي – مقايسه اي ) 6- تحقيق تاريخي 7- تحقيق همبستگي 8- گروه سنجي 9- تحليل محتوا  10- مشاهده ميداني و مشاركتي 11-قوم نگاري  و...

تحقيق پيمايشي (survey)  يا زمينه يابي از جمله مهمترين روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي  بشمار مي روند كه از كاربرد هاي فراواني در حوزه مطالعات سازماني و بخصوص روابط عمومي برخوردار مي باشد .پروژه هاي مختلف نظرسنجي و افكار سنجي در روابط عمومي با بهره مندي از اين روش طرح و اجرا مي گردند.

سازمانها و شركتها به هنگام تدوين ، طراحي و اجراي ساختار سازماني ، ارزيابي استراتژي ها ، اهداف و برنامه ها و همچنين مديريت رفتار سازماني و منابع انساني و همينطور ارتقاء بهره وري و افزايش ميزان رضايتمندي مشتريان با پرسش هايي روبرومي شوند كه پاسخگويي به اين سوالات مي تواند براي مديران ، مشاوران و كاركنان و مشتريان  مهم و راهگشا باشد .  

سازمانها براي پاسخگويي به اين پرسشها بصورت فزاينده اي به تحقيق پيمايشي روي مي آورند. پيمايش در حوزه سازمان ، فرايندي است كه چنانچه به خوبي اجرا و انجام گردد منافع و دست آورد هايي را به ارمغان مي آورد و چنانچه به روشي غلط و ناصحيح انجام شود ممكن است آسيب هاي جدي  را به سازمان تحميل گرداند .  اگرچه انجام يك پيمايش سازماني ممكن است فعاليتي دشوار و حساس تلقي گردد اما منافع آن غير قابل چشم پوشي است . انجام   پيمايش ها مي تواند راه هايي را براي افزايش بهره وري ، ارتقاي روحيه مشاركت كاركنان ، افزايش ميزان رضايتمندي مخاطبان و مشتريان و همچنين كاهش هزينه ها را در بخشهاي مختلف به همراه داشته باشد . به مدد پيمايش هاي سازماني ، كاركنان مي توانند نگراني ها ، خواسته ها و نيازهاي خود را به مديران انتقال دهند و در فرايند حل مشكلات و تصميم گيري سازمان مشاركت كنند .

پيمايش ، روشي است براي بدست آوردن اطلاعاتي در باره ديدگاهها ، باورها ، نظرات ، رفتارها ، انگيزه ها يا مشخصات گروهي از اعضاي يك جامعه آماري كه از راه انجام تحقيق و پژوهش علمي ميسر مي گردد. . همچنين پيمايش را مي توان روشي علمي در تحقيقات اجتماعي قلمداد كرد كه عبارت است از : روشهاي منظم و استاندارد براي جمع آوري اطلاعات درباره افراد ، خانواده ها يا مجموعه هاي بزگتري از گروههاي مختلف جامعه . در حقيقت پيمايش را مي توان هم به ابزار استفاده براي جمع آوري داده ها و هم به فرايند هاي بكار گرفته شده هنگام بهره گيري از آن ابزار تلقي كرد .

پيمايشهاي سازماني يا انجام پژوهش در حوزه شناخت افكار عمومي در قالب پروژه هاي نظرسنجي و افكار سنجي اولين بار پس از جنگ جهاني دوم بصورت منسجم و علمي بعنوان ابزاري جهت سنجش روحيه كاركنان انجام پذيرفت .         در شرايط كنوني بدليل تاكيد سازمانها بر مشتري مداري و جلب رضايت خاطر مشتريان ، بالا بردن كيفيت محصولات و بهينه سازي روشهاي توليد ، توزيع خدمات و كالا ها وهمچنين كسب راههايي مناسب جهت ارائه خدمات پس از فروش به مصرف كنندگان و... پيمايشهاي سازماني از اقبال و محبوبيت بيشتري برخوردار شده اند.  همه سازمانها به شيوه هاي مختلف با مخاطبان خود ارتباط برقرار ميكنند و ضمن ارائه اطلاعات به آنان سعي در شناساندن و معرفي  سازمان و همچنين تبليغ كالاها و خدمات خود دارند. انجام اينگونه فعاليتهاي پژوهشي بخصوص در بخش شناخت افكارعمومي غالباً به عهده روابط عمومي هر سازمان نهاده شده است چراكه  با انجام پژوهش در فرايندي دو طرفه و متقابل  هم مي توان  نيازها و علايق مشتريان را شناخت وهم ميزان  موفقيت واثر بخشي ارتباطات سازماني را در بخشهاي داخلي و بيروني اندازه گيري نمود.

پيمايش يك فرايند پژوهشي است  كه به منظور جمع آوري اطلاعات درباره اين موضوعات كه : مردم چه مي دانند ؟ چه فكر مي كنند ؟ چه كاري انجام مي دهند ؟و... انجام مي پذيرد .

پژوهشهاي پيمايشي مي توانند در سه  سطح انجام پذيرند كه عبارتند از : 1- توصيف 2- تبيين 3- كشف

پژوهشهاي افكار سنجي و نظر سنجي از جمله پيمايشهايي محسوب مي شوند كه در بخش توصيفي مطرح مي گردند . در حوزه توصيف ، اين روش به منظور توصيف يك جامعه تحقيقي در زمينه يك پديده معين انجام مي شود . به همين دليل در پيمايشهاي توصيفي ، محقق در مورد علّت وجودي پديده يا  چرايي مسئله بحث نمي كند بلكه  تنها به چگونگي آن مسئله به پژوهش و كاوش مي پردازد و آنرا صرفاً توصيف مي نمايد . پرسشهايي مثل : چگونه ، چه كسي ، ‌چه چيزي ، كجا ، ‌چه مقدار ، چه تعداد ؟ و... از جمله مهمترين مولفه هاي مطرح شده در پيمايشهاي توصيفي است .

در حوزه تبيين ، علاوه بر توصيف و چگونگي پديده ها ، به تفسير و بيان علل احتمالي و همچنين  تبيين علّتها و دلايل  رفتارها و تشريح علّي انگيزهاي افراد نيز پرداخته مي شود . در اين نوع مطالعات ( پيمايش هاي تبييني ) به چرايي     رفتار ها پرداخته مي شود . تبيين عبارت است از برقراري رابطه اي دروني و متقابل بين متغيرهاي مختلف پژوهش .  در پيمايش هاي تبييني ، پرسش هايي مثل : چرا ؟ به چه دليل ؟  براي چه ؟ و... از جمله مهمترين مولفه هاي مطرح شده به شمار مي روند .

 تحقيق توصيفي با چگونگي امور و تحقيق تبييني با چرايي امور سرو كار دارد . تحقيقات توصيفي دامنه گسترده اي دارند مانند تحقيقات بازار يابي ، بررسي افكار عمومي ، مطالعه رسانه ها ، سنجش ميزان رضايتمندي كاركنان و مشتريان ، بررسي گرايش هاي رأي دهندگان و امثال آن .

توصيف اهميت زيادي دارد .چنانچه نتوانيم پديده ها را به نحوه مناسب و مطلوب توصيف كنيم ، قطعاً نمي توانيم به نحو مناسب نيز آنرا در گام هاي بعدي تبيين كنيم . بطوريكه چنانچه نتوانيم پديده هاي اجتماعي را به نحو مناسب بشناسيم ، بي شك تحليل و تبيين آن نيز با محدوديت و نواقص روبرو خواهد شد . توصيف پديده ها در برجسته ساختن ، تشريح و وجود مسائل مختلف سازماني و بيان ابعاد مختلف آن به منظور تصميم گيري صحيح  در جهت اقدامات اصلاحي بسيار ضروري و مهم بشمار مي رود .  

مطالعات كشفي ( كاوشي ) در حوزه تحقيقات پيمايشي از جمله مطالعات اكتشافي بشمار مي روند و در حقيقت در راستاي دستيابي به شناخت  تكميلي موضوع و كنجكاوي به منظور تهيه طرح تحقيق اصلي انجام مي پذيرند . بطوريكه هدف از انجام اينگونه مطالعات ، فراهم ساختن مقدمات و افزايش  آگاهي و دانش پژوهشگر پيرامون  موضوع تحقيق مي باشد.

 

 

پيمايشهاي سازماني بر اساس اهداف و انگيزه هاي مختلف طرح ريزي و اجرا مي گردند كه مي تواند شامل :             جمع آوري اطلاعات ، بهبود ارتباطات و همچنين ارزيابي و بازنگري ميزان اثر بخشي تغييرات و برنامه هاي سازماني باشد .

جمع آوري اطلاعات : چنانچه پيمايش ها به خوبي  طرح و هدايت شوند اين امكان را به سازمانها مي دهند كه اطلاعاتي دقيق درباره طيف گسترده اي از مسائل جمع آوري نمايند . پيمايش روشي است كاملاً اثر بخش و كارا جهت جمع آوري اطلاعات مورد نياز . پيمايشهاي سازماني از حيث جمع آوري اطلاعات انعطاف پذيرند و مي توان از آن براي دستيابي به اهداف متعدد و مختلفي همچون : ارزشيابي نيازهاي كاركنان ، ديدگاههاي مشتريان ، شناخت انگيزه هاي كاركنان و همچنين نظرات و ترجيحات مشتريان نسبت به كالا ها و خدماتي كه دريافت  كرده اند ، استفاده نمود .

 

بهبود ارتباطات : پيمايش مي تواند بعنوان ابزاري قدرتمند براي بهبود ارتباطات بين بخش هاي مختلف يك سازمان عمل كند . پيمايشها براي ايجاد ارتباطات رو به بالا ، از كاركنان سطوح پايين به سمت مديران مفيد هستند  و همچنين مي توانند در ارتقاء وتحكيم روابط برون سازماني و چگونگي مناسبات دو سويه بين سازمان و مشتريات راهگشا باشد .پيمايشها و نظرسنجي ها مي توانند بعنوان ابزاي مشخص و ايمن براي برقراي ارتباط بين مديران و كاركنان و سازمان و مشريان استفاده شوند. پيمايش هاي موثر به كاركنان اين احساس را مي دهند كه آنها بخشي از فرايند تصميم گيري هستند و نظرات و پيشنهادات شان براي سازمان اهميت دارد . اين احساس قدرت داشتن و حس تعلق خاطر ، انگيزه كاركنان را تقويت مي كند و موجب افزايش بهره وري مي شود .  دومين مزيت اين ارتباط ، تقويت انگيزه و روحيه اعضاي سازمان مي باشد . وقتي كاركنان احساس مي كنند كه نظرات و خواسته هايشان براي مديران سطوح بالا تر اهميت دارد ، سازمان انساني تر و بهره ورتر مي شود . اينجاست كه كاركنان در فرايند تصميم گيري سهم دارند و واقعا به حساب مي آيند . البته اين دستاورد داراي ريسك مي باشد و مي تواند نتيجه معكوس نيز داشته  باشد  ، زيرا سازمان نيز مانند هر پديده فيزيكي داراي اينرسي است . بدين معنا كه ابتدا سياستگذاران از نظر سنجي ها تا حدودي استقبال مي كنند و وقتي كه اطلاعات را از كاركنان دريافت مي كنند،  ديگر هيچ كاري نمي كنند و هيچ توجه اي به ديدگاهها و خواسته هاي كاركنان ندارند و با اين كار موجب دلسردي و انزواي بيشتر كاركنان مي شوند . انجام نظر سنجي در سازمان موجب تحريك توقعات و انتظارات كاركنان و مشتريان مي شود . بنابر اين  بي توجهي به نظر سنجي ها باعث افزايش ياس و دلسردي  و حتي بي اعتمادي و خشم كاركنان مي شود .

 

بازنگري و ارزيابي آثار تغييرات سازماني : آن دسته از پيمايشهايي كه بصورت مرتب انجام مي شود ، مي تواند يك سيستم كشف سريع براي ارائه آثار تغييرات اعمال شده بر رفتار وديدگاههاي كاركنان و مشتريان در اختيار مديران و تصميم گيران سازمان قرار دهد . اگر مديران بتوانند در همان اوايل به خوبي با تغييرات منفي ايجاد شده در ديدگاههاي كاركنان مقابله كنند ، مي توانند آشفتگي و اختلالي كه موجب تداوم شرايط بد فعلي يا بدتر شدن آن مي شود را به حداقل برسانند . سازمانها از طريق پيمايش به بازنگري و بازبيني تغييرات بزرگ و موفقي كه انجام شده است و يا اثر برنامه ها و اقدامات و سياستهاي خود مي پردازند . بنابر اين با بهره گيري از داده هاي بدست آمده از نظر سنجي ها مي توان به عنوان معيار و علامتي استفاده كرد كه به تصميم گيران سازمان نشان دهد كه در راه رسيدن به اهداف سازماني چگونه پيشرفت مي كنند و نحوه اين پيشرفت چگونه است .

 

 

 

   انجام پيمايش

 مراحل اصلي فرايند پيمايش عبارتند از : شناسايي و درك نيازهاي اطلاعاتي ، طرح نمونه گيري ، بكارگيري ابزارهاي مناسب جهت اندازه گيري ، گردآوري داده ها ، داده پردازي و نهايتاً تدوين و ارايه گزارش. پيمايشهاي سازماني در بخش نظر سنجي و افكار پژوهي با محوريت بررسي و شناخت « چگونگي » مسائل و پديده هاي  سازماني طرح ريزي و اجرا مي گردد. لذا غالباً با رويكردي توصيفي به طرح و ارائه اطلاعاتي منظم و منسجم جهت شناخت ابعاد گوناگون موضوعات سازمان ازجمله بررسي نحوه و چگونگي ميزان رضايتمندي كاركنان ، بررسي ميزان رضايتمندي مشتريان و مصرف كنندگان ، نحوه و چگونگي ارتباطات درون سازماني و برون سازماني و... به منظور ارايه اطلاعات دقيق در راستاي تصميم سازي مناسب مي پردازند و  اين اطلاعات طبقه بندي شده را در اختيار مديران ارشد و سياستگذاران سازمان قرار مي دهند.   نظر سنجي ها همچنين مي توانند با چشم اندازي علمي و   حرفه اي ، ضمن ارائه طرح تحقيق علمي و پيروي از روش شناسي خاص در حوزه پژوهش هاي تحليلي ، پا را فرا تر از توصيف نهاده و به حوزه تبيين پديده ها و مسائل سازماني نيز وارد شوند و به ارائه راهكار و پيشنهاد بپردازند. 

اگرچه از پيمايش هاي سازماني به شكل گسترده اي استفاده مي شود ، اما آنها پاسخي براي هر مشكل سازمان نيستند . يك پيمايش سازماني  يك فرايند است نه يك دارو  براي همه درد ها و مشكلات . پيمايش ها عوامل بالقوه مشكلات را شناسايي و مشخص مي كنند و بعنوان يك شتاب دهنده براي تغييرات سازماني عمل مي كنند . در نتيجه از پيمايش ها بايد بعنوان ابزاري كمّي و تحليلي و بطور معقول و منطقي استفاده كرد .  امروزه مشتريان همواره خود را با پيمايش هاي بيشماري روبرو مي بينند كه از آنها  مي خواهند  ارزيابي و قضاوت خود را از كالاها و خدماتي كه از سازمانها و شركتهاي مختلف دريافت مي كنند بيان كنند. يكي از دلايل تاكيد بر انجام پيمايش ها درباره رضايت خاطر مشتريان ، به رويكرد مديريت كيفيت جامع (T.Q.M)مربوط ميگردد كه اين امر در بسياري از صنايع مورد توجه  قرار گرفته است . يكي از ويژگيهاي مهم مديريت كيفيت جامع آن است كه در اين روش بايد دائما‌ً كيفيت كالاها براي تامين نيازهاي مشتريان بهبود و ارتقاء يابد . طرفداران روش مديريت كيفيت جامع ، از نظر سنجي و پيمايش براي كسب اطلاعات  مورد نظر از مشتريان و كاركنان بهره مي برند .

پيش از انجام و آغاز فرايند پيمايش بايد موضوعات مختلفي از قبيل هدف پيمايش ، بودجه سازمان ، هزينه انجام پيمايش ، نيروي انساني متخصص ، لوازم و امكانات نرم افزاري و سخت افزاري مورد نياز پژوهش ، تشكيل گروه يا تيم پيمايش ، امكان بهره گيري از افراد داخل سازمان و يا خارج سازمان جهت اجراي طرح و... را به خوبي مد نظر قرار داد.

 

تهيه پرسش هاي پيمايش

 شايد هيچ مرحله اي از فرايند پيمايش مهمتر از تهيه پرسش ها نباشد . پرسش ها عناصر اساسي پيمايش هستند . كيفيت آنها در جذب اطلاعات مورد نظر ، تاثيري بيشتر از ساير بخش هاي فرايند پيمايش دارد. پرسش هاي پيمايش از نظر   شكل دو نوع هستند . پرسش هاي بسته و پرسش هاي باز . در پرسش هاي بسته از پاسخگويان مي خواهند كه از مجموعه اي مشخص از پاسخ ها ، يكي را انتخاب كند . انواع پرسش هاي بسته عبارتند از : پرسش هاي چند انتخابي ، پرسش هاي بلي – خير  و پرسشهايي با مقياس درجه بندي عددي . در پرسش هاي باز از پاسخ دهنده مي خواهند كه به زبان خود و هرچقدر كه مي خواهد پاسخ بدهد. انواع اين پرسش ها عبارتند از پرسشهاي پُر كردني ، پاسخ هاي كوتاه ، مقاله ، توضيح و تشريح .

استفاده از پرسش هاي بسته در پيمايش هاي سازماني بسيار مطلوب و جذاب هستند . پاسخ دهندگان به سرعت و به راحتي مي توانند به پرسش هاي بسته پاسخ دهند و در زمان صرفه جويي كنند و از طرفي دامنه پاسخ هاي مربوط به اهداف پيمايش را محدود كرده و الگوي واحدي را در اختيار همه قرار مي دهند  . پرسش هاي بسته ، به پاسخگويان اين امكان را مي دهد تا به خوبي پرسشها را تفسير كنند و به آنها پاسخ دهند . همچنين اين امكان را پرسش هاي بسته به محقق مي دهد كه به راحتي داده ها را كد گذاري و طبقه بندي نمايد . پرسشهاي بسته داراي معايبي نيز مي باشند كه مهمترين آن عبارت است از محدود كردن پاسخگو به انتخاب جوابهاي خاص . يعني محدود كردن پاسخگويان به انتخاب يك يا چند گزينه كه ممكن است بيانگر احساسات و نظرات واقعي آنها نباشد و پاسخ دهنده  يكي از گزينه ها را به اجبار انتخاب كند بطوريكه پاسخ دهندگان احساس كنند كه مجبورند به شيوه هاي معين و خاصي به پرسش ها پاسخ دهند و اجازه ندارند نقطه نظر واقعي خود را بيان كنند.

 پرسشهاي باز نيز داراي اهميت و ارزش خاصي هستند .پرسشهاي باز يا پرسش هاي بدون ساختار از پاسخ دهندگان مي خواهند كه هر طور كه مي خواهند و به زبان خود به پرسش ها پاسخ دهند . يكي از بزرگترين مزاياي پرسش هاي باز آن است كه به پاسخ دهندگان امكان مي دهند تا با استفاده از الگوي مورد قبول خود و بدون اينكه نا خواسته تحت تاثير گزينه هاي از پيش تعيين شده قرار بگيرند ، به سوالات پاسخ دهند . پرسش هاي باز به  بهترين شكل نظرات واقعي  پاسخ دهندگان را منعكس  مي كنند. از سويي ديگر ، پرسشهاي باز داراي معايبي مي باشند ، از جمله بزرگترين ضعف       پرسش هاي باز ، زمان و انرژي زيادي است كه  مي بايست  صرف پردازش و تجزيه و تحليل پاسخ هاي ارائه شده به اين پرسش ها شود . از سويي ديگر ممكن است پاسخگويان در پاسخ گويي به سوالات باز با بي حوصله گي و عدم دقت كافي به پرسش ها پاسخ دهندو بعضاًبدلايل ذكر شده از پاسخگويي به همه سوالات خودداري كنند و جواب دقيق و كاملي به سوالات ندهندو حتي ممكن است پاسخگويان توانايي و تبحر و دانش كافي جهت نوشتن و تشريح و بيان عقايد خودرا نداشته باشند اين امر ممكن است اندازه گيري دقيق و قاطع نظرات را بامحدوديت در معيارهاي درجه بندي روبرو سازد .

معمولا پرسش هاي ساختمند يا پرسش هاي بسته بدليل برخوردار بودن از مزاياي مختلف ، بيشتر مورد اقبال وموردتوجه محققين قرار دارد اماپيشنهاد مي شود براي كاهش سطح خطاها و برخورداري از شرايط مطلوب ، در انتهاي پرسش هاي بسته در فرم نظرسنجي يا نظر خواهي ، يك يا چند پرسش باز و تشريحي نيز مطرح گردد و يا اينكه از پاسخگويان تقاضا شود نظرات تكميلي  و انتقادي خويش را در رابطه با هر سوال بيان كنند .

 

انواع پرسش ها

پرسش ها هم از نظر شكل و هم از نظر محتوا متفاوتند .پرسش هاي پيمايشي بنا به ديدگاهي  به سه دسته تقسيم         مي شوند : پرسش هاي جمعيتي ، پرسش هاي عيني و پرسشهاي نگرشي.

هريك از اين نوع پرسشها خود به  دو دسته پرسشهاي باز و پرسش هاي بسته قابل تقسيم و تفكيك مي باشند . در پرسش هاي جمعيتي از پرسش شوندگان مي خواهند كه درباره خصوصيات و مشخصه هاي كلي ( شخصي ) خود اطلاعاتي بدهند از قبيل : جنسيت ، عنوان شغل ، سن ، وضعيت تاهل و... .   در پرسشهاي عيني درباره رفتارها يا تجربيات پاسخ دهندگان سوال مي شود مثلاً از آنان سوال مي شود : طي سال گذشته چند ساعت دوره آموزشي ضمن خدمت را گذرانده ايد ؟ در پرسش هاي نگرشي از ديدگاهها ، نظرات ، باورها ويا برداشتهاي پاسخ گويان درباره يك موضوع خاص سوال مي شود  مثلاً از آنان سوال مي شود : شما عملكرد نظام آموزش ضمن خدمت سازمان را تا چه ميزان موثر قلمداد مي كنيد ؟

تعداد پرسش هاي جمعيتي يك پيمايش نبايد بيش از حد نياز باشد ، به خصوص در پيمايشهاي محرمانه  اگر بيش از حد لزوم پرسش هاي جمعيتي پرسيده شوند ، آن وقت ممكن است پاسخگويان مردد و دودل شوند كه آيا مشخصات آنها واقعاً مخفي مي ماند يا خير . بالطبع اين ترديد مي تواند در كيفيت پاسخگويي و صحت پاسخ ها آثار منفي بجاي گذارد . برخي از محققان و صاحبظران توصيه مي كند كه پرسش هاي جمعيتي در انتهاي پيمايش مطرح شوند . بنظر مي رسد اِعمال اين روش اثري مثبت داشته باشد . ذكر اين نكته ضروري است كه هدف از طرح سوالات و پرسش هاي جمعيتي ، شناسايي پاسخگويان و پي بردن به پاسخهاي هر پاسخگو نيست بلكه هدف  آن است كه در تحليل و تفسير اطلاعات بدست آمده بصورتي ضمني رابطه اي تبييني و تفسيري  بين سوالات جمعيتي ( متغير مستقل ) و دامنه پاسخها فراهم نماييم . مثلا در رابطه با رضايت شغلي به اين تبيين دست يابيم كه : زنان از شغل خويش راضي ترند يا مردان ؟ جوانان راضي ترند يا ميانسالان ؟ كارمندان  راضي ترند يا كارگران ؟ و... .

همانطور كه گفته شد پرسش هاي عيني بدنبال كسب اطلاعات در باره رفتار ها و تجربيات واقعي پاسخگويان مي باشند مثل : شما جهت تردد به محل كار معمولا روزانه چند ساعت وقت صرف مي كنيد ؟ ويا اينكه : شما جهت تردد به محل كار از چه نوع وسيله اي استفاده مي كنيد ؟  پرسش هاي عيني به نوعي مقدمه ورود به طرح پرسش هاي نگرشي محسوب  مي شوند چرا كه پرسش هاي نگرشي بدنبال كشف ديدگاهها ، نظرات ، باورها يا ادراكات پاسخ دهندگان نسبت به يك موضوع خاص هستند . در بيشتر پيمايش هاي سازماني ، اين نوع پرسشها ديده مي شوند . دليل استفاده گسترده از اين پرسشها تا حدي ناشي از اين حقيقت است كه درباره هر موضوع مربوط به سازمان مي توان از پرسش هاي نگرشي استفاده كرد . از پرسش هاي نگرشي براي تعيين ديدگاهها و برداشت كاركنان نسبت به شغل ، رئيس ، همكاران و ديگر وجوه كار و محل كار وهمچنين برداشت مشتريان از كيفيت محصول ، قيمت محصول و... استفاده مي شود . پرسش هاي نگرشي مي توانند سيمايي ديگر از سازمان را ارائه كنند . اين سيماي جديد ، آنچه را كه قبلا توسط داده هاي عيني ارائه نشده ، تكميل مي كنند . به بيان ديگر مي توان اذعان داشت كه : پرسشهاي عيني بر رفتارها و حقايق و عملكرد ها تكيه دارد و پرسش هاي نگرشي بر اداركها و برداشت هاي افراد تكيه مي كنند.

همچنين  ايجاد و انتخاب مقياس هاي صحيح و مناسب از جمله مهمترين بخش هر پيمايش محسوب مي شود.  مقياس پاسخ ها صرفاً بازنمود يا نمايشي از مقوله ها يا پيوستاري است كه در راستاي آن پاسخ دهندگان خودشان را ارزيابي مي كنند و با انتخاب گزينه يا جوابي خاص ، نظرات و ديدگاه خود را پيرامون سوال مورد نظر بيان مي كنند. متداول ترين مقياسها عبارتند از : مقياس ليكرت ، مقياس تكرار عمل ، مقياس ترتيبي ، مقياس رتبه بندي اجباري ، مقياس مقايسه  زوجي ، مقياس تطبيقي ، مقياس خطي – عددي ، مقياس افتراق معنايي، مقياس بازبيني صفات ، مقياس فاصله معنايي،مقياس حاصل جمع ثابت، مقاسها شكلي و غيركلامي و....البته انتخاب هر مقياس يا تركيبي از آنها به نظر محقق  و پژوهشگر دارد كه براساس چارچوب نظري و اهداف پژوهش نسبت به انتخاب هريك اقدام مي كند . البته پيشنهادشده تا حد ممكن از ساده ترين و گويا ترين مقياس هاجهت ارزيابي و سنجش استفاده شود .

 

 چه پرسشهايي مطرح كنيم

 نوشتن پرسشهاي پيمايش خواه بسته و خواه باز و نوع آن از نظر محتواي جمعيتي ، عيني و يا نگرشي يك هنر و فن است كه نيازمند پشتوانه اي است به نام علم . طراحي پرسشهاي خوب كاري فراتر از املاي صحيح كلمات و رعايت كامل قواعد و دستور زبان فارسي است .  طراحي چنين پرسش هايي نيازمند آگاهي از پاره اي قواعد اساسي و پايبندي به رعايت آنهاست . هرچند كه راه كامل و بهينه اي براي نوشتن يك پرسش وجود ندارد چراكه محتواي پيمايش ، هدف از اجراي پيمايش ، سطح در ك پاسخگويان و... از عوامل تعيين كننده نوع و چگونگي طرح هر سوال مي باشند .

آنچه را كه مي خواهيم بدانيد بپرسيم . بطور دقيق و روشن مشخص نماييد دنبال چه چيزي هستيد و  مي خواهيد چه چيزي را بدانيد . از پرسش هاي بيهوده و غير ضروري بپرهيزيد . در هنگام نوشتن پرسش ها بايد دائما از خود بپرسيم كه « آيا پاسخ هايي كه به اين پرسش ها داده مي شوند مي توانند  آنچه را كه ما  مي خواهيم بدانيم پاسخ بدهند؟»

پرسش هاي ساده و كوتاه طراحي كنيم. پرسش هاي ساده و كوتاه روش خوبي است كه طراحان پرسش هاي پيمايش مي توانند از آن استفاده كنند. هرچه پرسش  طولاني تر و بلند تر باشد ، پاسخ دادن به آن دشوار تر است . وقتي كه پرسش ها بلند و پيچيده هستند ، ممكن است وقتي كه پاسخگويان به انتهاي سوال مي رسند قسمت اول  پرسش را فراموش كنند . تمركز ، ايجاز و سادگي مهمترين ويژگي سوالات پيمايش قلمداد مي شوند.

در هر پرسش ، تنها از يك موضوع سوال كنيم . يكي از متداول ترين خطاها هنگام طراحي ونوشتن پرسش آن است كه پرسشي كه نوشته مي شود در آن از بيش از يك موضوع سوال مي شود . آن پرسش هايي كه حاوي دو نظر متفاوت و جدا هستند يا اينكه سعي مي كنند دو مفهوم و يا دو سوال را در قالب يك پرسش مطرح كنند ( مثل حقوق و مزايا ) اصطلاحاً پرسش هاي دو منظوره ناميده مي شوند. مشكلي كه در رابطه با پرسش هاي دو منظوره وجود دارد آن است كه موافقت يا مخالفت با چنين پرسشي ، به معناي موافقت يا مخالفت  با هر دو بخش آن پرسش تلقي        مي شود . پاسخ دهندگاني كه با يك بخش اين پرسش موافقند ( مثلاً آنهايي كه از حقوق دريافتي راضي و خرسندند ) ممكن است با بخش دوم پرسش مخالف باشند  ( مثلاً ممكن است آنان از مزاياي  در يافتي ناراضي باشند ) لذا در اين مواقع نمي توانند پاسخي بدهند كه هر دو نظر ايشان را شامل گردد. بهترين راه مقابله با چنين مشكلي آن است كه اينگونه پرسش ها را به دو پرسش تقسيم و تفكيك كنيم تا پاسخگويان براي هر بخش ، پاسخ دلخواه خود را انتخاب كنند . سعي كنيد چندين موضوع مهم را در قالب يك طرح پيمايشي مورد بررسي قرار ندهيد و هر موضوع يا چند موضوع مرتبط و همسخ  را بصورت يك پروژه تعريف و اجرا نمائيد .  

از طرح پرسش هاي مبهم و پيچيده خوداري كنيم . هدف استفاده از بعضي كلمات و عبارات در پرسش هاي پيمايش آن است كه همه پاسخگويان يك چيز را از آن پرسش بفهمند . وقتي يك پرسش از نظر پاسخ دهندگان دو پهلو و مبهم باشد ، آنها بنا به ديدگاه و نظر خود ، آن سوال را تفسير مي كنند و به شيوه هاي مختلف به آن پاسخ مي دهند . سوال هاي پيچيده و غامضي كه پاسخ دهنده قبل از پاسخگويي چندين مرتبه با خود استدلال  مي كند  و  اصطلاحاً آانرا سبك و  سنگين مي كنند، نا مطلوبند و غالباً به ارائه اطلاعات غلط و گمراه كننده منجر مي شوند.

از زبان مناسب استفاده كنيم . سطح كلمات و عبارات استفاده شده در يك پرسش بايد مناسب با سطح دانش افرادي باشد كه آن پرسش را مي بايست پاسخ دهند . بايد از بكار گيري واژگان نا مفهوم و نا آشنا در پيمايش خودداري كرد . واژه هاي مورد استفاده بايد ساده و روشن باشد و براي كم هوش ترين فرد گروه قابل فهم باشد . از بكاربردن مفاهيم تخصصي و اصطلاحات فني كه فقط براي گروهي خاص از مردم قابل فهم است نبايد استفاده كرد . 

پرسش ها بايد شفاف و دقيق باشد . معمولا پرسش هاي مشخص و خاص بهتراز پرسش هاي كلي هستند زيرا آنها پاسخ هاي خاص و دقيق تري را مي طلبند ، تقريبا همه پاسخ دهندگان ،  اينگونه پرسش ها را  بطور يكجور و يكسان و مشابه تفسيرمي كنند . طرح اينگونه پرسشها ، رفتار پاسخگويان را بهتر پيش بيني مي كند و آنها را دقيق تر        مي سنجد .

از بكار بردن پرسش هاي نفي مضاعف پرهيز كنيد. چنين پرسشهايي براي پاسخگويان گيج كننده و مشكل است و ممكن است بطور دقيق متوجه مفهوم سوال يا پرسش نگردند. پرسش هاي نفي مضاعف پرسش هايي هستند كه با بار معنايي نفي ، بصورت منفي و نفي مجدد مطرح مي شوند . مثل : من مخالف اين طرح نيستم كه كاركنان از مرخصي استحقاقي استفاده نكنند.

سوال هاي اوليه پرسشنامه بايد سوال هايي باشند كه پاسخگويي به آنها آسانتر است. ترجيحاً در ابتداي پرسشنامه سوال هايي كه توجه پاسخ دهنده را به خود جلب مي كند آورده شود . در آغاز پرسشنامه ، تا آنجا كه ممكن است بايد از قراردادن سوالاتي كه در پاسخ هاي بعدي تاثير مي گذارد خودداري كرد.   

از پرسش هاي جهت دار استفاده نكنيم. از پرسش ها و بيان هايي كه ويژگي جهت دهنده و هدايت كننده دارند بايد اجتناب كرد بطوريكه پرسش ها نبايد به نحوي مطرح شود كه پاسخگويان را به دادن پاسخي خاص (بلي ) ويا بالعكس ترغيب و تشويق كند و انتخاب پاسخي خاص را  براي پاسخگويان آسانتر نمايد.  بسياري اوقات ، در شكل يك پرسش راهگشا جهت گيري و تورش وجود دارد . در پرسش هاي راهگشا ، عبارات و جهات پرسش به گونه اي است كه پاسخ دهندگان  به پيمايش را به جهت خاص و انتخاب گزينه اي خاص هدايت  مي كند كه مي بايست در اين امر دقت نموده و از طرح پرسشهاي جهت دار كه به نحوي پاسخگو را وادار به انتخاب جواب دلخواه ( طراح) مي كند اجتناب كرد.

پرسش هاي حساسيت برانگيز را به نحو مطلوب مطرح كنيم. بسياري از افراد در برابر پرسشهايي چون نژاد ، مسائل قوي ، ميزان درآمد ، ميزان دارايي و ...حساس هستند  و تمايلي ندارند به اين گونه سئوالات پاسخ دهند . اين سئوالات مي بايست بصورتي هنرمندانه و با كمال دقت و احتياط مطرح شود و حتي الامكان اينگونه سئوالات از طريق سئوالهاي بسته و چند گزينه اي مطرح گردد . از بكاربردن مفاهيم و كلماتي كه پاسخگويان نسبت به آنها حساس هستند خوداري كنيم .

پاسخهاي مطلوب و كامل جهت انتخاب در دسترس پاسخگويان قرار دهيم . هر قدر هم محتواي يك پرسش بسته خوب باشد ، اما اگر گزينه هاي پاسخ كافي نباشد ، آنگاه ارزش پاسخ هاي ارائه شده پايين خواهد بود . گزينه هاي كه ناقص ، متناقض با يكديگر ، نا مناسب يا مبهم باشند موجب دلسردي پاسخ دهندگان مي شوند و نتيجه آن نيز پاسخهاي نامناسبي خواهند بود . همچنين پاسخها بايد به يك ميزان مساوي و داراي رتبه هايي  برابر از درجه مثبت و منفي برخوردار باشند ودرطيف پاسخها اين امكان فراهم گردد كه ارزش مثبت و منفي جوابها دقيقاً برابر هم بوده و قابليت قرينه سازي و تقسيم  بندي پاسخها به دوبخش مخالف و موافق را داشته باشند . پيشنهاد مي شود از طيفهاي   5 يا 7 گزينه اي استفاده شود.

پرسشنامه را بصورت روان طرح ريزي كنيم  . پيمايش را بايد طوري تنظيم كرد كه پاسخ دهندگان به راحتي وبا كمترين زحمت ممكن بتوانند آن را بخوانند و كامل كنند . تا حد امكان ، انتقال از يك موضوع  به موضوع ديگر بايد روان و نا محسوس باشد تا همه بخشهاي پيمايش مورد توجه واقع بشوند . اگر هريك از پرسش هاي پيمايش به بررسي يك موضوع مختلف و بي ارتباط با پرسش قبلي بپردازد ، پاسخ دهنده آشفته و ناراحت خواهدشد. اگر موضوعات ناگهان تغيير مي كنند ، بايد بين هر دو موضوع ، توضيحي كوتاه دال بر انتقال از يك موضوع به موضوع ديگر ارائه شود . مجموع اين اقدامات اعتماد پاسخ دهنده را افزايش خواهد داد . همچنين توالي زماني و الويت بندي ارائه و طرح سوالات نيز بايد مورد توجه قرارگيرد.

نوشتن مقدمه در ابتداي فرم ها و بيان اهداف نظرسنجي براي پاسخ دهندگان.   در ابتداي فرم هاي نظرسنجي وپيش از طرح سوالات پيمايش، مي بايست مقدمه اي كوتاه و جامع از اهداف و دلايل اجراي طرح به پاسخگويان ارائه داد و از آنان درخواست كرد تا به سوالات و پرسش هاي مطرح شده پاسخ دهند . با نگارش هنرمندانه و مطلوب مقدمه مي توان اعتماد پاسخگويان را جلب نموده و فرايندپاسخ دهي صحيح و كامل را تسريع بخشيد. همچنين چنانچه نياز به توضيح بيشتر در نحوه و چگونگي تكميل پرسشنامه و نكات راهنما براي پاسخ دهي به سوالات وجود دارد، مي توان آن را در بخش مقدمه به اطلاع پاسخگويان رساند.

 

 محتواي پرسشهاي پيمايش

در انجام نظر سنجي و پيمايش هاي مختلف سازماني در بخش مشتريان و يا كاركنان مي توان پرسشها را با چهار محتوا مطرح كرد و چهار نوع محتواي پرسش شامل : رفتار ، اعتقادات  ، نگرش ها و خصيصه ها را از يكديگر متمايز كرد :

1- پرسش با محتواي رفتار : اگر رفتار پاسخگويان مورد نظراست بايد پرسش هايي تدوين كنيم كه مشخص كند مردم چه مي كنند ؟ مثلاً از پاسخگويان مي توان پرسيد آيا در مصرف برق صرفه جويي مي نمايند ؟

2- پرسش با محتواي اعتقادات : اگر اعتقادات پاسخگويان مورد نظر است بايد پرسش هايي را تدوين كنيم كه مشخص كند مردم چه چيزي را درست و چه چيزي را نادرست مي دانند ؟ مثلاً از پاسخگويان  مي توان پرسيد : صرفه جويي در مصرف برق تاچه ميزان بر اقتصاد خانوار تاثير گذار است؟ يا اينكه: بهينه سازي الگوي مصرف برق چه تأثيري بركاهش خاموشي ها مي تواند داشته باشد؟ كانون توجه پرسش هاي مربوط به اعتقادات ، تعيين چيزي است كه مردم آنرا درست وصحيح   مي دانند ونه تعيين صحت اعتقادات پاسخگويان.

3-پرسش با محتواي نگرش ها : پرسش هاي مربوط به نگرش ها با پرسش هايي كه در پي تعيين اعتقادات پاسخگويان است متفاوت است. پرسش هاي نگرشي در پي تعيين چيزهايي هستند كه پاسخگويان آنرا مطلوب مي دانند. مثلاً در پرسش از نگرش ها مي توان پرسيد : آيا مردم بايد در مصرف برق صرفه جويي كنند يا نكنند؟

4-پرسش با محتواي خصيصه ها : اينگونه پرسشها براي كسب اطلاع از خصوصيات ومشخصات فردي و شخصيتي پاسخگويان است.  ( پرسش هاي جمعيتي ) مثل سن پاسخگويان ، شغل پاسخگويان ، وضع تأهل پاسخگويان ، ميزان سابقه كار پاسخگويان و...

 

 

انتخاب پاسخگويان و پاسخ دهندگان به پيمايش

يكي از نكات بسيار مهم و حساس در انجام تحقيقات پيمايشي انتخاب و تعيين تعداد پاسخگويان مي باشد . در برخي از تحقيقات از شيوه سرشماري استفاده ميشود بطوريكه از تمامي افراد جامعه آماري جهت پاسخگويي به سئوالات استفاده مي شود . در اين نوع تحقيقات N = n   مي باشد يعني جمعيت نمونه برابر با جامعه آماري است . اما در غالب پيمايش ها از روشهاي نمونه گيري جهت تعيين حجم نمونه استفاده مي گردد.

مهمترين روشهاي نمونه گيري عبارتند از:  نمونه گيري احتمالي و نمونه گيري غير احتمالي . روش نمونه گيري احتمالي  داراي پشتوانة  علمي و آماري است بطوريكه برخوردار از اعتبار صوري بوده و از اطمينان و اعتماد لازم جهت تعميم داده ها و يافته ها برخوردار مي باشد . اما در نمونه گيري غير احتمالي نمي توان بصورت دقيق و مستند يافته هاي حاصله از پژوهش را به كل جامعه آماري تعميم داد چرا كه در اين نوع نمونه گيري ، ‌همه افراد جامعه از شانس و احتمال  برابر جهت انتخاب شدن و پاسخگويي به سئوالات برخوردار نمي باشند .

براي تعيين حجم نمونه ( تعداد نمونه ) فرمولها و روشهاي مختلفي از سوي صاحبنظران مطرح شده است . براي تعيين اندازه نمونه به مدد فرمولهاي پيشنهادي مي بايست با مفاهيم تخصصي خطاي نمونه گيري و سطح اطمينان مطلوب كاملاً آشنا وآگاه بود . متداول ترين  حاشيه خطاي آماري در نمونه گيري ( خطاي نمونه گيري) 3 %  و 5 % مي باشد . همچنين متداول ترين سطح اطمينان  مورد استفاده 95% و 99% مي باشد . با افزايش  ميزان خطاي نمونه گيري ميزان اندازه و حجم نمونه كاهش مي يابد و از سويي با افزايش ميزان سطح اطمينان ، حجم نمونه نيز افزايش مي يابد .

متخصصان بر اين باورند كه چنانچه جامعه آماري كمتر از 200 نفر عضو داشته باشد ، همه افراد جامعه  بايد مورد سنجش و پاسخ دهي و پيمايش قرار گيرند بطوريكه تمامي افراد جامعه بعنوان پاسخگو مورد نظر قرار گيرند                  ( سرشماري) همچنين همواره اين احتمال وجود دارد كه تمامي پاسخگويان (حجم نمونه) در دسترس نباشند و يا به دلايلي از پاسخگويي به سئوالات خودداري نمايند ، لذا براي جبران و تأمين واقعي تعداد نمونه مي بايست از طريق مختلف و با  بهره گيري از فرمولهاي خاص آماري ، مشكل در دسترس نبودن و پاسخ ندادن برخي از پاسخگويان را تصحيح و جبران كرد .

همچنين پيشنهاد شده در خصوص جامعه آماري بين 200 تا 1000 نفر ، حجم نمونه مي بايست حداقل برابر با نصف جامعه آماري باشد البته به شرطي كه فرض عادي بودن براي اندازه جامعه و حجم نمونه صدق ننمايد . البته چنانچه تمامي پاسخگويان در دسترس باشند و از طرفي بودجه لازم و همچنين زمان و امكانات لازم جهت اجراي پيمايش در اختيار محقق باشد مطلوبتر آنست كه در جامعه آماري كمتر از 1000 نفر نيز از تمامي افراد جامعه آماري پيماپيش و نظر سنجي بعمل آيد .

 

پيمايش ها را مي توان به شكل فردي و گروهي اجرا كرد . همچنين مي توان پرسشنامه را از طريق مراجعه مستقيم ، فرم هاي رايانه اي ، مصاحبه رو در رو ، مصاحبه تلفني و غير حضوري ، روشهاي الكترونيك از قبيل ايميل يا شبكه هاي ارتباطي الكترونيك ، روش ارسال پستي ، sms و ... براي پاسخگويان مورد نظر ارسال و نظرات ايشان را جمع آوري نمود .

پردازش داده ها فرآيندي است بسيار مهم در انجام تحقيقات پيمايشي ، در اين مرحله مي بايست پاسخ هاي جمع‌آوري شده مورد بازنگري و بازخواني قرار گرفته و پس از حذف پرسشنامه هاي ناقص ، نسبت به كد گذاري، طبقه بندي ، سازماندهي فايل داده ها ، ثبت و وارد نمودن اطلاعات و ... اقدام نمود . نرم افزار آماري spss يكي از مهمترين نرم افزارهاي موجود و پركاربرد در تحليل و تجزيه اطلاعات و داده هاي جمع آوري شده از پيمايش ها بشمار مي روند كه با بهره گيري از آن مي توان نسبت به توصيف ،ترسيم جداول و نمودارها ،تعيين شاخصهاي آمار توصيفي و استنباطي،  تفسير ، تبيين ،آزمون فرضيات و ... يافته هاي پژوهشي اقدام كرد . در پايان تمامي يافته هاي پژوهش پيمايشي در قالب گزارشهاي توصيفي و يا تبييني و تحليلي خواه بصورت شفاهي و يا بصورت كتبي از سوي محقق يا گروه پيمايش ارائه و منتشر خواهد شد .

 

 

نكاتي كه درانجام پيمايش هاي سازماني بايد در نظر قرار گيرد

 

1-  چنانچه نيروي انساني متخصص وبا تجربه در حوزه تحقيقات پيمايشي در درون سازمان وجود ندارد حتماً          مي بايست از مشاوران و نيروهاي متخصص بيرون سازمان بهره گرفت زيرا انجام دقيق و موثر هر پيمايش نيازمند نيروي كارشناسي متخصص ، شناخت زمينه هاي طراحي پرسش هاو مقياس ها ، نمونه گيري علمي ،‌مهارت در گرد آوري اطلاعات ، بيان مفاهيم و شاخص ها و همچنين تجزيه و تحليل اطلاعات بر حسب روشهاي علمي است .

2-  براي شناخت و حل تمامي مشكلات نمي توان صرفاً از پيمايش ها استفاده كرد بلكه بنا به وضعيت و نوع مشكل و مسئله مي توان از روش هاي ديگري همچون مصاحبه ، گروههاي كانوني ، تجزيه و تحليل داده هاي پيشين و مشاهدات عيني و ... بهره برد .

3- افزايش دفعات و تعداد پيمايش ها ممكن است موجب شكل گيري جو بدبيني و بي اعتمادي به پيمايش گردد چرا كه امروزه پيمايش ها با محدوديت مهمي در اين بخش روبر شده اند بطوريكه شاهد افزايش  فرم هاي پرسشنامه تكميل نشده و عدم رغبت در تكميل و عودت پرسشنامه ها و بدبيني و ترديد نسبت به فرآيند پيمايش و بخصوص  عدم  انجام اقدامات اصلاحي از سوي تصميم گيران و مسئولان در بخش هاي مختلف مي باشيم .

4- انجام هر طرح پيمايشي ( نظر سنجي ) نيازمند شناخت دقيق مسئله مورد پژوهش ، كسب اطلاعات و سوابق      موضوع ،  بررسي منابع علمي ،  پيروي از الگو و روش شناسي پژوهش ، درك معيارها و شاخص هاي مفهومي و عملياتي موضوع ، شناخت مقياسها واستفاده صحيح از آنها، انجام مصاحبه ها و مطالعات اكتشافي و توسعه اي ، مصاحبه با گروههاي كانوني و متخصصين ، مصاحبه با عوامل و افراد درخواست كنندگان و سفارش دهندگان طرح پژوهشي ، بررسي منابع بايگاني،  مطالعه سابقه تاريخي موضوع و ادبيات علمي و سازماني پژوهش و ... است .

بايد در پايان مجدداً تاكيد واذعان داشت كه انجام پيمايش فرايندي است كاملاً علمي كه تمامي مراحل آن مي بايست از الگوي هاي علمي و شناخته شده پيروي نمايد و نمي توان صرفا ً با طرح و بيان سوالات و جمع آوري هر نوع پاسخ به اهداف پيمايش بخصوص در حوزه تبيين دست يافت بلكه بايد ضمن پايبندي به چارچوبهاي روش شناختي ورعايت دقيق الگوي هاي روش تحقيق در حوزه علوم اتماعي و علوم رفتاري و طي مراحل پنجگانه تحقيق علمي به اين مهم دست يافت .      

 

 

 منابع و ماخذ :

پيمايش در تحقيقات اجتماعي . ترجمه دكتر هوشنگ نايبي

مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي . دكتر علي دلاور

روشهاي تحقيق در علوم رفتاري . دكتر بازرگان و دكتر سرمد

تحقيق پيمايشي.ترجمه دكتر اعرابي و دكتر ايزدي

روش هاي نوين پژوهش . دكتر مهرداد نوابخش

روش هاي تحقيق در علوم اجتماعي . ترجمه دكتر رضا فاضل 

راهنماي سنجش و انجام تحقيقات اجتماعي : ترجمه دكتر هوشنگ نايبي

درسنامه پژوهش پيمايشي. ترجمه دكتر مهراندخت نظام شهيدي

روش هاي تحقيق در علوم اجتماعي. دكتر باقر ساروخاني

مقياسهاي سنجش نگرش اجتماعي. ترجمه دكتر هوشنگ نايبي

تكنيكهاي خاص تحقيق . دكتر فرامرز رفيع پور